تبليغاتX
فریاد سکوت

فریاد سکوت

امروز حوالی عصر بود که آقای گنجی عزیز به روزنامه اعتمادملی آمد. جند روز پیش در روزنامه شرق خوندم که اونجا رفته بود و گپ خودمونی هم با بچه ها داشت. خوب دیگه آقای گنجی امروز ما رو هم به فیض رسوندند و تشریف آوردند. خیلی از دیدن دوباره آقای گنجی خوشحال شدم. یک لحظه داشتم به این فکر می کردم که بنده خدا چقدر در این مدت که حبس بود شکسته شده بود. البته حبس که چه عرض کنم که اگه نگم خیلی بهتر هست به قول خودم همون فریاد سکوت.......

بگذریم خداییش اگه یه روزنامه نگار مرد داشته باشیم همین اکبر آقای خودمونه ها. البته به آقایون روزنامه نگار برنخوره من در مرد بودنشون هیچ شکی ندارم. به مرد بودنشون شک دارم........ 

خلاصه اینکه آقای گنجی امروز به روزنامه وزین اعتمادملی تشریف آوردند. قدم روی چشم ما گذاشتند و خوشحالمون کردند. شاید اکبر آقا خیلی از دوستان قدیمی و هم دوره ای خودش رو در این روزنامه و روزنامه های دیگه دیدند و به این فکر کردند که ای بابا چه روزگاری بود. اون زمان شاید هیچ کس فکر نمی کرد آقای گنجی به یکی از مطرح ترین چهره های سال های اخیر تبدیل بشه.

بگذریم خیلی دوست دارم آلان از آقای گنجی بپرسم که حالا با دیدن دوستان روزنامه نگار خودش پس از گذشت همه این ساله فکر می کنه کار کدومشون درست بوده؟

گنجی که حرفش رو زد و حبسش رو کشید یا بقیه که حرف نزدند و محبوب موندند؟

l لینک l    دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 17:55  میترا خلعتبری  | 

 

امروز می خوام در مورد تلاش بسیار زیاد برخی از عزیزان بگم که وای وای چه قدر کار می کنند واقعا آدم دلش به حال این جور ... می سوزه می دونید این بنده های خدا از صبح کله سحر از خواب پرلطافتی که آخ دم صبحش چقدر می چسبه بیدار می شوند و میرن پی کسب و کار اون هم چه کاری همش از این طرف به اون طرف از این نقطه به اون نقطه و بالاخره اینکه این عزیزان دوست داشتنی خداوند یک لحظه آروم و قرار ندارند البته من نمی دونم شاید شب ها هم این جیگرها در تلاش هستند و  من خبر ندارم اما به هر حال که برای خودشون و البته مردم شهر تهران عزیزانی هستند بدون وصف.

چند وقت پیش تر ها یه طرحی رو آقایون شهردار در سطح شهر پیاده کردند که این عزیزان رو از بین ببرند چرا چون که می گفتند این عزیزان عامل بیماری و کثیفی هستند که البته با شکست رو به رو شد مانند برخی فقط برخی از کارهای دیگر...........

اما علت نوشتن در مورد این عزیزان و اینکه اگر تا حالا نمی دونید در مورد کدوم عزیزان می گفتم بهتر است که خدمتتون عرض کنم که ماجرا نوشتن این موضوع به این خاطر به سرم زد که چند شب پیش جاتون خالی در هوای بسیار مطبوع بهاری در حال قدم زدن و رفتن به خونه بودم که ناگهان درست مثل کارتون های جذاب و با حال دو سه تا موش شکمو و بازی گوش همچین شروع کردند جلو من و عابران دیگه ویراژ دادن که آقا بیا و ببین.

دختران مامانی که بدون استثنا همگی داد و بیداد و هوار که بیا و ببین کلی سر همین مسئله آقایون خنده و قهقهه زدند........

از حق نگذریم من هم کلی خندیدم البته نمی خوام بگم که اصلا نترسیدم چرا اما خیلی صحنه باحالی بود. جاتون واقعا خالی آقا حیف نیست بخواهیم این موجودات رو از بین ببریم وقتی انقدر ملت رو شاد می کنند.... 

