در شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران
دانشجوي رشته مترجمي به اتهام قتل و نقص عضو محاكمه شد

دانشجوي رشته مترجمي زبان روسي كه متهم به قتل نامزد خود و نقص عضو يك استاد موسيقي است، روز گذشته در حالي در شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران محاكمه شد كه تنها اتهام نقص عضو را پذيرفت.اين پسر 25 ساله كه علي نام دارد، روز گذشته اتهام قتل نامزدش كه مريم نام داشت را رد و ادعا كرد مريم به دست استاد موسيقي جوان به قتل رسيده است.
در ابتداي جلسه محاكمه ديروز كه با حضور پنج قاضي در شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران برگزار شد، علي دلداري نماينده دادستان با معرفي متهم پرونده كه اهل مشكينشهر اردبيل است، گفت: <علي متهم است نامزدش را با ضربههاي قمه به قتل رسانده و رسول را با ضربههاي قمه دچار نقص عضو كرده است. رسول در اين ماجرا چشم راست خود را از دست داده است كه به همين خاطر براي متهم تقاضاي صدور حكم قانوني ميشود.
علي و مريم نامزد رسمي نبودند
با پايان يافتن اظهارات نماينده دادستان، پدر و مادر مريم در جايگاه حاضر شدند و با درخواست قصاص براي علي گفتند: <علي به صورت رسمي نامزد دختر ما نبود. دختر ما و علي هر دو دانشجوي دانشگاه تهران بودند. مريم او را به ما معرفي كرده بود. مادر و پدر اين جوان هم به خانه ما آمده بودند اما به صورت رسمي نامزد نشده بودند.>پدر مريم نيز در ادامه گفت:<از آنجا كه من كارمند مخابرات هستم در خانه روي سيستم تلفن هم ضبطي كار گذاشتم كه يك مرتبه صداي علي را ضبط كرده بود. او دخترم را تحريك كرده بود تا مرا به قتل برساند و من دليل اين كار را نميدانستم. علي گويا هيچ موقع تعادل روحي درستي نداشت.
چشم راستم مصنوعي است
با پايان يافتن اظهارات پدر مريم، رسول كه در اين ماجرا دچار نقص عضو شده است به جايگاه آمد و گفت: من از علي شكايت دارم. او قصد به قتل رساندن مرا داشت. در اين حادثه من به طرز معجزهآسايي از مرگ نجات پيدا كردم. اين جوان 31 ساله كه استاد موسيقي نيزهست در ادامه گفت: <در اين حادثه من چشم راست خود را از دست دادم و در حال حاضر چشم راستم مصنوعي است. هنوز هم جاي ضربههاي چاقو روي بدنم ديده ميشود. به همين خاطر تقاضاي قصاص عضو علي را دارم.>
رسول در ادامه با اشاره به موضوع چند روز پيش از حادثه گفت: <مريم هميشه با من در ارتباط بود. او براي انجام دادن بسياري از كارهايش با من مشورت ميكرد. مثلا براي رفتن به خارج از كشور و موارد ديگر من به او راهنمايي ميدادم. او ميدانست كه من دوستان بسياري در خارج از كشور دارم به همين خاطر كه به زندگي در خارج از كشور علاقه داشت مدام به هر بهانهاي قصد برقراري رابطهاي نزديكتر با من داشت. چند روز پيش از حادثه مريم با من تماس گرفت و گفت سر موضوعي قصد مشورت با من را دارد كه به او گفتم فرصت ديدار با او را ندارم. خلاصه پس از چند روز با اصرار زياد با هم سر كوچه محل كارم قرار گذاشتيم و مريم همراه علي به سر قرار آمد. از آنها خواستم تا به دفتر موسيقيام بيايند اما آنها قبول نكردند و پيشنهاد دادند تا با خودروي پدر مريم در خيابانها گشت بزنيم و صحبت كنيم.
علي سريع روي صندلي عقب نشست و من هم كنار راننده نشستم. علي و مريم در خودرو حشيش كشيدند. در اثر مصرف حشيش مريم كنترل خودرو را تا حدودي از دست داده بود و بد رانندگي ميكرد حتي چند مرتبه مسير را هم اشتباه رفت. پس از چند دقيقه در محلي ايستاديم. علي و مريم هر دو بسيار ساكت بودند. من هم به همين خاطر شروع به گفتن جوك براي آنها كردم.
من همانطور كه در حال خواندن جوك از روي موبايلم براي علي و مريم بودم متوجه قمهاي شدم كه كنار گردنم خورد. سريع در يك لحظه به عقب برگشتم تا قمه را از دست علي بگيرم كه او آن را به چشم راستم فرو كرد.
