تبليغاتX
فریاد سکوت

فریاد سکوت

تا آخرین لحظه که آمبولانس پزشکی قانونی آمد و مهران قاسمی را با خود برد، می گفتم همه چیز خواب هست.

سارا فریاد می زد که «مهران دوست دارم» و آمبولانس دور و دورتر می شد تا جایی که از کوچه خارج شد و مهران را برای همیشه از بین ما برد.

در هوای سرد امروز که سرما تا مغز استخوان آدم نفوذ می کرد همه به دیدن تو آمده بودند.

ما در خانه سارا و مهران عزیز بودیم. مهران آرام در اتاق به خواب ابدی فرو رفته بود و به فاصله یک دیوار سارای عزیزم گریه می کرد.

هنوز هم همه در شک هستیم. باورم نمیشه. مهران قاسمی جوان بود. سارا کلی آرزو با مهران داشت که می خواست بهشون برسه. خدایا چرا با سارای ما چنین کردی؟

من در خونه اونها بودم، در آشپزخانه ای که سه سال تمام سارا و مهران با هم در اونجا روزگار گذروندن و داشتم سینی خرما رو می چیدم. سینی خرمای مهران قاسمی را که حالا دیگر بین ما نیست.

نه، باورم نمیشه. هنوز هم میگیم دروغه. هنوز هم نمی تونم باور کنم به همین راحتی مهران، سارا، پدر و مادر خوش قلبش، برادرهاش و ِدوستانش رو تنها گذاشته.

مهران قاسمی عزیز چند روزی بیشتر به سالگرد روزنامه نمونده چرا ما رو تنها گذاشتی؟ از این به بعد جای خالیت رو در سرویس جهان چه کنیم؟ چطور می تونیم خنده هات رو نبینیم؟ چطور مواظب سارا باشیم وقتی تونیستی؟

سارا، سارا، سارا چطور بهت بگم که طاقت دیدن اشک هات رو امروز نداشتم، چطور بگم که من هم حاضر بودم مثل تو همه چیزم را به پای خدا بریزم تا مهرانت رو به تو بگردونه.

یادم نمی ره روزی که مهران تصادف کرده بود و بهم می گفتی که خدا مهران را دوباره به تو داده، پس چرا این خدا با تو چنین کرد؟

این چه عدالتی هست که مهران همیشه خندون باید بره و چشم های تو رو برای همیشه پر از اشک کنه.

مهران قاسمی، باورم نمیشه این قدر راحت همه ما را تنها گذاشتی و رفتی، کاش بیایی و بگی که داشتی سر به سر همه می گذاشتی. کاش دوباره سارا بیاد پیشم و بگه قرار هست که با تو برید دربند. . .

مهران قاسمی از این به بعد چطور کاوه و کریم بدون تو در سرویس جهان بنشینند و مطلب بنویسند، می دونی در همون مدت کوتاه که نبودی چی به اون ها گذشت، فکر ما رو نکردی چرا به فکر سارا نبودی؟؟؟

حیف نبود همسر گلت رو با اون همه مهربونی تنها بزاری. چرا تمام این یک هفته براش از مرگ گفتی، می خواستی آماده اش کنی؟؟؟

مهران قاسمی عزیز هر چند تنها جسمت بین ما نیست اما این رو بدون که همیشه دوست داریم و بهت قول می دیم از سارای عزیزمون مثل چشمامون مراقبت کنیم.

لعنت به زمستان امسال که یکی از بدترین خبرهای عالم را برای ما آورد. هنوز مشخص نیست چه زمان مهران عزیزمان را به خاک می سپاریم، دوست هم ندارم در این باره چیزی بنویسم چون هنوز به قول یکی از دوستان نمی تونیم بگیم، «مهران قاسمی رفت».

 

آخرین پست سارا آتشم می زند:

« نخستین برف زمستانی می بارد

و من در ذهنم دوشادوش تو برف بازی می کنم

نخستین برف زمستانی می بارد

و من نخستین بار بی تو زیر باران زیبای رحمتش قدم می زنم

نخستین برف زمستانی می بارد

و من در خیالم تو را می بینم که گوله برفی کوچک به سویم پرتاب می کنی.»

l لینک l    سه شنبه هجدهم دی 1386 22:50  میترا خلعتبری  | 

حرف من حرف خودم نیست

حرف خاک حرف ریشه ست

حرف دیروز ندیده

حرف فردا و همیشه ست

 

صحبت سکوت سرد

آدمای توی قاب

حرف این صورتکا نیست

حرف اون ور نقاب

 

حرف تردید یه نسل

میون رفتن و موندن

بین خوابیدن تا ظهر

یا دم سحر پریدن

 

یکی باید بگه آخر من و تو کجای کاریم

وسط یه راه روشن یا هنوزم توی قاریم

یکی باید بگه آخ چرا رنگ ما پریده

چرا با این همه عینک هیچ کسی ما رو ندیده

 

تو بگو اگر حرفام واسطه تو شنیدنی نیست

من امروز و نگاه کن دیگه عکسام دیدنی نیست

حرف آخرو نمی گم

تا نگی خوابت پریده

هر کی رو دیوار گوشش

آخرین حرف و شنیده

 

حرف تردید یه نسل

میون رفتن و موندن . . .