به خدا اینقدر ها هم که همه فکر می کنند این عزیزان بد نیستند. خوب گناه دارند دیگه

 

l لینک l    چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 17:47  میترا خلعتبری  | 

بیچاره وحید.

آخی وحید جون چی شده؟

وحیدجان خیلی مراقب خودت باش.

وحید جان بهتر شدی؟

آخه وحید بیچاره با تو چیکار داشتند؟

این ها برخی از جملاتی بود که استاد وحید پوراستاد در همه روز گذشته از زبان خیلی از دوستانش شنید. من نمی دونم علت حمله کردن افراد ناشناس به وحید چی بود. کیف دستی کوچکش رو با خودشون بردند در مقابل هم وحید آقا ما چاقو اونها رو گرفت.

بنده خدا حسابی ترسیده چون کاملا در این گونه مواقع طبیعیه. مطلبی رو که وحید روی وبلاگش نوشته رو دیگه نمی گذارم اما پیشنهاد می کنم حتما به وبلاگش برید و کلی بخونید و بترسید.

l لینک l    یکشنبه بیستم فروردین 1385 20:11  میترا خلعتبری  | 

این خبر امروز در روزنامه اعتماد ملی چاپ شد. مرد جوانی که در اثر شکنجه از سوی یکی از افسران آگاهی کشته شده بود. جالب این هست که ای بار پلیس آگاهی قبول کرده که برخی از ماموران عزیز آگاهی متهمان را شکنجه می کنند.

