تبليغاتX
فریاد سکوت

فریاد سکوت

گویا قرار هست که فردا شیخ اصلاحات به روزنامه خودشون تشریف فرما شوند. سال گذشته هم فکر می کنم همین موقع ها بود که مهدی کروبی به روزنامه آمد. برای اولین بار بود که پس از حدود یک و ماه نیم چاپ شدن روزنامه به آنجا آمده بودند.

دیروز دبیر سرویس محترم گفتند که گویا قرار است به رسم سال گذشته جناب آقای کروبی امسال هم پیش از آغاز سال جدید به روزنامه تشریف فرما بشوند.

خوشحالم که فردا آخرین روز کاری هست البته می دونم که فقط تا چند روز تاب و تحمل بیکاری و روزنامه نرفتن رو ندارم و بعدش مدام می گم که کاش روزنامه باز بود و می رفتیم اما به هر حال پس از این همه کار و خستگی یه ساله این تنها تعطیلات بلند و شاید باارزش ماست که باید ازش استفاده کرد.

این رو هم باید بگم با اینکه کمتر از چند روز به آغاز سال نو مونده اما هنوز حس عید آن چنان که باید و شاید نیومده. از چند روز پیش با چاپ شدن بعضی از ویژه نامه اومدن سال جدید رو کمی حس کردیم اما حالا باز هم چندان فرقی نمی کنه. به قول محمد قوچانی ما هم اومدن سال نو رو با چاپ شدن ویژه نامه های روزنامه های مختلف حس می کنیم.

l لینک l    پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 14:1  میترا خلعتبری  | 

ويژه نامه نوروزي روزنامه اعتمادملي امروز منتشر شد.

بيشتر زحمت ويژه نامه امسال رو علي دهقان عزيز از بچه هاي سرويس اقتصادي كشيده كه به حق هم بسيار عالي تر از ويژه نامه سال گذشته هست.

فكر مي كنم با نگاه كاملا گذري كه به ويژه نامه انداختم مطالب خوبي داشته باشه. اينها رو مي نويسم چون خودم در ويژه نامه بنا به همت و لطف همه عزيزان در روزنامه مطلبي ندارم. به هر حال لطف اصحاب بالادست اين بوده كه به حوادث صفحه اي اختصاص ندهند. به هر حال گذشته از همه اين بحث ها امروز با انتشار ويژه نامه كم كم داره حس سال نو مياد. دوست دارم زودتر ويژه نامه بقيه روزنامه ها در بياد تا به رسم هر ساله تعطيلات نوروز را با چاپ نشدن روزنامه و با خواندن اين ويژه نامه ها طي كنيم.

l لینک l    دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 13:6  میترا خلعتبری  | 

 

روزنامه شرق رفع توقيف شد.

شايد اين بهترين خبري بود كه در طول اين چند هفته با وجود همه اخبار نااميد كننده  از گوشه گوشه هر سازمان و وزارتخانه و ... شنيديم.

از تولد دوباره شرق بسيار خوشحالم و اميدوارم هر چه زودتر روزنامه منتشر و تحريريه اون مثل هميشه پر رونق باشه.  

l لینک l    یکشنبه بیستم اسفند 1385 13:25  میترا خلعتبری  | 

تا امروز در مورد بچه ها چیزی ننوشتم. تمام دیشب رو با تصور چهره تک تک اونها خوابیدم و تمام امروز در هر ثانیه اش منتظر این بودم که بگن بچه ها را آزاد کردند اما امروز هم تمام شد و هنوز ....

بیشتر بچه های روزنامه نگار دیروز آخرین پست وبلاگشون رو اختصاص دادن به بچه ها و در مورد اونها نوشتند. شاید کوچکترین کاری که می تونستند بکنن. تمام دیروز و امروز رو وبلاگ ها رو می خوندم و متعجب از اینکه چرا واقعا خبر گزاری ها، دولتی ها و یا حتی . . . هیچ اشاره ای به دستگیری بچه ها نکردند. نمی تونم چیزی بنویسم. نمی خوام حرف بزنم. به شدت عصبانی هستم. وقتی وبلاگ بچه ها رو می خونم عصبانی تر هم میشم اما باز هم آنقدر دندان هایم رو به هم فشار می دم تا دهنم باز نشه. تمام دیشب به فکر محبوبه بودم. به فکر محبوبه که آلان نباید اونجا باشه. به فکر الناز و همه بچه های دیگه . . .

امروز ساناز می گفت شاید بعضی ها رو تا آخر هفته هم نگه دارند!!!