 

پی نوشت ۱: وقتی صبح از خواب بیدار بشی و با نگاه کردن از پنجره اتاقت هر چی می بینی سفید باشه و این آهنگ رو گوش کنی، خیلی می چسبه . . .

پی نوشت ۲: آلبوم جدید کاوه یغمایی محشره . . .

l لینک l    یکشنبه شانزدهم دی 1386 11:18  میترا خلعتبری  | 

اين روزها گشت و گذار در اتوبان هاي تهران را با «ولي عزيزم» خيلي دوست دارم. اتوبان خلوت، مه گرفته و پوشيده از برف ديروز با گوش دادن به يك موزيك خوب برام يكي از لذت بخش ترين لحظات بود.

l لینک l    جمعه چهاردهم دی 1386 15:48  میترا خلعتبری 

انقدر هواي امروز رو دوست دارم كه هيچ چيز تا اين ساعت نتونسته زياد خرابش كنه، خبر اعدام هاي امروز، اينكه بايد تمام صفحه فردا رو تنهايي مي نوشتم چون هيچ كدوم از بچه هاي سرويس امروز به علت كسالت نيومده بودند، اينكه دوستي قرارش رو امروز براي اينكه مطلبي رو به دستم برسونه به هم زد و . . .

اما با همه اين احوال انقدر امروز را به خاطر سفيدي شهر دوست دارم كه نمي خوام تا آخرين ساعات امشب هم چيزي اون رو خراب كنه. . .

مگه چند بار حس قشنگ اينكه پرده اتاقت رو كنار بزني و ببيني همه جا سفيد پوش شده تكرار ميشه كه آدم بخواد خرابش كنه. امروز به نظر من يكي از قشنگ ترين روزهاي تهران است.

چند دقيقه پيش داشتم به اون 8 زن و مردي كه در بارش برف شديد اوين اونها رو اعدام مي كردند، فكر مي كردم و اينكه چه خوب بود اگر مجازاتي به اسم اعدام وجود نداشت. كار هيچ كدام از قاتلان امروز را تاييد نمي كنم. حس فرزندان كساني كه به دست عامل قتل هاي سريالي به بدترين شكل به قتل رسيده بودند را كاملا درك مي كنم اما كاش مي شد به روش ديگري اين افراد رو هم مجازات كنيم.

به هر حال شايد هيچ روزي تهران را به اين اندازه دوست نداشتم، تهران سفيد امروز را . . .

l لینک l    چهارشنبه دوازدهم دی 1386 16:41  میترا خلعتبری  | 

اسامي كه در زير آمده است متعلق به ۷۰ نوجواني است كه در سن كمتر از ۱۸ سال مرتكب قتل شده و منتظر اجراي حكم اعدامشان هستند.

البته به نظر مي رسد، تعداد اين افراد بسيار بيشتر باشد اما تنها به نام اين افراد دسترسي وجود داشته است و سرنخي از افراد ديگر كه بيشتر آنها در شهرستان ها هستند نيست.

مرجان عزیز این اسامی را روی سایتش گذشته بود که تصمیم گرفتم من هم اون ها رو در اینجا بگذارم تا شاید بشود کاری کرد. مرجان عزیز باز هم ممنون.

متاسفانه نام كامل برخي از اين كودكان را هم در دست نداريم. اين اسامي به همت جمعي از وكلا و مدافعان حقوق كودك جمع آوري شده است .

اسامی به شرح زیر است:

۱- دلارا دارابی: در زندان رشت به سر مي برد و هم اكنون پرونده وي برای استيذان نزد هاشمي شاهرودي است

۲ - شهرام پورمنصوری

۳ - عباس حسینی

۴ - رضا علی‌‌نژاد: پرونده وي جهت صلح و سازش به شيراز يعني محل وقوع قتل فرستاده شده و در صورتي كه اوليائ دم رضايت ندهند وي اعدام خواهد شد.