افسر اداره‌ آگاهي‌ تهران‌ منكر قتل‌ جوان‌ كيف‌ قاپ‌ شد 

 پليس‌ آگاهي‌ شكنجه‌ مقتول‌ را تاييد كرد

افسر اداره‌ آگاهي‌ تهران‌ كه‌ متهم‌ به‌ قتل‌ جوان‌ كيف‌ قاپي‌ در اثر شكنجه‌ است‌، در محاكمه‌ منكر اتهام‌ قتل‌ عمد شد.
اين‌ مرد اولين‌ متهمي‌ بود كه‌ در سال‌ 85 در شعبه‌ 71 دادگاه‌ كيفري‌ استان‌ تهران‌ به‌ اتهام‌ قتل‌ از سوي‌ 5 قاضي‌ شعبه‌ 71 دادگاه‌ كيفري‌ استان‌ تهران‌ محاكمه‌ شد.  
بهمن‌ ماه‌ سال‌ گذشته‌ ماموران‌ اداره‌ آگاهي‌ دو مرد را به‌ اتهام‌ كيف‌ قاپي‌ دستگير و به‌ بازداشتگاه‌ اداره‌ آگاهي‌ تهران‌ منتقل‌ كردند.  
پزشكي‌ قانوني‌ سكته‌ را تاييد نكرد
يكي‌ از افسران‌ آگاهي‌ به‌ نام‌ » ابوالفضل‌« پس‌ از دستگيري‌ متهمان‌ به‌ بازجويي‌ از آنها پرداخت‌ اما در حين‌ بازجويي‌ها به‌ دليل‌ شكنجه‌ بيش‌ از حد، حال‌ يكي‌ از متهمان‌ بهم‌ خورد و به‌ بيمارستان‌ منتقل‌ شد كه‌ در اؤر جراحت‌هاي‌ بسيار فوت‌ كرد.  
با انتقال‌ جسد اين‌ مرد به‌ پزشكي‌ قانوني‌ مشخا شد مجتبي‌ بر اؤر برخورد ضربه‌اي‌ با جسم‌ سنگين‌ به‌ استخوان‌ سينه‌اش‌ به‌ قتل‌ رسيده‌ است‌.  
افسر آگاهي‌ فرداي‌ روز حادؤه‌ گزارش‌ كرد كه‌ اين‌ متهم‌ به‌ علت‌ سكته‌ فوت‌ كرده‌ است‌ كه‌ گزارش‌ پزشكي‌ قانوني‌ خلاف‌ اين‌ مساله‌ را ؤابت‌ كرده‌ بود.
در يك‌ لحظه‌ صداي‌ فريادها قطع‌ شد
از سوي‌ ديگر متهمان‌ ديگري‌ كه‌ در بازداشتگاه‌ به‌ سر مي‌بردند، اعلام‌ كردند: »زماني‌ كه‌ مجتبي‌ را بازجويي‌ مي‌كردند، مدام‌ صداي‌ فرياد و آه‌ و ناله‌ از اتاق‌ مي‌آمد، چند دقيقه‌ پس‌ از اين‌ ماجرا متوجه‌ شديم‌ صدايي‌ نمي‌آيد. فرداي‌ آن‌ روز گفتند مجتبي‌ بر اؤر سكته‌ فوت‌ كرده‌ است‌ در حالي‌ كه‌ در بازجويي‌ها ناگهان‌ حالش‌ بهم‌ نخورده‌ بود و بر اؤر ضربه‌ محكمي‌ كه‌ با صندلي‌ به‌ قفسه‌ سينه‌ او خورده‌ بود، به‌ قتل‌ رسيده‌ است‌.«
با تكميل‌ شدن‌ پرونده‌، دادسرا با محرز دانستن‌ وقوع‌ جرم‌، اين‌ افسر آگاهي‌ را متهم‌ به‌ قتل‌ عمد دانست‌ و با صدور كيفرخواست‌ از سوي‌ دادسراي‌ جنايي‌ تهران‌ پرونده‌ براي‌ رسيدگي‌ به‌ دادگاه‌ كيفري‌ استان‌ تهران‌ فرستاده‌ شد.
گزارش‌ نماينده‌ دادستان‌
صبح‌ ديروز اين‌ افسر 38 ساله‌ اداره‌ آگاهي‌ نزد رئيس‌  شعبه‌ 71 دادگاه‌ كيفري‌ استان‌ تهران‌ با حضور 4 قاضي‌ مستشار در سالن‌ اجتماعات‌ اين‌ مجتمع‌ محاكمه‌ شد اما متهم‌ اتهام‌ قتل‌ عمدي‌ مجتبي‌ را در اؤر شكنجه‌ در بازجويي‌ها قبول‌ نكرد.  
در ابتداي‌  جلسه‌ محاكمه‌ رضوانفر نماينده‌ دادستان‌ با حضور در جايگاه‌ و با درخواست‌ مجازات‌ قانوني‌ براي‌ متهم‌ گفت‌: مقتول‌ در سال‌ 83 به‌ اتهام‌ كيف‌ قاپي‌ از سوي‌ متهم‌ حاضر پرونده‌ دستگير شده‌ بود كه‌ در بازجويي‌ در روز 25 مرداد ماه‌ سال‌ 83 فوت‌ كرد.  
پزشكان‌ سازمان‌ پزشكي‌ قانوني‌ نيز علت‌ اصلي‌ مرگ‌ را نارسايي‌ تنفسي‌ در نتيجه‌ شكستگي‌ دنده‌هاي‌ سينه‌ و اصابت‌ جسم‌ سخت‌ به‌ بدن‌ اعلام‌ كردند. پس‌ به‌ اين‌ ترتيب‌ با مطرح‌ شدن‌ تقاضاي‌ اولياي‌ دم‌ و شواهد حاضر بزه‌ كاري‌ متهم‌ پرونده‌ كه‌ از افسران‌ اداره‌ آگاهي‌ است‌ براي‌ دادسرا محرز شده‌ و تقاضاي‌ صدور حكم‌ قانوني‌ براي‌ وي‌ را دارم‌.  
10 دليل‌ براي‌ اثبات‌ قاتل‌ بودن‌
با مطرح‌ شدن‌ تقاضاي‌ نماينده‌ دادستان‌، پدر و خواهر و برادرهاي‌ مقتول‌ نيز براي‌ قاتل‌ مجتبي‌ تقاضاي‌ قصاص‌ كردند.
قاضي‌: شما پيش‌ از اين‌ نزد بازپرس‌ پرونده‌ تقاضاي‌ ديه‌ كرده‌ بوديد*  
پدر مقتول‌: حالا نظرمان‌ تغيير يافته‌ است‌ و تقاضاي‌ قصاص‌ قاتل‌ را داريم‌.