آخه یعنی چی؟ من نمی فهمم! درسته اونها تجمع غیر قانونی کردند، باشه قبول اما ترخدا ببینید برای چی تجمع کردند.

واقعا اتهام تجمع غیر قانونی این قدر سنگینه؟ اگه این طوره پس اتهام بسیاری از افرادی که تا کوچکترین حرفی می نوشند سریع راه می افتند تو خیابان ها و جار و جنجال می کنند برای هزار نفر شهروند این مملکت دردسر درست می کنند، چیه؟؟؟

بابا یه نفر بگه داریم به کجا می رسیم؟ با این بچه ها می خواهید چه کنید؟ بس نیست خانواده هاشون رو این همه تو دل نگرانی گذاشتید؟ بس نیست این همه دوستانشون هر بار با شنیدن اسم های اونها آه کشیدند و هزار باز امروز گفتند یعنی اونها دیشب رو چطور گذروندند؟

l لینک l    دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 23:50  میترا خلعتبری  | 

يك روز از خواب پا ميشي

مي بيني رفتي به باد

هيچ كس دور و ورت نيست

همه رو بردي ز ياد

چند تا موي ديگت سفيد شد

اي مرد بي اساس

جشن تولد تو

باز مجلس عزاست

بريدي از اساس

قوز پشتت بيشتر شد

شونه هات افتاده تر

پيرامونتو ببين با دقت

مي سوزن خشك و تر

 

اينكه زاده آسيايي رو ميگن جبر جغرافيايي

اينكه لنگ در هوايي

صبحونت شده سيگار و چايي

 

اي عرش كبريايي چيه پس تو سرت

كي با ما راه مياي جون مادرت

 

اينكه دستاتو روي سرت مي زارن

اينكه با هات هيچ كاري ندارن

اينكه تو بازيشون راهت نمي دن

اينكه سر به سرت مي زارن

 

اينكه زاده آسيايي رو ميگن جبر جغرافيايي

اينكه لنگ در هوايي

صبحونت شده سيگار و چايي

پي نوشت: اين هم آهنگ اين روزهايم . . .

l لینک l    شنبه دوازدهم اسفند 1385 19:20  میترا خلعتبری  | 

فردا مصادف با بيست ‌و يكمين سال درگذشت«غلام‌حسين بنان» است.

اولين آهنگي كه از استاد بنان شنيدم و از صداي گرم ايشون به دلم نشست فكر مي كنم 9 يا 10 ساله بودم. اهنگ الهه ناز استاد بنان بود كه در يكي از نوارهاي بابا اون رو پيدا كرده بود و بارها و بارها اون رو در طول يك روز گوش دادم.

پس از اون بود كه آهنگ هاي استاد بنان را يك به يك از بابا مي گرفتم و اون رو گوش مي دادم و كلي لذت مي بردم اما با گوش دادن ميشه گفت 90 درصد از آهنگ ها به اين نتيجه رسيدم كه هيچ آهنگي به زيبايي آهنگ كاروان استاد نيست.

بعد از اون بود كه در هر نواري كه مي خواستم ضبط كنم اين آهنگ استاد بنان رو ابتداي هر طرف كاست مي گذاشتم تا بتونم هميشه اون رو همراه داشته باشم.

«غلامحسين بنان»در سال 1290 در تهران متولد شد. او در خانواده هنردوست و اعيان خود كه نسبت نزديكي با ناصرالدين شاه داشتند با آوازهاي پدر،اولين درس‌هاي موسيقي را آغاز كرد و پس از مدتي همراه با خواهرانش به مكتب «مرتضي ني‌داوود» نوازنده و آهنگساز نامدار ايران راه يافت كه اولين معلم رسمي او در واقع «ني‌داوود» بود.

او آواز را بعدها نزد «ضياء الذاكرين» و «ناصر صيف» به روش سينه به سينه ادامه داد.او آن زمان شناختي از تئوري موسيقي و نت نداشت و آواز را به شيوه قدما و بدون توجه به جايگاه صدايش مي‌خواند.

در سال 1336 «بنان»در يك سانحه رانندگي چشم راست خود را از دست داد كه اين اتفاق تاثير شديدي در روحيه او داشت به طوري كه پس از اين ماجرا دچار افسردگي شد ولي همچنان با قدرت به كار خود ادامه مي‌داد.

«بنان»با هوشياري ذاتي خود غير از اينكه صاحب سبك خاص در آواز خواني بود،آوازي كه او با اركستر اجرا مي‌كرد و آوازي كه با يك ساز مي‌خواند،كاملا متفاوت بود همچنين همكاري «بنان»با اركستر،مايه‌هايي از خوانندگي غربي را دارا بود.