۵ - حمید (نام خانوادگی، نامعلوم) در اكتبر ۲۰۰۵ به خاطر قتل در شعبه ۲۱ دادگاه عمومی استان تهران به قصاص محكوم شد. جرم در ۲۷ ژوئیه ۲۰۰۴ موقعی كه حمید ۱۷ سال داشته واقع شده است.

بنا به گزارش‌ها، حمید در جریان یك درگیری با چند مرد به خاطر اتفاقی‌ كه در آن روز پیش‌ آمده بود به مردی‌ به نام داود كریمی با كارد ضربه زده بود. او نزد پلیس اقرار كرده است كه چون در محاصره چند مرد قرار داشت که به او حمله كرده بودند، با چاقو به داود كریمی ضربه زده است ولی نمی‌خواسته نامبرده را بكشد.

خانواده قربانی حق قصاص را مطالبه كرده و خواسته‌اند كه اعدام انجام بگیرد. اطلاعات بیشتری در این باره در دست نیست.

۶- رسول محمدی، موقعی‌ كه قرار بود همراه با پدرش موسی¬علی محمدی اعدام شود ۱۷ ساله بود. هر دو قرار بود كه پیش از اعدام ۷۴ ضربه شلاق بخورند.

رسول محمدی، و پدرش در دادگاهی در اصفهان به اتهام ربودن ۴۰ دختر جوان، دزدی جواهر آلات آنان و تجاوز به دست كم چهار تن از آنان مجرم شناخته شدند. آن دو ظاهرا در جریان بازجویی به این اتهامات اقرار كرده‌ بودند. آنان به ۲۵ سال زندان، شلاق و اعدام محكوم شدند.

محكومیت‌های آنها در دیوان عالی‌ كشور به تأیید رسید. در ۱۱ آوریل ۲۰۰۵، معاون دادستان عمومی دفتر اجرای‌ احكام اعلام كرد كه موسی¬علی‌ محمدی در ساعت ۶:۳۰ صبح ۱۶ آوریل در اصفهان در ملأ عام به دار زده خواهد شد و پسر ۱۷ ساله‌اش در همان هنگام در داخل زندان مركزی اصفهان به دار آویخته می‌شود. ولی ظاهرا به دلیل سن رسول محمدی، پرونده او پیش از اعدام به دیوان عالی كشور بازگردانده شده است.

موسی¬علی‌ محمدی طبق برنامه در اصفهان در ملأ عام اعدام شد، ولی اعدام رسول محمدی ظاهرا به دلیل ابهامات در باره سن او متوقف شده است.

عفو بین‌الملل اطلاعات بیشتری در باره وضع فعلی رسول محمدی ندارد.

۷ – مهدی، به نوشته روزنامه همشهری، یك دادگاه جنایی در رباط كریم، در مارس ۲۰۰۶ مهدی (نام خانوادگی نامعلوم) را به خاطر كشتن پسری به نام حمید به قصاص محكوم كرد. برادر او مرتضی‌ به خاطر همدستی در قتل به زندان محكوم شد. بنا به این گزارش، در حریان یك درگیری در پاركی در رباط كریم، مهدی با كارد به حمید ضربه زده و او را كشته است. مهدی‌ به هنگام محاكمه ۱۸ سال داشت و مرتضی‌۲۱ سال. واقعه دو سال پیشتر موقعی‌ كه مهدی باید ۱۶ سال می‌داشته اتفاق افتاده است.

همشهری نوشت كه مهدی‌ اتهام قتل عمد را پذیرفته و مادر قربانی از دادگاه خواستار قصاص شده بود.

۸ – حسین، (نام خانوادگی نامعلوم) به خاطر جنایتی كه در سن ۱۶ سالگی او اتفاق افتاده با اعدام روبرو است.

به نوشته روزنامه اعتماد ملی، حسین به خاطر كشتن پسری به نام محمود در پارك فدك موسی آباد در ۲ دسامبر ۲۰۰۴ به قصاص محكوم شده است. حسین در جریان محاكمه‌اش در شعبه ۷۱ دادگاه جنایی تهران گفته است كه محمود پس از این كه تلاش كرده به او تجاوز بكند، به او حمله كرده و او به دفاع از خود پرداخته است. ولی یك دوست مقتول گفته است كه حسین و برادر ناتنی‌اش بهروز با همراه داشتن زنجیر به پارك آمده‌اند و با محمود روبرو شده‌اند.

پس از این كه حسین به مرگ محكوم شد، وكیلش بر اساس این كه او به هنگام قتل فقط ۱۶ سال داشته و با اشاره به قصد تجاوز پیش از آن، تقاضای تجدید نظر در حکم كرد. ولی در ۱ مارس ۲۰۰۷، شعبه ۲۱ دیوان عالی‌ كشور حكم را تأیید كرد.