وكيل‌ اولياي‌ دم‌ مقتول‌ نيز پس‌ از مطرح‌ شدن‌ تقاضاي‌ موكلانش‌ گفت‌: من‌ 10 دليل‌ براي‌ اؤبات‌ قاتل‌ بودن‌ اين‌ افسر آگاهي‌ دارم‌.
1. در نظريه‌ پزشكي‌ قانوني‌ علت‌ اصلي‌ مرگ‌ نارسايي‌ تنفسي‌ در پي‌ شكستگي‌ استخوان‌هاي‌ دنده‌ اعلام‌ شده‌ است‌ كه‌ تنها از سوي‌ اين‌ افسر مي‌تواند رخ‌ داده‌ باشد.
2. بر اساس‌ محتويات‌ پرونده‌ صندلي‌اي‌ كه‌ در اتاق‌ تحقيق‌ كشف‌ شده‌ است‌، تخريب‌ بود كه‌ اين‌ مساله‌ نشان‌ دهنده‌ استفاده‌ كردن‌ از اين‌ وسيله‌ عليه‌ مقتول‌ است‌.
3. يكي‌ از متهمان‌ ديگر به‌ نام‌ رضا  كه‌ در بازداشتگاه‌ اداره‌ آگاهي‌ حضور داشت‌، پس‌ از اين‌ حادؤه‌ گفته‌ است‌: مجتبي‌ را در حالي‌ كه‌ به‌ صورت‌ صليبي‌ آويزان‌ شده‌ بود در اتاق‌ تحقيق‌ ديده‌ است‌ كه‌ افسر نگهبان‌  در حال‌ كتك‌ زدن‌ او بود.
4. در اتاقي‌ كه‌ جسد مقتول‌ در آن‌ كشف‌ شد، فقط‌ يك‌ افسر نگهبان‌ حضور داشت‌ كه‌ او همين‌ متهم‌ پرونده‌ است‌.  
5. متهم‌ پرونده‌ كه‌ يكي‌ از افسران‌ اداره‌ آگاهي‌ است‌، به‌ اين‌ مساله‌ كه‌ در نيمه‌هاي‌ شب‌ بازجويي‌ را انجام‌ داده‌ است‌، اعتراف‌ كرده‌ است‌.  
6. اعترافات‌ متهم‌ در پرونده‌ بسيار ضد ونقيض‌ است‌. در برگه‌هاي‌ ابتدايي‌ پرونده‌ متهم‌ اعتراف‌ كرده‌ است‌ كه‌ در حين‌ دستگيري‌ با مقتول‌ ضرب‌ و جرح‌ داشته‌ در حالي‌ كه‌ در برگه‌هاي‌ پاياني‌ گفته‌ است‌ كه‌ مقتول‌ خودزني‌ كرده‌ است‌.  
7. متهم‌ در پرونده‌ اعتراف‌ كرده‌ است‌ كه‌ به‌ خاطر فحاشي‌ از سوي‌ مجتبي‌ او را كتك‌ زده‌ است‌.  
8. يكي‌ از مطلعان‌ گفته‌ كه‌ مجتبي‌ در حين‌ رفتن‌ به‌ اتاق‌ تحقيق‌ سالم‌ بود اما پس‌ از بازجويي‌ به‌ طور مشكوكي‌ فوت‌ كرده‌ است‌.  
9. يكي‌ ديگر از شاهدان‌ بيان‌ كرده‌ است‌ كه‌ تا زمان‌ اذان‌ صبح‌ صداي‌ فريادهاي‌ مجتبي‌ از اتاق‌ تحقيق‌ شنيده‌ مي‌شد و فقط‌ او بود كه‌ خارج‌ از بازداشتگاه‌ بود كه‌ اين‌ موضوع‌ نشان‌ دهنده‌ اين‌ است‌ كه‌ فريادها متعلق‌ به‌ فرد ديگري‌ نبوده‌ است‌.  
10. با توجه‌ به‌ ماده‌ 206 قانون‌ مجازات‌ اسلامي‌ اگر حتي‌ متهم‌ كاري‌ كرده‌ باشد كه‌ منجر به‌ قتل‌ شده‌ باشد خواه‌ قصد قتل‌ نباشد قاتل‌ است‌ و يك‌ قاتل‌ نمي‌تواند با قيد وؤيقه‌ آزاد باشد كه‌ با توجه‌ به‌ اينكه‌ متهم‌ در چنين‌ شرايطي‌ قرار دارد به‌ اين‌ امر اعتراض‌ دارم‌.   
مقتول‌ را قمه‌ به‌ دست‌ دستگير كردم‌
ابوالفضل‌ ) متهم‌ به‌ قتل‌ ( پس‌ از دلايل‌ وكيل‌ اولياي‌ دم‌ در جايگاه‌ حضور يافت‌ و گفت‌: قتل‌ عمد را به‌ هيچ‌ عنوان‌ قبول‌ ندارم‌.  
اين‌ افسر آگاهي‌ با رد اتهام‌ قتل‌ در ادامه‌ افزود: روز پيش‌ از حادؤه‌ از سوي‌ ماموران‌ كلانتري‌ 114 قياسي‌ به‌ من‌ كه‌ مامور پايگاه‌ ششم‌ اداره‌ آگاهي‌ بودم‌ اطلاع‌ دادند كه‌ براي‌ دستگيري‌ چند كيف‌ قاپ‌ تحقيقات‌ و اقدامات‌ خود را آغاز كنيم‌. آن‌ روز من‌ همراه‌ دو تن‌ از افسران‌ ديگر براي‌ دستگيري‌ متهمان‌ به‌ خانه‌ آنها رفتيم‌. از همان‌ ابتدا چند موتورسيكلت‌ سوار براي‌ اينكه‌ قصد جوسازي‌ در آنجا را داشتند به‌ آن‌ محل‌ آمده‌ بودند. آنها بسيار شرور بودند به‌ طوري‌ كه‌ مقتول‌ را من‌ زماني‌ دستگير كردم‌ كه‌ قمه‌اي‌ در دست‌ داشت‌ و مدام‌ همه‌ را تهديد مي‌كرد. آن‌ شب‌ من‌ افسر جانشين‌ هم‌ بودم‌ و بايد تا صبح‌ فردا پرونده‌ را تكميل‌ و به‌ بازپرس‌ تحويل‌ مي‌دادم‌ به‌ همين‌ خاطر ساعت‌ حدود 30\11 دقيقه‌ شب‌ بود كه‌ تحقيقات‌ از متهم‌ را آغاز كردم‌.   
بايد پرونده‌ را تا صبح‌ به‌ بازپرس‌ مي‌رساندم‌
