خوب این هم گزارش بنده در مورد اعدام های شهریور ماه که امروز در اعتماد ملی چاپ شد.
دو محكوم به مرگ سحرگاه روز گذشته در زندان اوين اعدام شدند
2 جوان پاي چوبهدار به زندگي بازگشتند
ساعت 4:30 دقيقه. آخرين چهارشنبه شهريورماه سال 85. زندان اوين.
خانوادههاي اوليايدم مقابل در زندان اوين در يكسو ايستادهاند و خانواده محكومان به مرگ كه در اين ماه چهار نفر هستند در گوشهاي ديگر هراسان از مسوولان زندان تقاضا ميكنند براي ديدن محكومانشان به داخل محوطه بروند.
چهار محكوم به مرگ در محوطه زندان اوين روي نيمكتي نشستهاند. هر چهار نفر ساكت هستند با دستبندي بر دست و پاها.
دو نفر ابتدايي نيمكت سن بيشتري دارند اما دو جوان ديگر گويي خيلي جوان هستند، 17 يا 18 سال سن دارند. بيش از اين به چهره آنها نميآيد.
كيان پور- مدير داخلي زندان- و حاجي مصطفي- افسر جانشين- گويا بيشتر از مسوولان اجراي حكم در تب و تاب هستند. آنها حتي در اين لحظات هم ميخواهند تلاشي براي نجات محكومان كنند.
چهار محكوم به مرگ به ترتيب سينا پايمرد جوان 17سالهاي است كه در سال 83 جواني را به قتل رسانده بود. نفر دوم علي جواني است كه پسري به نام بهروز را در يك نزاع در دفاع از پدرش به قتل رساند و اما نفر سوم مردي به نام اكبر است كه همسرش را شش سال پيش به قتل رسانده بود و در نهايت آخرين اعدامي نوجوان ديگري به نام وحيد است.
اولياي دم رضايت دادند
وحيد محكوم به اعدام چهارم چندين خواهر دارد و خود تكپسر خانواده است. وحيد ديروز يكي از چهار محكوم به مرگي بود كه هر چه تلاش كرد موفق به جلب رضايت اولياي دم نشد و پروندهاش براي هميشه بسته شد.
اكبر كه همسرش را كشته بود، روز گذشته از سوي مسوولان اجراي حكم اعدام شد اما زندگي هنوز براي دو جوان ديگر اعدامي در جريان است.
سينا پايمرد و علي سحرگاه روز گذشته در پاي چوبهدار و زماني كه شايد نيمي از جانشان را باخته بودند با رضايت اولياي دم براي فرصتي دو ماهه از اعدام رهايي يافتند.
سينا پاي چوبهدار ني نواخت
ساعت 5 صبح آخرين چهارشنبه شهريور 85 است و دو محكوم به مرگ از ميان مجموع چهار نفر اعدام شدهاند.
در ميان شيونهاي خانوادههايشان با رضايت خانواده اولياي دم اين دو پرونده، افسر جانشين از در زندان بيرون ميآيد و از خانواده دو محكوم به مرگ (سينا و علي) ميخواهد تا محل را ترك نكنند. اميد در دل دو خانواده جان ميگيرد و در ميان اشك مادران آنها لبخند كمرنگي نمايان ميشود.
پدر سينا پايمرد روز گذشته را اينچنين وصف كرده است: <حوالي ساعت 5 صبح من همراه همسر و پسر كوچكترم مقابل در بودم. هر طور كه ميشد از مسوولان خواستم تا بگذارند براي يكبار ديگر سينا را ببينم. كسي حرفهايم را گوش نميكرد. شايد مسوولان نميشنيدند كه چه ميگويم. وقتي افسر جانشين را ديدم در يك لحظه فكر كردم سينا را بالاي چوبهدار بردند اما او گفت كه سينا سازش را ميخواهد.سينا ني ميزند. ساز را به او دادم. جابري- قاضي اجراي احكام- ساز را بازرسي كرد و آن را به سينا داد.
سينا در پاي چوبهدار به عنوان آخرين خواستهاش سازش را خواسته بود. مسوولان ساز را به دست پسرم رساندند و سينا پاي چوبهدار شروع به نواختن ني كرد.
سيناي نوجوان من كه در اين چند سال گويا سالها بزرگتر شده است ني زد و همه خانوادههايي كه در محوطه حضور داشتند با صداي ني سينا گريستند.
يكي از زناني كه در محوطه بود و گويا اولياي دم پرونده ديگري بود با شنيدن صداي ني سينا نزد طرف ديگر پرونده رفت و رضايتش را اعلام كرد. سپس نزد خانواده ولي دم پروندهها رفت و از آنها خواست تا آنها هم راضي به رضايت بشوند.
اولياي دم پرونده طرف ما هم از آنجا كه انسانهايي تحصيلكرده و محترم بودند، با شنيدن حرفهاي اين زن رضايتشان را اعلام كردند.
اولياي دم زندگي دوباره به ما دادند
اعتماد ملي: در حال حاضر شما چه بايد كنيد؟
پدر سينا: در هفته آينده با اين خانواده كه زندگي دوباره به ما دادند در مورد مبلغ ديه صحبت خواهيم كرد.