۹ - فیض محمد، یك افغانی‌ به نام فیض محمد در سال ۲۰۰۴ در دادگاه اطفال در كرج به مرگ محكوم شد. او كه در آن هنگام ۱۶ ساله بود، به اتهام قاچاق مواد مخدر، توزیع تقریبا هفت كیلو گرم مُرفین و عضویت در یك باند قاچاق مجرم شناخته شد.

گزارش شده كه فیض محمد به حمل مواد مخدر برای اربابش كه یك قاچاقچی بوده اقرار كرده است. معلوم نیست كه آیا او پس از دستگیرشدن به وكیل دسترسی داشته است و یا در چه شرایطی به این امر اقرار كرده است.

در سپتامبر ۲۰۰۴، عفو بین‌الملل یك اطلاعیه «اقدام فوری» در حمایت از او صادر كرد. اطلاعات بیشتری در باره این پرونده در دست نیست.

۱۰ - علی علیجان

۱۱ - حسین قره‌باغلو

۱۲ - علی‌ مهین ترابی، اهل كرج به خاطر كشتن یك هم‌مدرسه‌ای به نام مزدك در جریان یك درگیری در میدان بازی در دبیرستان بنی‌هاشمی در فوریه ۲۰۰۳، با اعدام روبرو است. علی مهین ترابی به هنگام این وااقعه ۱۶ سال داشته است.

یك دادگاه اطفال در كرج در ۳۰ اكتبر ۲۰۰۳ علی مهین ترابی را به قصاص محكوم كرد، و در ۸ ژوئن ۲۰۰۴ شعبه ۲۷ دیوان عالی كشور حكم را تأیید كرد. علی مهین ترابی در زندان رجائی‌شهر كرج در انتظار اعدام به سر می‌برد.

۱۳ – مصطفی، (نام خانوادگی نامعلوم) در حدود ماه اوت ۲۰۰۵ به اتهام كشتن مردی مست در ناحیه تهران پارس مجرم شناخته شد. بنا به گزارش‌ها، او به هنگام وقوع قتل ۱۶ سال داشته و می‌خواسته جلو تعرض مرد به یك دختر را بگیرد. گزارش می‌گوید كه این مرد به ضرب و شتم مصطفی می‌پردازد و مصطفی‌ سرانجام در جریان درگیری او را می‌كشد.

۱۴ – مهیار، (نام خانوادگی نامعلوم) ۱۷ ساله به اتهام كشتن زنی ۵۸ ساله در خانه‌اش در جریان یك دستبرد، در دسامبر ۱۹۹۹ دستگیر شده است. او در شعبه ۲۱۰۶ دادگاه عمومی تهران به قصاص محكوم شد. او هم‌چنین به خاطر داشتن نوشیدنی‌ الكلی به شلاق، و به خاطر دزدی به سه سال زندان محكوم شد. در ایران معمول است كه كسانی كه علاوه بر مرگ به زندان نیز محكوم می‌شوند، پیش از اعدام بخشی یا تمام زندان خود را می‌گذرانند.

۱۵ – نعمت،  (نام خانوادگی نامعلوم) ۱۷ ساله بود كه دیوان عالی كشور حكم اعدام او را در حدود ماه مه ۲۰۰۶ تأیید كرد، امری‌ كه او را در خطر فوری اعدام قرار می‌دهد.

گزارش شده كه نعمت به خاطر قتل حیدرعلی، شوهر خواهرش زهره، در ژانویه ۲۰۰۳ دستگیر شده است. به گفته نسرین ستوده، حقوقدان و فعال حقوق كودكان، او در آن موقع ۱۵ سال داشته است.

گزارش شده كه پس از دستگیری، نعمت شركت در قتل را منكر شده است. ولی، پس از بازجویی‌اش اقرار كرده است. او در شعبه ۱۰۶ دادگاه عمومی اصفهان محاكمه و به قصاص محكوم شد.

۱۶ – وحید، ۱۶ ساله بنا به گزارش‌ها به خاطر قتل دوستش مهدی به مرگ محكوم شده است. او مدعی است كه مهدی تلاش كرده كه به او تجاوز كند و او در دفاع از خود او را كشته است. اطلاع بیشتری در دست نیست. جوانی‌ به نام وحید در سپتامبر ۲۰۰۶ در زندان اوین اعدام شد، ولی معلوم نیست كه او همین فرد بوده است یا نه.