متهم‌ در بازجويي‌ها به‌ چندين‌ فقره‌ كيف‌ قاپي‌ اعتراف‌ كرد اما مدام‌ به‌ همه‌ فحاشي‌ مي‌كرد و حتي‌ به‌ سوي‌ من‌ حمله‌ ور هم‌ شد. به‌ همين‌ خاطر دو دست‌ او را به‌ صورت‌ جداگانه‌ با دستبند به‌ ميله‌ بسته‌ بوديم‌ اما پاهاي‌ او روي‌ زمين‌ بود و آزادانه‌ خود را به‌ اين‌ سو و آن‌ سو مي‌زد و مدام‌ لگد مي‌انداخت‌.  
حدود ساعت‌ 5 صبح‌ بود كه‌ متوجه‌ وضعيت‌ غيرعادي‌ او شدم‌. از ماموران‌ خواستم‌ تا دست‌هاي‌ او را باز كنند و يك‌ سري‌ اقدامات‌ و كمك‌هاي‌ اوليه‌ را نيز به‌ او رساندم‌ و با اورژانس‌ تماس‌ گرفتم‌. اما مجتبي‌ فوت‌ كرد و من‌ دليل‌ آن‌ را نمي‌دانم‌.  
قاضي‌ عزيز محمدي‌: در زمان‌ ورود مقتول‌ به‌ اتاق‌ تحقيق‌، او حالت‌ طبيعي‌ داشت‌*  
متهم‌: درست‌ خاطرم‌ نيست‌ اما گمان‌ مي‌كنم‌ جراحت‌هايي‌ داشت‌.
قاضي‌ عزيزمحمدي‌: اگر داراي‌ جراحت‌ بود پس‌ با چه‌ مجوزي‌ از او در اين‌ شرايط‌ بازجويي‌ كرديد* آيا  اعترافات‌ اين‌ متهم‌ در آن‌ شرايط‌ و در آن‌ ساعات‌ از شب‌ براي‌ بازپرس‌ سنديت‌ دارد*
متهم‌: من‌ بايد پرونده‌ را هر طور كه‌ شده‌ تا صبح‌ به‌ دست‌ بازپرس‌ مي‌رساندم‌.  
قاضي‌ مظفري‌: محل‌ بازجويي‌ از متهم‌ در دفتر كارت‌ بود يا اتاق‌ تحقيقات‌*
متهم‌: در دفتر اداره‌ آگاهي‌ بود.
قاضي‌ مظفري‌: آيا در دفتر اداره‌ ميله‌ داشت‌ كه‌ دست‌هاي‌ مقتول‌ را به‌ آن‌ بسته‌ بودي‌*  
متهم‌: بله‌ در اين‌ اتاق‌ ميله‌هايي‌ وجود دارد كه‌ براي‌ نگهداري‌ متهمان‌ تا انجام‌ شدن‌ مراحل‌ كار از آن‌ استفاده‌ مي‌كنيم‌.
قاضي‌ عزيزمحمدي‌: منظورت‌ از اينكه‌ مقتول‌ فرد شروري‌ بود، چيست‌*
متهم‌: شرور بود چون‌ در زمان‌ دستگيري‌ هم‌ من‌ او را با يك‌ قمه‌ دستگير كردم‌.  
قاضي‌ عزيزمحمدي‌: اما در پرونده‌، شما اقرار كرده‌ايد كه‌ قمه‌ را از خانه‌ او كشف‌ كرديد چرا اين‌ همه‌ حرف‌هايت‌ تناقض‌ دارد*
متهم‌: درست‌ به‌ خاطرم‌ نيست‌ كه‌ از داخل‌ خانه‌ آن‌ را كشف‌ كردم‌ يا نه‌.
قاضي‌ تردست‌: چه‌ كسي‌ وضعيت‌ غيرعادي‌ مقتول‌ را گزارش‌ داد*  
متهم‌: خودم‌ گزارش‌ كردم‌.  
قاضي‌ تردست‌: آيا عمل‌ احياي‌ قلب‌ را انجام‌ داديد* يعني‌ به‌ قفسه‌ سينه‌ مقتول‌ فشار وارد كرديد*  
متهم‌: نمي‌دانم‌. يكسري‌ كمك‌ها را به‌ او رساندم‌ اما درست‌ در ذهنم‌ نيست‌.
تعهدنامه‌ منع‌ شكنجه‌ را پس‌ از اين‌ حادؤه‌ امضا كردم‌
قاضي‌: شما ادعا مي‌كنيد دستان‌ مقتول‌ را به‌ صورت‌ آزاد به‌ ميله‌ها بسته‌ بوديد و او در مقابل‌ شما ايستاده‌ بود، پس‌ چطور قفسه‌ سينه‌ او دچار شكستگي‌ شده‌ است‌*
متهم‌: مجتبي‌ مدام‌ خود را به‌ در و ديوار مي‌كوبيد. نمي‌دانم‌.
قاضي‌ عزيزمحمدي‌ رئيس‌ شعبه‌ 71 دادگاه‌ كيفري‌ استان‌ تهران‌ در ادامه‌ به‌ تشريح‌ گزارش‌ رئيس‌ پليس‌ آگاهي‌ در اين‌ مورد پرداخت‌ و اظهار داشت‌: رئيس‌ پليس‌ آگاهي‌ پس‌ از اين‌ حادؤه‌ گزارشي‌ را تهيه‌ و ضميمه‌ پرونده‌ كرده‌اند كه‌ در آن‌ آمده‌ است‌ كه‌ افسر نگهبان‌ ) متهم‌ ( در زمان‌ بحراني‌ شدن‌ حال‌ مقتول‌ خواب‌ بوده‌ است‌. رئيس‌ پليس‌ آگاهي‌ در اين‌ گزارش‌ گفته‌اند كه‌ افسران‌ تعهدي‌ را در اين‌ اداره‌ امضا كرده‌اند كه‌ از شكنجه‌ متهمان‌ بپرهيزند اما متهم‌ بي‌ توجه‌ به‌ اين‌ تعهدنامه‌ به‌ شكنجه‌ متهم‌ پرداخته‌ است‌.
متهم‌: چنين‌ موضوعي‌ واقعيت‌ ندارد. اصلا تعهدنامه‌اي‌ در كار نبود. مسوولان‌ اداره‌ آگاهي‌ پس‌ از اين‌ ماجرا از آنجا كه‌ مي‌ترسيدند موقعيت‌ شغليشان‌ خدشه‌دار شود اين‌ موضوع‌ را مطرح‌ كردند و آن‌ تعهدنامه‌ چند روز پس‌ از آن‌ حادؤه‌ امضا شد.  
پس‌ از اعترافات‌ جديد متهم‌ پرونده‌ اعرابي‌ وكيل‌ مدافع‌ وي‌ نيز به‌ دفاع‌ از موكلش‌ پرداخت‌ و 5 قاضي‌ شعبه‌ 71 دادگاه‌ كيفري‌ استان‌ تهران‌ از صدور حكم‌ قانوني‌ خبر دادند.  

