تبليغاتX
فریاد سکوت

فریاد سکوت

مراسم رونمايي از كتاب «فلسطين، صلح؛ نه تبعيض» ترجمه زنده ياد مهران قاسمي دبير گروه بين‌الملل روزنامه اعتماد ملي هم زمان با چهلمين روز درگذشت وي برگزار مي‌شود.

زمان و مكان برگزاري اين مراسم روز پنجشنبه همين هفته ساعت 17 در محل نشر ثالث واقع در خيابان كريم‌خان زند، بعد از خيابان ايرانشهر خواهد بود.

از تمامي همكاران مطبوعاتي، رسانه‌اي و علا‌قه‌مند‌ان به تحولا‌ت خاورميانه دعوت مي شود در اين نشست شركت نمايند.

 

l لینک l    سه شنبه سی ام بهمن 1386 13:51  میترا خلعتبری  | 

باورم نميشه به همين زودي مرخصي ترم دانشگاهم تمام شد و بايد برگردم و دوباره روز از نو، روزي از نو. . .

امروز صبح به اين فكر مي كردم كه 24 ساعت هاي شبانه روز من چقدر سريع در حال گذر هست. اين روزها براي رسيدن به همه كارهام وقت كم دارم، واي از هفته ديگه كه كلاس ها هم شروع بشه. . .

l لینک l    یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 14:35  میترا خلعتبری  | 

ماه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره

دنیامون یه عالمه آدمه خوب و بد داره

 

ماه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن

همه که پر ترک مثل تو و من نمیشن

 

ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه

خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه

 

ماه من غصه نخور گریه پناه آدماس

ترو تازه موندن گل ماله اشک شبنماس

 

ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه

اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه

 

ماه من غصه نخور خیلی ها تنهان مثل تو

خیلی ها با زخمای زندگی آشنان مثل تو

 

ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت

خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت

 

ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه

اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه

ماه من غصه نخور

پي نوشت: اين آهنگ رو امروز تو هواي باراني وقتي تنها نشسته بودم درخيابان الوند خيلي دوست داشتم. اگر خواستيد مي تونيد اينجا گوش كنيد.

l لینک l    جمعه بیست و ششم بهمن 1386 15:56  میترا خلعتبری  | 

ديگران رو ببخش نه به خاطر اينكه آنها سزاور بخشش تو هستند بلكه به خاطر اينكه تو سزاوار آرامش هستی.                                                                                                     زرتشت
l لینک l    چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 16:37  میترا خلعتبری  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

l لینک l    دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 12:43  میترا خلعتبری  | 

احمد بورقاني، اين مرد آرام هم از ميان ما رفت. اين بار هم يك همكار و دوست خوب ديگر را از دست داديم. امروز به مادرم مي گفتم كه گويا سال 86 نمي خواد تا جان همه عزيزان را نگرفته برود. خسته شدم از اين سال بد با اين همه خبرهاي عذاب دهنده. . .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

l لینک l    یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 17:13  میترا خلعتبری  | 

با اين خبرها، با اين مسائل، با اين فكرها به كجا مي خواهيم برسيم؟

اي خداي من دارم ديوانه ميشم، ملت ما از گرسنگي و مشكلات كمرشون خم شده بعد آقايون و خانم هاي نخبه به فكر جدا سازي جنسيتي هستند تا خدايي نكرده مشكلي ايجاد نشه، يه كسي نيست بگه بابا چرا اين همه ذهن هاتون سياه هست كه همه چيز رو اين قدر بد مي بينيد، بعد ميان و مجله زنان را به اتهام سياه نمايي لغو امتياز ميكنند، ذهن خودتون مشكل داره نه كار بقيه . . .

يه مسئله جالب امروز اتفاق افتاد البته جالب كه چي بگم، يه مسئله اي كه آدم از اينكه داره تو اين مملكت زندگي مي كنه مثل هميشسه شرمش مي شه. امروز براي انجام كاري به دانشگاه تربيت مدرس رفته بودم.

بابا ما فكر مي كرديم اين دانشگاه هم از اون سري مكان هاي قانون مدار هست كه مثل آدم متشخص ميشه رفت و از اطلاعاتش در مورد اين كه از كدوم طرف براي رفتن به فلان دانشكده رفت، سوال پرسيد.

جالب بود روي در ورودي نوشته شده بود: «باجه تكريم ارباب رجوع» كه البته به نظرم مخالف اين عبارت رو مي نوشتند بسيار پسنديده تر بود.