۱۷ - هدایت نیرومند، بنا به گزارش ها هدایت نیرومند ۱۵ ساله اهل قریه قرنی به خاطر كشتن پدرش در دسامبر ۲۰۰۶ به قصاص محكوم شده است. به قرار اطلاع، هدایت نیرومند شش ماه پیشتر در حدود ژوئن ۲۰۰۶ دستگیر شده است. بنا به گزارش‌ها، هدایت نیرومند تا پیش از سن ۱۸ سالگی اعدام نخواهد شد.

۱۸ – محمد جمالی پاقلعه، زمانی که گویا دوستش را کشته است ۱۵ سال داشت. یک دادگاه اطفال او را ابتدا به ۵ سال زندان محکوم کرد. اما دیوان عالی کشور این حکم را رد و حکم مرگ صادر کرد.

۱۹ – حمیدرضا، اهل گرگان به خاطر قتلی كه گویا زمانی به وقوع پیوسته که او ۱۴ سال داشته، به قصاص محكوم شده است.

۲۰ - علی ‌نورمحمدی

علی ‌نورمحمدی هنگامی‌ كه در یك درگیری یكی از عموزاده‌هایش را كشته ۱۶ سال داشته است. او در شعبه ۲۴ دادگاه عمومی كرمانشاه كه فاقد صلاحیت در پرونده‌های نوجوانان است، به قصاص محكوم شد. سایر متهمان این پرونده بالای ۱۸ بوده‌اند. دو نفر دیگر كه در این درگیری دخیل بوده‌اند، عموی علی ‌نورمحمدی و یك عموزاده دیگر، به خاطر زخمی كردن علی نورمحمدی به دیه محكوم شدند. احكام صادره در شعبه ۶ دادگاه تجدید نظر كرمانشاه مورد تأیید قرار گرفت.

علی ‌نورمحمدی نه سال است كه به امید حل و فصل مسأله در درون خانواده، در زندان به سر می‌برد.

۲۱ - رسول صفری، در شعبه ۱ دادگاه عمومی گیلان‌غرب به خاطر قتلی که در ۱۷ سالگی او انجام شده، در ۷ سپتامبر ۲۰۰۵ به قصاص محكوم شد. در ۱۹ مارس ۲۰۰۶، شعبه ۳۳ دیوان عالی كشور حكم را ناقص اعلام كرد.

بنا به گزارش‌ها، رسول صفری در ۵ نوامبر ۲۰۰۴ با دو دوست به كوه‌نوردی رفته بود. در آن شب، مردی كه بعدا كشته شده همراه با دوستی به كوه می‌روند تا به عنوان یك شوخی رسول صفری و دوستانش را بترسانند. آن‌ها با انداختن سنگ و صداهای حیوانات وحشی، این سه نفر را می‌ترسانند. این سه تن به سرعت از كوه پایین می‌دوند، ولی مرد یادشده آنان را دنبال می‌كند و در حالی كه سر و صورت خود را پوشانده بوده با گرز به آنان حمله می‌كند. در نتیجه بین او و این سه نفر درگیری پیش می‌آید و چنین ادعا شده که در جریان درگیری رسول صفری او را با ضربه كارد به شكمش کشته است.

در جریان محاكمه، رسول صفری اتهام را منكر شد، و گفت: «من دست به قتل نزدم. اقراری كه من كردم … زیر شكنجه از من گرفته شده است».

۲۲ - بهادر خالقی، در ۳۱ ژوئن ۲۰۰۵ در شعبه ۱ دادگاه عمومی‌ سقز به خاطر قتلی كه در ۱۶ سالگی او اتفاق افتاده به قصاص محكوم شد. در ۱۳ مارس ۲۰۰۶ شعبه ۲۷ دیوان عالی كشور حكم را تأیید كرد.

بنا به جزئیاتی كه در حكم آمده است، بهادر خالقی و چند تن از دوستانش در ۷ ماه مه ۲۰۰۵ در حالت مستی‌ با یك دسته دیگر درگیر شده‌اند و در این جریان یك نفر كشته شده است.

۲۳ - ناصر قاسمی

۲۴ - امیر چاله‌‌چاله

امیر چاله‌چاله در سن ۱۷ سالگی همراه با دو برادرش با یك دسته دیگر درگیر شده بودند و در جریان آن یك جوان كشته می‌شود. امیر چاله‌چاله دستگیر شده و ابتدا اقرار می‌كند، ولی بعدا منكر می‌شود كه طرف را او كشته است. او به قصاص محكوم شده است.

امیر چاله چاله در درخواست تجدیدنظر اقرار خود را تکذیب کرد و از یکی از برادرانش به عنوان قاتل نام برد. آن برادر قبلا با قرار وثیقه آزاد و پس از آن ناپدید شده بود. دادگاه درخواست تجدید نظر امیر چاله چاله را رد و او را به قصاص محکوم کرد.

