تبليغاتX
فریاد سکوت

فریاد سکوت

امروز آخرين روزي هست كه در سال 86 روزنامه مي آييم. آخرين روز در اين سال كه من تهران هستم و آخرين روز از اين سال كه . . .

اين پست را در حالي كه هنور چند روزي باقي هست تا پايان سال مي نويسم به اين خاطر كه فكر نمي كنم تا پايان تعطيلات دسترسي به سيستم داشته باشم كه البته اگر دسترسي داشتم حتما اينجا مي نويسم و از روزهاي خوب حتما مي گويم.

لحظه هاي خوبي در حال گذر هست. اين روزها، اين تب و تاب هاي آخر سال را خيلي دوست دارم. اين خريد هاي آخر سال كه البته هميشه براي ديگران هست و خودمان بي نصيب هستيم را دوست دارم. به هر حال سال نو مبارك و اميدوارم سال 87 بر خلاف سال 86 كه اصلا سال خوبي نبود بسيار سال خوب و پربركتي براي همه باشد.

l لینک l    دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 13:4  میترا خلعتبری  | 

ويژه نامه نوروزي اعتمادملي امروز منتشر شد، بخش خودمان يعني حوادث و بسياري از بخش هاي ديگر را دوست دارم، شايد شما هم دوست داشته باشيد، همين . . .

لینک مطالب خودمان را هم اینجا می گذارم. پارتی بازی و این جور مسائل دیگه . . .

میترا خلعتبری: تلخ و شيرين يك سال حادثه

میترا خلعتبری: حادثه‌نويس بزرگ ايران در حال اعتراض است

نعمت احمدی: همين قدم هم غنيمت است

زهرا جعفرزاده: ملا‌قات با قاتل خاموش

یوسف حیدری: آغاز تا پايان پرونده يك ترور 

l لینک l    یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 13:51  میترا خلعتبری  | 

حقیقت این بار هم مانند پتک بر سرم کوبیده شد اما چرا حالا ؟؟؟

من سرمست روزهای خوش در انتظار نوروزم، چرا حالا ؟؟؟

l لینک l    شنبه هجدهم اسفند 1386 22:55  میترا خلعتبری 

سازمان ملل حركت جدیدی را برای كمك به كودكان فقیر و گرسنه جهان شروع كرده است كه بر اساس آن به ازای هر كلیك روی یك سایت معرفی شده به یك كودك گرسنه در جهان غذای رایگان می‌رسد.

در این برنامه  كاربران با مراجعه به سایت اینترنتی http://thehungersite.com بر روی دكمه زرد رنگ وسط صفحه كلیك كرده و به این ترتیب به ازای هر كلیك كمپانی های اسپانسر هزینه یك وعده غذای رایگان را برای كمك به كودكان گرسنه تامین می‌كنند. شما هم لطفا مشاركت كنيد.

l لینک l    دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 12:9  میترا خلعتبری  | 

پيش نوشت: عكس و متن از آرش خاموشي است كه بسيار از آن لذت بردم. گذاشتم اينجا تا شما هم ببينيد و لذت ببريد.

جاده رفتن نیست

جاده مصدر نیست

جاده تکرار  صیغه غربت بار است

جاده یعنی رفت

رفت

رفت

همین

l لینک l    یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 17:41  میترا خلعتبری  | 

هنوز سه هفته تا پايان سال باقي مونده اما واقعا ديگه انرژي براي اين روزها ندارم.  دوست دارم هر چه زودتر تعطيلات نوروز آغاز بشه تا بتونم يه نفس درست و حسابي بكشم.

براي جامعه مطبوعاتي هيچ تعطيلاتي به بلندي و خوبي نوروز نيست و امسال من بيشتر از هر سال در انتظار روزهاي نوروز به سر مي برم.

با اينكه روزها و هفته هاي آخر سال بيش از اندازه از آدم انرژي مي گيره و مدام بايد در حال دويدن و انجام دادن كارهاي مختلف باشي اما حس قشنگي هست.