سرانجام وي در سال 1364 به علت ناراحتي دستگاه گوارش در بيمارستان ايران مهر درگذشت.

پس از مرگ او «پري بنان» همسرش به احترام او ساعت‌هاي خانه «بنان»را از آن روز تاكنون متوقف كرد.

l لینک l    دوشنبه هفتم اسفند 1385 16:7  میترا خلعتبری  | 

سالها پيش كه كودك بودم

سر هر كوچه كسي بود كه چيني ها را بند مي زد  با عشق

و من آن روز به خود مي گفتم

آخر اين هم شد كار

ولي امروز كه ديگر خبري از او نيست

نقش يك دل كه به روي چيني است، تركي دارد و ....

من در به در، كوه به كوه

در پي بند زني ميگردم

l لینک l    یکشنبه ششم اسفند 1385 20:3  میترا خلعتبری  | 

امروز يكي از جنجالي ترين محاكمات اين چند سال اخير را پوشش خبري دادم. البته جنجالي از لحاظ خبري نه. هر چند از لحاظ جنبه خبري هم كم مهم نبود چون 3 مرد 4 نفر را در شهريار به قتل رسانده بودند اما خوب اين جلسه محاكمه يكي از پر حاشيه ترين جلسات محاكمه اي بود كه تاكنون پوشش داده بودم.

برخي از حواشي دادگاه امروز در روزنامه اعتمادملي فردا چاپ خواهد شد اما بعضي چيزا هست كه ميشه فقط اينجا دقيقا با همون لحن متهم دادگاه بيان كرد.

متهم اصلي پرونده ديروز مرد 34 ساله اي به نام سيامك بود كه مرتكب 4 قتل شده بود. اين مرد با آرامش فوق العاده اي ديروز در برابر 5 قاضي شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران پاي ميز محاكمه رفت و نحوه قتل 4 مرد را فاش كرد.

سيامك ديروز در حالي كه صحبت مي كرد مدام لبخند بر لب داشت و به راحتي مي گفت كه من بايد قصاص شوم.

« اگر مرا قصاص نكنيد به من ظلم كرديد. من ماجرا را كامل تعريف مي كنم تا حقايق روشن شود و خانواده مقتولان مرا حلال كنند تا راحت طناب دار را به گردنم بيندازم.»

نكته هاي جالب ديگر از اظهارات اين مرد 34 ساله نظري بود كه در مورد ماموران پليس و دستگاه قضايي داشت. سيامك در دادگاه مي گفت: « من از مامورها خوشم نمي ياد. اونها وجود درگير شدن با من را ندارن. مامور جماعت به اين درد مي خوره كه به دختر و پسرا در خيابان فقط گير بده. اينا كه نمي يان با من درگير بشن. تازه من خودم دنبال مامورا مي افتادم و اونا از دست من در مي رفتن.  از اون گذشته آقايون قضات هم در اين پرونده كم كاري كردند.»

سيامك كه دو فرزند هم دارد، ديروز در ادامه دفاعياتش گفت: « من فردين بازي زياد براي دوستام درآوردم اما اونا وقتي من براشون آدم كشتم پولم را ندادن.»

قاضي در اينجا بود كه پرسيد، گويا براي قتلي 3 ميليون پول گرفتي، درست است؟ و متهم جواب داد: « به! آقاي قاضي بچه شديا، آدم كه با 3 ميليون پول گرفتن آدم نمي كشد.»

سيامك بسيار راحت و آسوده خاطر محاكمه ديروز ما پس از اينكه كلي همه حاضران در جلسه را خنداند، به طرف صندلي خود رفت. البته فكر مي كنم در ادامه جلسه بيشتر خواب بود كه البته عكس هم اين را نشان مي دهد.

پي نوشت1 : جملاتي كه كاملا عاميانه نوشته شده دقيقا گفته هاي خود متهم است، احساس كردم اين طور جذاب تر هست. در مورد ماموران پليس هم بگم كه اين نظر شخصي متهم بود ديگه!

پي نوشت2: متهم پرونده ديروز لطف بيش از اندازه اي به خبرنگار ايران داشتند. به هر حال از اينكه يك نفر برخي از موارد را به اين دوست عزيز ياد آور شد من كه خوشحال شدم. 

l لینک l    چهارشنبه دوم اسفند 1385 17:59  میترا خلعتبری  |