دیوان عالی كشور ابتدا به دلیل نقایص در تحقیقات و دلایل دادستان حكم را رد كرد، ولی بعدا آن را تأیید نمود. اما، رییس قوه قضاییه پرونده را دو بار به شعبه تشخیص دیوان عالی‌ كشور فرستاده است كه هنوز تصمیم آن اعلام نشده است.

۲۵ - رسول ایوتوندی، به هنگامی كه یكی ‌از دوستانش را به عنوان انتقام با گلوله كشته، ۱۷ سال داشته است. او به قصاص محكوم شده و حكم در دیوان عالی‌ كشور تأیید شده است.

۲۶ - نبوت بابایی

در سال ۲۰۰۲ یا ۲۰۰۳ نبوت بابایی ۱۷ ساله با جوان دیگری به نام ذبیح‌الله قاسمیان بازی‌ می‌كردند كه مسأله كم كم شكل جدی به خود می‌گیرد و طبق ادعاها ذبیح‌الله چراغ موتور سیكلت نبوت بابایی را می‌شكند و به یك مغازه در آن نزدیكی‌ها فرار می‌كند. نبوت بابایی او را دنبال می‌كند و بنا به ادعاها یك میله آهنی به طرف سر او پرناب و او را زخمی می‌كند. تأخیر در رساندن ذبیح‌الله قاسمیان به بیمارستان در مرگ او موثر بود.

دادگاه نبوت بابایی را به قصاص محكوم كرد و حكم در سال ۲۰۰۶ در دیوان عالی كشور تأیید شد. پدر قربانی قصاص نمی‌خواهد، ولی مادرش خواهان آن است.

۲۷ - صغرا نجف‌پور، اهل گیلان به خاطر قتلی كه در هنگام وقوع آن احتمالا ۱۳ سال داشته ، محكوم به قصاص شده است.

۲۸ - محمدرضا ترك، اهل همدان به اتهام قتل به قصاص محكوم شده است.

۲۹ - رسول نوریانی، اهل همدان به اتهام تجاوز به عنف در دادگاه عمومی همدان به مرگ محكوم شده است.

۳۰ - نازبی‌بی آتش بجان، اهل سمنان به اتهام عرضه مواد مخدر در سن ۱۶ سالگی در شعبه ۱۰۷ دادگاه عمومی خرم¬آباد در ۱ مه ۲۰۰۶ به مرگ محكوم شده است. حكم در ۱۲ فوریه ۲۰۰۶ از سوی دیوان عالی‌ كشور تایید شد.

۳۱ - سیاوش شیرنژاد، اهل نصرتان، در ۹ مه ۲۰۰۶ در شعبه ۱۰۷ دادگاه عمومی خرم‌آباد به اتهام قتل به قصاص محكوم شده است.

۳۲ - مهیار انوری، اهل گلستان به اتهام قتلی در زمان ۱۷ سالگی او در شعبه ۳ دادگاه عمومی خرم‌آباد به قصاص محكوم شده است. حكم از سوی شعبه ۲۷ دیوان عالی كشور تأیید شده است.

۳۳ - محمد ماوری، اهل گلستان، به اتهام وقوع قتلی در زمان ۱۶ سالگی او در شعبه ۲ دادگاه عمومی كردكوی به قصاص محكوم شده است. حكم از سوی شعبه ۴۰ دیوان عالی كشور تأیید شده است.

۳۴ - عبدالخالق رخشانی، اهل گلستان، حكم قصاصش از سوی شعبه ۲ دادگاه تجدید نظر گلستان در ۱۶ مارس ۲۰۰۶ تأیید شده است.

۳۵ - سعید عرب، اهل گلستان، به اتهام قتل به قصاص محكوم شده است.

۳۶ - هانی مؤمنی یساقی، اهل گلستان، در دادگاه عمومی‌ گرگان در ۲۰ نوامبر ۲۰۰۴ به قصاص محكوم شده است. شعبه ۲۶ دیوان عالی كشور حكم را در ۹ مارس ۲۰۰۵ تأیید كرد.

۳۷ - صادق احمدپور، به اتهام قتلی در زمان ۱۷ سالگی او در شعبه ۱۰۴ دادگاه عمومی شاهی‌كرد به قصاص محكوم شده است. شعبه ۲۷ دیوان عالی كشور حكم را در ۲۲ ژوئیه ۲۰۰۴ تأیید كرد.

۳۸ - احمد جباری، اهل خوزستان، به اتهام قتلی در زمان ۱۵ سالگی او به قصاص محكوم شده است. شعبه ۳۹ دیوان عالی كشور حكم را تأیید كرده است.