ديدن مردمي كه با وجود همه مشكلات و سختي ها اين روزها رو از ياد نمي برند و با شور و شوق خاصي به خيابان ها مي آيند با همه تلخي ها به آدم روحيه ميده.

مردمي كه هر كدوم وقتي براي خريد به مغازه ها ميرن و با قيمت هاي نجومي رو به رو ميشن و مجبورند آنقدر بگردند و بگردند تا به اندازه توانشون بتونند خريد كنند هم با همه تلخي هاش زيباست.

با همه اين احوال اين روزها را با اينكه توان و انرژي كمي دارم دوست دارم. اين روزها را با همه مشكلات و سختي ها دوست دارم.

اين روزها را دوست دارم . . .

l لینک l    شنبه یازدهم اسفند 1386 13:20  میترا خلعتبری  | 

اين مصاحبه ام با محمد لطيف بود كه ديروز در روزنامه اعتمادملي چاپ شد. محمد هم مثل برخي از بچه هاي زير 18 سالي است كه مرتكب قتل شده بود.

محمد چهارشنبه گذشته از زندان آزاد شد و اين گفت و گو حرف هاي او پس از رهايي از حبس است.

 

محمد لطيف:

پس از آزادي از زندان بر سر مزار مقتول رفتم

«محمد لطيف» پسر جواني كه در سن 14 سالگي مرتكب قتل شده بود، غروب نخستين روز اسفندماه سال جاري از حبس آزاد شد.

محمد پيش از اين از سوي قضات به حبس محكوم شده بود اما در نهايت با اعلا‌م رضايت اولياي دم پرونده او از قصاص و در پي آن از حبس 3 ساله نيز آزاد شد.

خانواده «محمد» كه اين روزها پس از گذشت 3 سال دوري از فرزندشان بار ديگر او را در خانه دارند درباره اعلا‌م رضايت اولياي دم و رهايي فرزند خود از قصاص مي‌گويند: محمد در نخستين روز اسفندماه از حبس رها شد. اولياي دم در حق ما لطف بسياري كردند. كار آنها بسيار شجاعانه بود. ما مي‌دانيم براي هر انساني اين كار سخت است؛ انساني كه با وجود از دست دادن فرزندش، جوان ديگري را ببخشد، اما آنها بزرگواري كردند. تقدير الهي بود كه فرزند ما به زندگي بازگردانده شود. ما اميدواريم همه خانواده‌هايي كه مانند ما به اين شكل گرفتار هستند، آنها هم همانند ما با بزرگ‌منشي و شجاعت اولياي دم پرونده‌هايشان روبه‌رو شوند.

خانواده محمد ادامه مي‌دهند: فرزند ما قصد قتل نداشت. او با انگيزه با آن مرحوم درگير نشده بود. از آن گذشته او واقعا در آن سن به رشد عقلا‌ني نرسيده بود. هرچند دادگاه اين امر را كه حتي وكيل‌مدافع محمد هم بارها مطرح كرده بود نپذيرفت، اما در هر صورت خداوند با ما بود و محمد را به ما بازگرداند.

حرف‌هاي محمد هم مانند خانواده‌اش بيشتر بر پايه تشكر و قدرداني از اولياي دم است. اميد به زندگي، ادامه تحصيل و پشيماني از آنچه به محمد و خانواده‌اش در طول اين 3 سال گذشت در لا‌به‌لا‌ي حرف‌هايش موج مي‌زند.

محمد، در طول اين 3 سال در كدام زندان‌ها بودي و اين روزها چطور گذشت؟

در طول اين 3 سال، 11 ماه در زندان اراك بودم و بقيه حبسم را در زندان ساوه گذراندم. روزهاي سختي بود اما در هر صورت گذشت. در طول همه اين سال‌ها حتي زماني كه حكم قصاص صادر شد دلم روشن بود كه اتفاق خاصي نمي‌افتد اما با اين حال مطمئنم كه لطف اولياي دم به همه اين مسائل كمك كرد.