اعتماد ملي: از وصيت سينا پس از اينكه از اعدام نجات پيدا كرد، خبر داريد؟
پدر سينا: وقتي افسر جانشينش از من خواست تا با او داخل محوطه بروم به من اجازه داد تا با تلفن با پسرم صحبت كنم. سينا در اولين جمله از احوال افرادي كه بيرون از زندان بودند پرسيد. پسرم از من خواست گريه نكنم. با تلاش حاجيمصطفي- افسر جانشين- سينا در حدود 30 دقيقه با مادرش هم صحبت كرد. سينا تا پاي چوبهدار رفته بود اما حالش خيلي خوب بود. پسرم جان تازهاي براي زندگي گرفته بود.
قتل در سال 83
سينا 17 ساله در سال 83 جواني رادر يك درگيري به قتل رسانده بود كه با حكم قضات شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران به قصاص محكوم شده بود. حكم اعدام سينا پس از اين ماجرا از سوي قضات ديوان نيز تاييد شد اما در نهايت سحرگاه روز گذشته با موافقت اولياي دم پرونده سينا 17 ساله براي بار ديگر به زندگي برگردانده شد.
دومين نجاتيافته از اعدام
محكوم به مرگ ديگري كه قرار بود سحرگاه روز گذشته در محوطه زندان اوين تهران اعدام شود، پسر جواني به نام علي بود كه اواخر اسفندماه سال 82 جوان ديگري را به قتل رسانده بود.
علي جانعلي انگيزه خود را از قتل بهروز در جلسه محاكمهاش كه در شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران برگزار شده بود، اينچنين بيان كرد. چند روز مانده بود به روز چهارشنبهسوري كه اين حادثه رخ داد، روز حادثه بهروز و سه تن از دوستانش جلوي در مغازه ما نارنجك پرتاب كردند. پدر من سالمند بود و به همين خاطر به كار آن چند جوان اعتراض كرد اما بهروز در برابر اعتراض پدرم سيلي محكمي به گوش او زد. من وقتي متوجه اين ماجرا شدم كه آن چند جوان از مغازه فرار كرده بودند.
چند روز از اين ماجرا گذشته بود كه اين چند جوان را حوالي مغازه پدرم ديدم. نزد آنها رفتم و به بهروز كه به پدرم سيلي زده بود، اعتراض كردم. در پي اعتراض من با آنها درگير شدم. يكي از آنها چاقو داشت و چند ضربه سطحي هم به من زد. بهروز هم با من درگير بود در يك لحظه ناخواسته چاقو را برداشتم و به بهروز ضربهاي زدم.
بهروز با وجود اينكه بارها در جلسه محاكمه و جلسات بازجويي قتل را غيرعمدي عنوان كرده بود از سوي قضات شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران به يك بار قصاص نفس به اتهام قتل <بهروز> محكوم شد.
حكم قصاص علي با اعتراض او و وكيلمدافعش سپس به ديوانعالي كشور فرستاده شد. اما اين بار قضات ديوان نيز حكم را تاييد كردند.
حوالي ظهر سهشنبه علي نيز مانند 3 محكوم به مرگ ديگر برگه اجراي حكم اعدامش را دريافت كرد.
علي جانعلي و خانوادهاش در تمام مدت 3 سال با وجود همه تلاشها موفق به كسب رضايت اولياي دم نشده بودند و به اين ترتيب حكم قصاص علي نيز بايد صبح روز گذشته در مقابل چشمان خانوادهاش اجرا ميشد.
علي و خانوادهاش سحرگاه آخرين چهارشنبه شهريور 85 در محوطه زندان اوين هم آخرين تلاشهايشان را كردند.
خانواده علي اين بار هم با وجود همه نااميديها در مورد اينكه فرزندشان ممكن است تا چند دقيقه ديگر بيجان و معلق ميان آسمان و زمين باشد نزد اولياي دم رفتند و آخرين التماسهايشان را براي نجات پسر جوانشان كردند اما اين بار روزنه اميدي جان گرفت و اولياي دم به خواسته خانواده محكوم به اعدام پروندهشان گوش دادند و از مسوولان اجراي حكم خواستند تا حكم اعدام علي را متوقف كنند.
اولياي دم بهروز به خانواده علي فرصتي دوماهه دادند تا بتوان براي پرونده تصميم ديگري اتخاذ كرد.شايد علي هم بتواند با پرداخت ديه كه البته مبلغ كمي نخواهد بود از مرگ به اين شكل نجات يابد و به زندگي بازگردد.
مرد همسركش قصاص شد
اما در حالي كه دو تن از محكومان به مرگ روز گذشته موفق به دريافت مهلت از خانواده اولياي دم شدند،به زندگي دو محكوم به مرگ پايان داده شد.