۴۰ - آكو حسینی، اهل كردستان، به اتهام قتل به قصاص محكوم شده است. شعبه ۲۷ دیوان عالی كشور حكم را تأیید كرده است.

۴۱ - غلام نبی براهوتی، اهل یزد، به اتهام قتل و دزدی واقع در زمان ۱۶ سالگی او درشعبه ۱۰ دادگاه عمومی یزد در ۶ فوریه ۲۰۰۳ به قصاص محكوم شد. شعبه ۲۷ دیوان عالی كشور حكم را تأیید كرده است.

۴۲ - عمرالدین الكوزه ای، اهل یزد، به اتهام قتلی واقع در زمان ۱۷ سالگی او در شعبه ۱۰۱ دادگاه عمومی تفت در ۳۱ دسامبر ۲۰۰۳ به قصاص محكوم شد. شعبه ۲۶ دیوان عالی كشور حكم را تأیید كرده است.

۴۳- مصطفی ‌سعیدی، اهل استان مركزی، در ساوه به اتهام قتل به قصاص محكوم شده است. شعبه ۴۲ دیوان عالی كشور حكم را تأیید كرده است.

۴۴ - زلفعلی حمزه، اهل استان مركزی، به اتهام قتل و زنای به عنف در شعبه ۲ دادگاه عمومی ساوه به قصاص محكوم شده است.

۴۵ - امید سارانی، اهل سیستان و بلوچستان، به اتهام قتلی واقع در زمان ۱۷ سالگی او در شعبه ۱۰۲ دادگاه عمومی زاهدان به قصاص محكوم شده است.

۴۶ - احمد نورزهی، اهل سیستان و بلوچستان، به اتهام حمل و عرضه مواد مخدر به مرگ محكوم شده است. او ظاهرا در آن هنگام ۱۲ سال داشته است.

۴۷ - نعیم كلبعلی، اهل سیستان و بلوچستان، به اتهام اعتیاد به هنگامی كه او ۱۵ سال داشته در شعبه ۱۰۲ دادگاه عمومی زاهدان به قصاص محكوم شده است.

۴۸ - حبیب افسر، اهل قم، به اتهام قتلی واقع در زمان ۱۵ سالگی او به قصاص محكوم شده است.

۴۹ - علی‌رضا موسلی رودی، اهل قم، به اتهام قتلی واقع در زمان ۱۶ سالگی او به مرگ محكوم شده است.

۵۰ - سلمان اكبری، اهل اردبیل، به خاطر قتلی در ۱۷ سالگی در دادگاه عمومی بخش ارشق در ۱۳ ژوئیه ۲۰۰۳ به مرگ محكوم شده است.

۵۱ تا ۵۳ - محمد پژمان، رحمان شهیدی و حسن مظفری، اهل بوشهر، به اتهام زنای به عنف به مرگ محكوم شده‌اند.

۵۴ - فیض‌الله سلطانی، به اتهام حمل و عرضه مواد مخدر و اعتیاد، در دادگاه انقلاب در یزد به مرگ محكوم شده است.

۵۵ - خدامراد شاه ‌زاده، پس از دستگیری در ژوئیه ۲۰۰۵، موقعی كه او ۱۷سال داشته، به اتهام حمل و عرضه مواد مخدر در زاهدان به مرگ محكوم شده است.

۵۶ - حمزه ستانی، به اتهام قتل در ۱۷ سالگی به قصاص محكوم شده است.

۵۷ - بنیامین رسولی، ۱۷ ساله

۵۸ - حسین ترنج، ۱۷ ساله

۵۹ - حسین حقی، ۱۷ ساله

۶۰ - مرتضی فیضی، ۱۶ ساله

۶۱ - سعید جازی، ۱۷ ساله

۶۲- میلاد بختیاری، ۱۶ ساله

۶۳- فرشاد سعیدی، ۱۷ ساله

۶۴ - محمود، ۱۷ ساله

۶۵ - صابر

۶۶ - سجاد، ۱۷ ساله

۶۷ - فرزاد، ۱۵ ساله

۶۸ - اصغر، ۱۶ ساله

۶۹ - ایمان، ۱۷ ساله، شهر گلپایگان

۷۰ - محمد جاهدی

۷۱ - مسعود، ۱۷ ساله

l لینک l    چهارشنبه دوازدهم دی 1386 0:55  میترا خلعتبری  | 

فردا در زندان اوين اعدام داريم. فردا چهارشنبه آخر ماه نيست اما همين الان مطلع شدم كه قرار است گويا حدود 13 تا 14 نفر را در اوين اعدام كنند.

l لینک l    سه شنبه یازدهم دی 1386 17:9  میترا خلعتبری  | 

پس از اينكه از روزنامه ها خواستند در مورد پرونده زهرا بني يعقوب ديگر خبر كار نكنند، بايد خبرهاي مربوط به اين پزشك را از سايت ها خواند و افسوس خورد و پيگير خبرها بود كه شايد تنها روي وبلاگ بشود از آن ياد كرد.   