خيلي از كساني كه من رو مي شناسند ، وضعيت پوششي من رو مي دانند كه نه اهل پوشيدن مانتو كوتاه هستم و نه چكمه روي شلوار كه خدايي نكرده مصداق تبرج باشم و نه آرايش آنچناني و اين جور مسائل كه اگر هم بودم مسئله اي نبود چرا كه نوع پوشش هر كسي به خودش مربوط است.

خلاصه براي پرسيدن سوال نزد خانم و آقايي كه در اين باجه بودند رفتم و جالب بود كه خانمي كه داخل باجه بود با بي احترامي وحشتناكي گفتند كه نمي تونم وارد دانشگاه بشم چون وضعيت پوششي مناسبي ندارم.

حدود يك ساعتي هم معطلم كردند و در نهايت گفتند انتظامات نمي تونه اجازه بده كه شما وارد بشويد و در نهايت هم با وجود اينكه خيلي از بچه هاي همين دانشگاه با وضعيت پوششي كه اونها مي گفتند نامناسب هست به راحتي رفت و آمد مي كردند، من بدون رسيدن به كارم از اونجا خارج شدم البته بعد از اينكه هر چي دوست داشتم به اون ها گفتم و یه شیشه هم شکوندم ذره اي از عصبانيتم كم شد.

چند دقيقه اي از رسيدنم به دفتر روزنامه نگذشته بود كه خبر جالب ديگه اي را بچه ها خوندند كه قصد دارند محدوديت جنسيتي براي خانم ها وآقايان در بيشتر اماكن عمومي اعمال كنند.

خب به سلامتي ديگه فقط همين مسئله رو كم داشتيم. همه چيزمون درست شده ديگه. مردم مملكتمون در ناز و نعمت زندگي مي كنند، بعد از اون موج سرماي وحشتناك وضعيت كشاورزان و باغداران شمال كشورمون عاليه، همه چيز، همه چيز، همه چيز درست هست و فقط همين مونده ديگه.

ما به كجا مي خوهيم برسيم؟ ؟ ؟

l لینک l    یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 15:40  میترا خلعتبری  | 

اين روزها

اين روزها خودم هستم و خودم

اين روزهاي بي حوصلگي

اين روزهاي بلند و بيهوده

اين روزهاي تمام نشدني

اين روزهاي لعنتي

 

اين روزها بيشتر از هر زماني در عمرم خواب هستم و مشغول كارهاي روزمره و تكراري. مي خوابم چون نمي خوام فكر كنم. اين قدر مي خوابم كه حالا ساعات بيدار بودنم كمتر از در خواب بودنم هست. از همه فراري شدم، بيشتر از خودم چرا كه تنهايي من برابر هست با فكر، فكر، فكر و فكر . . .

و نمي خوام تا مدتي به هيچ چيز فكر كنم،  تبديل شدم به يه آدم كوكي . . .

همين. . . 

l لینک l    جمعه دوازدهم بهمن 1386 14:8  میترا خلعتبری  | 

وارد هر ماه جديد كه ميشيم به آرشيو وبلاگم ميرم و دقيقا نوشته هاي همون ماه را در سال گذشته مي خونم تا ببينم سال گذشته ام چه بود و امسال را چطور مي گذرانم.

امروز هم طبق روال هر ماه همين كار را كردم و جالب بود كه حس اين روزهايم دقيقا مثل سال گذشته ام بود، وقتي اينجا رو خوندم برام عجيب بود كه چطور در سال گذشته در همين روزها هم اينقدر كسل و بي حوصله بودم.

اين روزها از خودم راضي نيستم، دلايلش همون قدر كه زياد هست، همون قدر هم وقتي درست بهش فكر مي كنم مي بينم هيچ كدومش چندان هم جدي نيست اما آزار دهنده هست.

حجم كار اين روزها خيلي بالاست، يك ماهي ميشه كه اين طور پيش ميريم. بازهم فقط من موندم و شاهد و يك صفحه و يك عالمه كار . . .

انجام دادن همه كارهاي روزمره خودم، صفحه و يك دنيا كار نيمه تمام يك طرف استرس اينكه همش را بتونم خوب انجام بدم و از پسش بربيام يه طرف ديگه هست.

شايد همين حجم بالاي استرس كارها و فكرهاي بي خودي اين قدر تحمل روزها را برام سخت كرده و شايد چيزهاي ديگه . . .

اين روزها خبر خوبي اطرافمون يافت نميشه، هوا انقدر سرد هست كه فكر مي كنم روي مغز من هم اثر گذاشته چون چند روزي هست كه سر دردهاي وحشتناكي دارم، روزهاي تكراري . . .

كاش يه تغييري ايجاد بشه كه از اين همه روزمرگي بشه دراومد، كاش . . . 

l لینک l    یکشنبه هفتم بهمن 1386 18:0  میترا خلعتبری