شنيديم به محض رها شدن از حبس بر سر مزار مقتول پرونده‌ات رفتي، درست است؟

بله، به محض آزاد شدن از زندان بر سر مزار آن مرحوم رفتم. خيلي شوك‌زده بودم. باور نمي‌كردم كه بالا‌خره از زندان خارج شدم. از آنجا كه در اين سال‌ها ياد آن مرحوم يك لحظه‌ام مرا رها نكرد، به محض خارج شدن از زندان ساوه بر سر مزارش رفتم و از او هم حلا‌ليت خواستم.

باوجود اينكه بر سر مزار افراد زيادي بودند اما نتوانستم مانع گريه‌كردنم بشوم و چند دقيقه‌اي با آن مرحوم بر سر مزارش درددل كردم.

باوجود اينكه مدت‌زمان زيادي از صدور حكم قصاصت گذشته است و در اين روزها كه از حبس رها شدي، قصد يادآوري آن روزها را ندارم اما مي‌تواني از حال و روزت وقتي متوجه صدور حكم قصاص شدي، بگويي؟

وقتي حكم قصاص صادر شد، من متوجه شده بودم. وكيلم و خانواده‌ام در جريان صدور حكم قصاص بودند اما به من چيزي نمي‌گفتند. خانواده‌ام وقتي به ملا‌قاتم مي‌آمدند قصد داشتند مدام فكرم را به مسائل ديگري مشغول كنند كه از ماجرا باخبر نشوم اما در نهايت متوجه شدم ولي بازهم مطمئن بودم حكم اجرا نمي‌شود. دلم روشن بود كه بالا‌خره به نحوي اين حكم متوقف مي‌شود كه البته اين لطف از سوي اولياي دم به من شد. من ناخواسته مرتكب قتل شده بودم به همين خاطر مطمئن بودم كه قصاص نمي‌شوم.

وجدانم در تمام اين سال‌ها ناراحت بود. به هر حال در اين بين جواني از دست رفته بود و اين مساله براي هر انساني عذاب‌آور است.

از روند رسيدگي به پرونده‌ات راضي بودي؟

حقيقت ماجرا اين است كه نه، واقعا راضي نبودم. خيلي به ناحق حكم قصاص برايم صادر شد. مرا به خاطر سن كم به كميسيون پزشكي قانوني معرفي كرده بودند اما با وجود اينكه آنها هم رشد عقلا‌ني مرا رد كرده بودند و اعلا‌م كردند كه عدم بلوغ فكري وجود دارد اما دادگاه مرا به قصاص محكوم كرد. با اين حال از آنها هم سپاسگزارم.

از پرداختن مطبوعات به پرونده‌ات و كار وكيل‌مدافعت راضي هستي؟

بله، هم مطبوعات و هم وكيل‌مدافعم، محمد مصطفايي لطف زيادي به من كردند. اين مطبوعات بودند كه ماجراي مرا شرح دادند و به نظر كميسيون پزشكي قانوني و در نظر نگرفتن آن از سوي دادگاه اشاره كردند. از طريق مطبوعات بود كه آقاي مجابي، خانم ابتكار و ديگران با پرونده‌‌ام آشنا شدند و براي آزادي‌ام تلا‌ش كردند.

در حال حاضر اولين برنامه‌ات براي زندگي آينده‌ات چيست؟

مي‌خواهم درسم را ادامه بدهم. در زندان هم از طريق آموزش از راه دور اقدامات خوبي كردم اما اولين و مهم‌ترين هدفم در حال حاضر ادامه تحصيلم است.

پي نوشت۱: از آزادي محمد خوشحالم، خيلي خوشحال. وقتي با برادرش و خودش حرف مي زدم لذت شادي در صداش خيلي خوشايند بود.

پي نوشت۲: اميدوارم همه بچه هاي زير 18 سالي كه به نوعي دچار اين اشتباه شدند هم هر چه زودتر سرانجام خوبي داشته باشند.

l لینک l    یکشنبه پنجم اسفند 1386 15:59  میترا خلعتبری  |