در تازه ترين خبر ها وکیل خانواده زهرا بنی یعقوب خواستار نبش قبر این پزشک جوان زن شده است.

پيش از اين مسئولان بازداشتگاه ستاد امر به معروف و نهی از منکر در همدان علت مرگ زهرا بنی یعقوب را خودکشی اعلام کرده بودند اما خانواده او چنین دلیلی را برای مرگ زهرا رد کرده و علیه این ستاد به مراجع قضائی شکایت کردند.

بر اساس این شکایت، دادسرای همدان سه نفر را متهم تشخیص داده و برایشان قرار وثیقه صادر کرده است.

محمد دادخواه، وکیل خانواده بنی یعقوب گفته كه صدور قرار وثیقه برای متهمان به این معنی است که دادسرا هنوز اعتقاد به اینکه زهرا بنی یعقوب به قتل رسیده باشد ندارد وگرنه بایستی برای متهمان قرار بازداشت صادر می شد.

دادخواه همچنین گفت که خواستار نبش قبر زهرا بنی یعقوب شده تا مشخص شود که آیا به جمجمه او ضربه ای وارد شده یا نه تا بدین ترتیب، شواهد بیشتری برای مشخص کردن علت مرگ او به دست آید.

البته اين نكته هم در همين جا قابل ذكر است كه اين پرونده دست خانم عبادي هست اما ايشون گويا وقت رسيدگي كردن به پرونده را ندارند و آن را سپردند به آقاي دادخواه.

زهرا بنی یعقوب که در یکی از روستاهای همدان دوران طرح خدمت پزشکان در مناطق محروم را می گذراند، روز جمعه بیستم مهر هنگامی که در لوناپارک همدان همراه نامزد خود بود به دست ضابطان امر به معروف و نهی از منکر دستگیر و به بازداشتگاه این نیروها انتقال داده شد.

دو روز بعد مأموران بازداشتگاه اعلام کردند که زهرا خود را در راهروی ‏طبقه دوم بازداشتگاه با استفاده از پارچه پلاکارد تبلیغاتی حلق آویز کرده و جان باخته است.‏

l لینک l    دوشنبه دهم دی 1386 12:42  میترا خلعتبری  | 

سينا پايمرد از زندان آزاد شد. سينا ديروز غروب يعني در دومين روز دي ماه همان قدر آرام و بي سر و صدا از زندان آزاد شد كه 3 سال و نيم پيش به زندان رفته بود.

پدر سينا ساعت 8 ديشب وقتي كه آنقدر خسته و بي حوصله بودم كه حتي ناي چك كردن نهايي اخبار رو هم نداشتم تماس گرفت و با ذوق و شوق وصف ناپذيري گفت كه حامل خبر خوشي هست. گوشي تلفن را پس از چند دقيقه به سينا داد كه به محض شنيدن صداي او گفتم: « كجايي سينا؟» اون هم با خوشحالي جواب داد كه تازه 20 دقيقه اي هست كه از زندان آزاد شده ولي از اونجايي كه وضعيت روحي خوبي نداره نمي خواد فعلا كسي از آزادي او مطلع بشه.

با صحبت هاي بيشتر با او و پدرش من هم متقاعد شدم كه خبر آزادي سينا را با وجودي كه دوست داشتم فرياد بزنم و به گوش همه برسونم، در جايي درج نكنيم كه البته خاتم نسرين ستوده عزيز باز هم ساز مخالفي حتي در اين زمينه هم زدند و خبر را به ايسنا اعلام كردند.

به زودي به ديدن سينا خواهم رفت و آزادي او را با خانواده اش جشن مي گيريم، تا اون روز و يك گزارش مفصل از وضعيت سيناي آزاد اين روزها . . .  

پی نوشت۱: چند وقت برنامه ریزی برای آخر این هفته و اون همه شوق و اشتیاق برای یه سفر دسته جمعی و در کردن خستگی های سه ماه کار امروز کنسل شد. هر بار که من برای رفتن به جایی کلی اشتیاق داشتم یه جوری خراب شد. برنامه ریزی هایم این بار هم اشتباه از آب درآمد. حالا ما می مونیم و تعطیلات آخر هفته مزخرف و تکراری. . .

l لینک l    دوشنبه سوم دی 1386 18:10  میترا خلعتبری  |