پس از آن تمام صورتم پر از خون شد و حالم را متوجه نبودم، مريم مدام جيغ ميكشيد اما درست متوجه نبودم كه چه ميگويد.علي پس از اينكه چند ضربه ديگر هم به من زد از مريم خواست تا در خودرو را باز كند. آنها مرا از داخل يك خودرو كه يك بيام و سفيدرنگ بود به بيرون پرتاب كردند و سريع دور شدند.
آنها قصد قتل مرا داشتند
قاضي: در حالي كه تو را از خودرو به بيرون پرتاب ميكردند، قمه در دست تو بود؟
رسول: بله در ابتدا دست من بود من با دستهايم تيغه قمه را گرفته بودم اما بعد آن را علي از دستم گرفت.
قاضي: مريم تو را به چه عنوان به علي معرفي كرده بود؟
رسول: يكي از دوستانش. مريم دوست و رفيق در دانشگاه زياد داشت اما با من راحتتر از بقيه بود و اطميناني خاص نسبت به من داشت. من يك گروه موسيقي داشتم كه مريم به عنوان مترجم زبان آلماني در اين گروه با ما فعاليت ميكرد.
مريم چند مرتبه با علي به خانه من كه يك خانه مجردي بود آمد و حتي شب را در آنجا گذرانده بودند اما من فكر ميكردم علي هم مانند دوستان ديگر مريم است. من نميدانستم آنها با هم نامزد هستند.چند مرتبه اتفاق افتاده بود كه مريم و علي به خانهام آمده بودند و مريم شروع به تعريف از من كرده بود. علي هم در مقابل اين حرفها سريع واكنش نشان داده و شروع به بحث ميكرد.
قاضي: جوكهايي كه در روز حادثه تعريف كردي مستهجن بود و يا درباره قوم خاصي بود كه امكان داشته علي نسبت به آنها واكنش نشان داده باشد؟
رسول: نه جوك بدي نبود. فكر نميكنم كه به خاطر تعريفكردن جوك علي واكنش نشان داد. آنها برنامه از قبل طراحي شده داشتند.
قاضي: شما استاد موسيقي مريم هم بوديد؟ برادر شما در پرونده مطرح كرده است كه استاد كمانچه او بودي؟
رسول: نه، من استاد موسيقي او نبودم. ما با هم همكار بوديم.
قاضي: چطور با هم آشنا شده بوديد؟
رسول: ما دوست فرانسوي داشتيم كه دوست مشترك هر دوي ما محسوب ميشد. از طريق اين دوست با هم آشنا شديم.
قاضي: شما ازدواج كرديد؟
رسول: نه، من نامزد دارم.
قاضي: نامزد شما مريم را ميشناخت؟
رسول: بله، نامزد من و مريم با هم دوست بودند.
قاضي: علي چه انگيزهاي براي مضروب كردن تو داشت؟
رسول: نميدانم اما مريم به رابطه من و نامزدم حسادت خاصي داشت. فكر ميكنم علي از سوي مريم به اين ماجرا تحريك شد.
قاضي: شما و علي هر دو نامزد داشتيد، پس چه حسادتي در كار بود؟
رسول: اطلاعي ندارم. من از ماجراي نامزدي آنها باخبر نبودم، فكر ميكردم فقط با هم دوست هستند.
رسول با مريم رابطه خاصي نداشت
در ادامه رسيدگي به پرونده قتل مريم و نقص عضو رسول، نامزد رسول در جايگاه حضور يافت و در مورد آشنايي خودش با رسول گفت: من از طريق مريم با نامزدم آشنا شدم. مريم به من پيشنهاد كرده بود به عنوان همخوان وارد گروه موسيقي رسول شوم. من هم قبول كردم. پس از گذشت چند ماه از آنجا كه من هم مترجم بودم حضور مريم در گروه كمتر شد.وقتي ماجراي نامزدي من و رسول جدي شد، متوجه نبودم كه چرا مريم مدام از رسول براي من بد ميگفت اين در حالي بود كه تا پيش از اين ماجرا او مدام از رسول تعريف ميكرد. پس از چند ماه از اين ماجرا برخي از رفتارهاي مريم خيلي زشت شده و به همين خاطر از رسول خواستم تا روابطمان را با او كمتر كنيم. اما در كل رسول با مريم چه پيش از نامزدي ما و چه پس از آن رابطه خاصي نداشت.