در اولين اعدام صبح روز گذشته مردي به نام اكبر كه متهم به قتل همسرش بود، بالاي چوبهدار رفت. اين مرد در سال 79 همسرش به نام منصوره را با ادعاي اينكه به وي خيانت كرده است و بايد او را به سزاي عملش ميرسانده به قتل رسانده بود.
حكم اعدام مردي كه همسر خود را در خواب خفه كرده و بعد خانهاش را به آتش كشيده بود، از سوي شعبه 1157 دادگاه جنايي تهران صادر شد.
اين مرد كه اكبر نام دارد 6 سال قبل همسرش منصوره را به قتل رسانده است. وي بعد از دستگيري گفت: همسرم به من خيانت ميكرد و من وظيفه داشتم او را به سزاي عملش برسانم!
اكبر و منصوره سه سال و نيم قبل از اين حادثه با همديگر ازدواج كرده بودند و صاحب يك دختر 9 ماهه بودند اما اكبر به همسرش تهمتزده بود كه اين بچه مال من نيست و يك شب زماني كه منصوره كودكش را شير داده و كنار خود خوابانده بود، اكبر به آرامي به سراغ آنها رفت اول بچه را به داخل راهروي ساختمان برد و همانجا گذاشت، سپس به سراغ همسرش كه خوابيده بود رفت. ابتدا او را خفه كرد سپس چند ضربه چاقو هم به پيكرش زد و آنگاه خانه را به آتش كشيد و خودش فرار كرد. وقتي همسايهها متوجه آتشسوزي شدند براي كمك به آنجا رفتند ابتدا دختربچه را كه در محاصره دود و آتش قرار داشت نجات دادند، سپس از آتشنشاني كمك خواستند. ماموران آتشنشاني در جريان خاموش كردن آتش با جسد مادر كودك روبهرو شدند كه در رختخواب افتاده بود. با توجه به نامهاي كه در لاي پتوي بچه پيدا شد، ماموران پليس متوجه شدند كه اين جنايت كار اكبر بوده و او به گمان اينكه همسرش به او خيانت ميكرده او را كشته است. در همان زمان آزمايش از كودك نشان داد كه بچه متعلق به اكبر است و ادعاي او بيمورد بوده است، به همين خاطر به اتهام قتل عمدي همسرش(منصوره) محاكمه شد.
قضات پس از محاكمه اين مرد را به قصاص محكوم كردند اما وقتي حكم به ديوانعالي كشور رفت، قضات ديوانعالي به خاطر نقص در تحقيقات حكم قصاص را رد كردند و خواستار بررسي بيشتر درباره اين جنايت شدند. ضمنا وكيلمدافع متهم نيز به عنوان اينكه موكلش داراي جنون است، خواهان انجام آزمايشات رواني روي اين مرد شد.
بدينترتيب وي 4 بار تحت آزمايشات مختلف قرار گرفت و سرانجام متخصصان پزشكي قانوني ادعاي جنون قاتل را رد كردند و او را از نظر رواني سالم تشخيص دادند.
به اين ترتيب براي بار ديگر اكبر به اتهام قتل عمد همسرش از سوي قاضي شعبه 1157 دادگاه جنايي تهران محاكمه و به قصاص محكوم شد.
حكم قصاص نفس اكبر كه 6 سال پيش با انگيزهاي واهي همسرش را به قتل رسانده بود سحرگاه روز گذشته در زندان اوين اجرا شد و به اين ترتيب پرونده اكبر در آخرين چهارشنبه شهريورماه سال 85 براي هميشه بسته شد.
2 تن از محكومان به مرگ اعدام شدند
اما از ميان 4 اعدامي روز گذشته، اولين فردي كه حكمش اجرا شد پسر جواني به نام وحيد بود كه در سال 82 مرد سالمندي را در ورامين به قتل رسانده بود.
وحيد همراه 3 تن ديگر از دوستانش به نامهاي مهدي، عليرضا و قاسم براي سرقت به سوپرماركت مرد سالمندي رفته بودند اما وقتي با مقاومت صاحب مغازه روبهرو شدند او را به قتل رسانده بودند.
وحيد هم در روز حادثه مانند 2 محكوم به اعدام ديگر مجهز به چاقو بود كه بياختيار آن را برداشته و مرد 71 ساله به نام اصغر را به قتل رسانده بود.
در جلسه محاكمهاي كه براي رسيدگي به اتهامات اين 4 پسر جوان در شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران برگزار شده بود، آنها اتهامات خود را پذيرفتند و به اين ترتيب وحيد كه عامل اصلي اين ماجرا بود از سوي قضات اين شعبه به قصاص نفس محكوم شد.
حكم قصاص اين پسر جوان را نيز قضات شعبه 27 ديوانعالي كشور تاييد كردند و وحيد دومين نفري بود كه سحرگاه آخرين چهارشنبه شهريورماه سال جاري اعدام شد.
به اين ترتيب از ميان 4 محكوم به مرگ سحرگاه روز گذشته به زندگي 2 تن خاتمه داده شد و 2 جوان ديگر به نامهاي <سينا پايمرد> و <علي > با تقاضاي 2 ماه مهلت از اولياي دم به زندگيشان ادامه خواهند داد.