پيش نوشت: با وجود احترام خاصي كه براي يك عده از دوستان فعالم در جنبش زنان قائل هستم اما مجبورم در اينجا مواردي رو ذكر كنم.
من يك حادثه نويس هستم. يك خبرنگار كه چندين سال صرفا حادثه مي نويسم و به واسطه سرويسي كه در آن كار مي كنم، مدام با مسائل و مواردي رو به رو هستم كه به جرائت مي تونم بگم هيچ انساني دوست نداره اين موضوعات رو ببينه و در موردشون حتي چيزي بدونه. حوزه هاي خبري مشكل و دشواري كه شايد تا مدت ها با رفتن به اونها آرامش رو از من و همه خبرنگاران اين حوزه مي گرفت.
ديدن پسران و دختران جوان با اتهاماتي مثل سرقت، كلاهبرداري، تجاوز و حتي قتل كه شايد اگر اين افراد رو بيرون از اين حوزه ها ببينيد به ذهنتون هم خطور نكنه كه اين انسان مي تونه مرتكب به قتل آدمي شده باشه.
ديدن اجساد آدم هايي كه شايد روزها از مرگشون گذشته و از بوي تعفن وقتي به واسطه وظيفه گرفتن خبر به سر صحنه آنها مي رفتيم، حالمون بد مي شد كه اين موضوعات براي هيچ كس خوشايند نيست.
ديدن اعدام انسان ها در مقابل چشمهاتون، ديدن شلاق زدن اونها، ديدن اينكه بازپرس ها و مامورا چطور حتي با خانواده شكات صحبت مي كنند و . . .
اين پيش مقدمه تلخ و تند را به اين خاطر گفتم تا حالا برسم به اصل موضوعي كه به شدت در اين روزها تلخم كرد.
خيلي از افرادي كه بيرون از اين حوزه هستند فكر تاسف باري در مورد خبرنگاران اين سرويس و طرز فكر اونها دارند، تاسف بار.
ماجرا را از آخرين موضوعي كه پيش آمد شروع مي كنم. روز سه شنبه هفته گذشته طبق روال آخر هر ماه ليست اعدامي هاي اين ماه هم اعلام شد.
در اين بين يكي از اعدامي ها زن جواني بود به نام فاطمه كه به اتهام قتل پسر همسرش محكوم به اعدام شده بود.
آن روز يكي از بچه هاي جنبش زنان با من تماس گرفت و از اين موضوع كه فاطمه نبايد اعدام شود چون به افسردگي شديد مبتلا است و بر حسب تصادف مرتكب قتل شده، صحبت كرد.
دوستان من در جنبش زنان آن روز به ملاقت خانواده اولياي دم پرونده فاطمه و پيگيري براي گرفتن رضايت پرداختند.
در اينجا اين مسئله رو هم بگم كه من با اين موضوع در حال حاضر كاري ندارم كه چه كسي واقعا رضايت خانواده رو براي لغو اعدام گرفت. موضوع اصلي اين هست كه دوستان عزيز من از چه كسي و براي چي دفاع مي كنند.
باز هم مي گم با وجود احترامم براي برخي از دوستان در اين جنبش اما واقعا اين درست هست كه بدون اينكه بدونيم واقعا چه اتفاقي افتاده از كسي اين طور دفاع كنيم.
من هم با اعدام مخالف هستم. من هم معتقد هستم حتي اگر كسي مرتكب قتل بشود ما نبايد حكم مرگ براي او صادر كنيم. من هم موافق مجازات هاي جايگزين اعدام هستم اما نه فقط براي زنان بلكه براي همه انسان ها.
دوستان عزيزي كه خيلي راحت در وبلا گ هاتون و يا زبان به زبان در مورد اينكه بچه هاي حادثه نويس مشتاق اعدام و بزرگ كردن ماجرا براي پر كردن صفحه شان هستند، گفتيد.
كدوم يكي از شماها عكس هاي جنازه اون بچه 10 ساله رو كه به دست همين زن كشته شده بود ديديد؟
كدوم يكي از شماها عكس هاي اين بچه رو در حالي كه رگ گردن و دست هاش رو به طرز فجيعي همين زن بريده بود، ديديد؟
كدوم يكي از شماها در روز محاكمه اين زن حاضر شديد تا ببينيد چطور ايستاد و با قبول اتهامش در مورد اون حرف زد.
من برخلاف برخي از شماها نه تنها در آخرين چهارشنبه فروردين از اعدام نشدن فاطمه خوشحال شدم بلكه حتي از اعدام نشدن دو مرد ديگه هم خوشحال شدم.
كدوم يكي از شماها كه مثل يكي از دوستان عزيزمون اين مطلب رو نوشته « ای حوادث نویسها، زرد نویسها برای فروش رفتن روزنامهها و نشریههای آشغالیتان با زندگی آدمها اینطور بازی نکنید» مي دونيد كه ما حوادث نويس ها نه فقط براي اعدام نشدن زنان بلكه براي نجات هر انساني از مجازات اعدام به كجاها كه نمي رويم.
كدوم يكي از شماها دوست داره كه تو يكي از اين چهارشنبه هاي كذايي به زندان اوين بره و حتي براي نجات يك محكوم به اعدام به اولياي دم التماس كنه.
نه، دوستان عزيزم در جنبش زنان ما حوادث نويس ها براي فروش رفتن روزنامه دست به هر كاري نمي زنيم.
ما تا به حال مطرح نكرديم كه نازنين و خيلي از زنان متهم به قتل ديگر را همين بچه هاي حادثه نويس از حكم هايي كه براشون صادر شد، نجات دادند اما شما مدام گفتيد و نوشتيد كه يك زن با فعاليت جنبش زنان از اعدام و هر حكم ديگر نجات پيدا كرد.
چه خوب بود و هست كه اگر هر كدام از ما واقعا براي نجات جان آدمي تلاش مي كنيم، به جاي اينكه مدام بگيم اين كار را من و يا گروه من انجام داده و سر اين موضوعات مسخره بحث كنيم همگي از زندگي دوباره اون آدم خوشحال باشيم.
پي نوشت: شايد لحنم خيلي تند بود اما انصاف در زندگي چيز بسيار نابي هست كه شايد بعضي از آدم ها از داشتن اون محروم هستند.