مريم را من به قتل نرساندم
با پايان يافتن صحبتهاي نامزد رسول كه به عنوان مطلع در دادگاه حاضر شده بود، متهم 25 ساله پرونده به جايگاه آمد.علي پس از تفهيم دو اتهامش تنها يكي از آنها را پذيرفت و گفت: <من قبول دارم كه باعث نقص عضو رسول شدم اما مريم را من به قتل نرساندم. چون هيچ دليلي براي اين كار نبود. مريم نامزد من بود. من چرا بايد او را به قتل ميرساندم. علي 25 ساله در ادامه گفت: <من منظور پدر و مادر مريم را از اينكه ما نامزد نبوديم، متوجه نميشوم. ما حلقه داشتيم و حتي صيغه محرميت هم خوانده بوديم.> من در سال 78 وارد دانشگاه شدم و تا دو سال اول دانشجو بودنم مريم را نميشناختم. دوستي در دانشگاه داشتم به نام محمد كه او با مريم دوست بود. پس از چند مدت رابطه محمد با مريم كم شد. من مريم را دورادور ميشناختم و فقط يك همكلاسي بوديم. مريم خودش را در دانشگاه خراب كرده بود. با خيلي از پسران دانشگاه رابطه داشت و در كل وجهه خوبي نداشت اما من به خاطر برخي از مسائل او را دوست داشتم. مريم درسخوانده و دختر زرنگي بود و خرج زندگياش را خودش درميآورد. من به خاطر اين موارد بود كه به او علاقه داشتم.
ما وارد كار گلدكوئست شديم
به خاطر علاقهام به او تصميم گرفتم همه گذشتهاش را فراموش كنم و از آنجا كه با او رابطه داشتم خواستم هر طوري كه شده با او ازدواج كنم.پس از مدتي اين مساله را با او در ميان گذاشتم اما مريم در ابتدا قبول نكرد. مريم ميگفت اين شيوه زندگي كردن اوست و دوست ندارد كه آن را ترك كند.با اصرارهاي من قرار شد روابطش را با دوستانش كنترل كند. اين اواخر ما وارد كار گلدكوئست شده بوديم. روزها براي يافتن دفتري براي كار دنبال ساختمان ميرفتيم و مدام با هم بوديم. يك شب براي گرفتن چند آدرس مريم پيشنهاد كرد كه به خانه رسول برويم اما حتي در خانه او هم بين من و رسول بحثي پيش نيامد.پس از اين ماجرا بود كه مريم يك مرتبه گفت رسول مدام مزاحم او ميشود و دست از سرش برنميدارد تا اينكه در روز حادثه مريم گفت رسول از او خواسته است تا نزد او برود.علي در ادامه اظهار داشت: مريم به من گفته بود رسول حشيش مصرف ميكند كه به همين خاطر حال درستي ندارد. من هم از آنجا كه ميخواستم مساله خاصي پيش نيايد قمهاي كه در خانه نگهداري ميكردم را با خود به سر قرار بردم.ما در روز حادثه فقط قصد داشتيم با رسول صحبت كنيم كه ديگر با مريم كاري نداشته باشد. رسول وقتي با مريم تلفني صحبت كرده بود از او درخواست رابطه نامشروع كرده بود و من هم اين مساله را ميدانستم.>
در روز حادثه سرانجام سر قرار رفتم. من بدون هيچ عمدي روي صندلي عقب خودرويم نشستم و رسول هم جلو نشست. رسول مدام شوخيهاي بدي با مريم ميكرد. دستش را دور گردن او انداخته بود و صحبت ميكرد، از رسول خواستم تا با مريم كاري نداشته باشد. به او گفتم مريم نامزد من است اما او مدام حرفهايش را تكرار ميكرد.در يك لحظه عصبي شدم و قمه را به گردنش زدم.
انگيره قتل مساله مالي و ناموسي بود
علي 25 ساله ادامه داد: <در اين بين من و رسول با هم درگير شديم و در يك لحظه متوجه شدم رسول چاقو را از من گرفته و به كمر مريم فرو كرده است.>
پس از چند دقيقه از درگيري رسول را با كمك مريم از خودرو بيرون پرتاب كرديم و مريم از آنجا كه زخمي شده بود چند كوچه پايينتر متوقف شد.
رئيس شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران در ادامه با بيان اينكه اظهارات متهم در ابتداي امر چيز ديگري بوده است در حالي كه در دادگاه امروز موضوع ديگري را مطرح كرد، گفت: <پس از دستگيري از آنجا كه فكر ميكردي رسول به قتل رسيده باشد، گفته بودي كه رسول را به خاطر بدهي 15 ميليوني در گلدكوئست به قتل رساندهاي اما زماني كه متوجه شدي رسول زنده است انگيزه از مضروب كردن رسول را مسائل ناموسي بيان كردي، اين مساله صحت دارد؟
متهم: به خاطر اينكه ترسيده بودم. اما اين موضوع هم صحت داشت. مريم به من گفته بود كه در كار گلدكوئست رسول به او بدهكار است.
قاضي: تو در جلسه محاكمه امروز مطرح كردي كه رسول به مريم چاقو زد، انگيزه رسول از قتل مريم چيست؟
متهم: رسول در روز حادثه زخمي شده بود و چون روي صندلي جلو بود دسترسي بيشتري به مريم داشت. حتما او در حال خودش نبوده است و فقط قصد انتقامگيري از من و مريم را داشت.