l لینک l    چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385 15:52  میترا خلعتبری  | 

امروز بالاخره قرار خانواده محترم از سفر برگردند اما تا ساعتی که من خونه بودم که خبری نبود معلوم هم نیست که حالا رسیدند یا نه؟ امروز به طور رسمی اولین روز کاری در سال ۸۵ بود اما ما که کارمون از روز پیش شروع کرده بودیم کاملا مانند این بچه های تلاش و کوشش. خوب به هر حال که ما امروز یه مقداری تنبل بازی در آوردیم و حوزه نرفتیم اما خوب دیگه روزنامه که آمدیم. دلیل دادگاه نرفتنم هم به خاطر این بود که صبح به شدت دچار خواب آلودگی بودم چون دیشب از اون شب هایی بود که اساسی بی خوابی زده بود به سرم و تمام برنامه های تلویزیون رو هم از نظر گذروندم. تمام سریال هایی که در عمرم دیده و ندیده بودم رو تماشا کردم. آقا خودمونیم جناب ضرغامی خیلی کولاک کرده. چه برنامه های جالبی تلویزیون داره و ما بی خبر هستیم. خوشمان آمد ها ها ها جالب بود فکر نمی کردم این جوری باشه چون ما بدبخت ها فقط در این تعطیلات هست که تلویزیون می بینیم و مابقی رزوها از این نعمت والا بی نصیب هستیم. راستی این برنامه هم خیلی جالب هست.

سلام چطوری؟ 

l لینک l    دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 17:50  میترا خلعتبری  | 

شاید یه مقداری برای تبریک سال نو دیر باشه اما به قول معروف ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است. من هم به همین خاطر سال 85 رو به همه تبریگ میگم و امیدوارم سال خوبی برای همه مردم جهان به خصوص برای مردم ایران باشه.

امروز تصمیم گرفتم از خیلی از ماجراها و اتفاقاتی که در ایام عید اتفاق افتاد بنویسم اما بعد پشیمون شدم و گفتم بی خیال از این به بعد رو عشق است.

امیدوارم که تعطیلات نوروز به همه خوش گذشته باشه و امروز یعنی روز سیزده بدرهم با گره زدن سبزه ها برای باز شدن بخت همگی کارهاتون رو خوب انجام داده باشید.

ما که از ساعت 11 اومدیم مثل بچه های خوب سر کار و گزارش زلزله لرستان را نوشتیم. راستی از حادثه های تلخی هم که در این ایام رخ داد بعدا حتما می نویسم.

یه دنیا هم آرزو دارم که نمی خوام بنویسم ولی همگی دعا کنید که حداقل بعضی هاش به حقیقت برسه. سال خوبی داشته باشید.

l لینک l    یکشنبه سیزدهم فروردین 1385 17:36  میترا خلعتبری  |