تبليغاتX
فریاد سکوت

فریاد سکوت

بازنگار فيلتر شد و هيچ كس حتي رضا ولي زاده كه مدير اين سايت هست نمي دونه كه چرا؟

از اون جالب تر كار بچه هايي هست كه وبلاگاشون در اين سايت ثبت هست و حتي يك خط هم در اين مورد ننوشتند.

همه ما در اين مدت كه كوتاه هم نيست فكر مي كنم روزي حداقل سه يا چهار بار به اين سايت براي اينكه ببينيم بچه ها در وبلاگاشون كه اين روزها كمتر از خبرگزاري ها آنلاين نيستند چي گذاشتند سر مي زنيم اما جالب هست كه هيچ كدوم حتي خبر اينكه اين سايت مهم فيلتر شده را هم نداديم.

فعلا مشخص نيست دليل اينكه سايت فيلتر شده هست، چيه؟ به محض اطلاع در اين مورد حتما خبر مي دهم.

l لینک l    یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 14:3  میترا خلعتبری  | 

بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم 

شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد

پي نوشت: در اوج وضعيت بد اين روزها حافظ از بهبود مي گويد، فردا رو چه ديدي؟

l لینک l    شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 17:53  میترا خلعتبری  | 

پيش نوشت: فقط مي تونم بگم متاسفم، به خاطر خيلي از چيزها . . .

مقامات قضایی سنندج  دستور آزادی کسانی را که در مرگ براهیم لطف‌اللهی، دانشجوی دانشگاه پیام نور سنندج در دی‌ماه سال پیش دخیل بوده‌اند، صادر کرده‌اند.

حدود چهار ماه و نیم پیش ابراهیم لطف اللهی، دانشجوی رشته حقوق دانشگاه پیام نور سنندج را پس از جلسه امتحان دستگیر کردند. وی بعد از چند روز در زندان اداره اطلاعات سنندج درگذشت. به خانواده‌اش گفتند که خودکشی کرده است، اگر چه پزشکی قانونی آثار خونریزی بینی و خراشیدگی بر روی پل بینی را تایید کرده است.

جسد ابراهیم لطف اللهی را به خانواده تحویل نداده، دفن کردند. خانواده لطف‌اللهی با گرفتن وکیل به مرگ مشکوک فرزندشان اعتراض کردند. هم اکنون بازپرس دادسرای عمومی و انقلاب سنندج قرار منع تعقیب کسانی را که ممکن است در ماجرا دخیل بوده باشند، صادر کرده است. صالح نیکبخت، وکیل مدافع خانواده لطف اللهی برای پیگیری پرونده در سنندج بود، به پرسشهای دویچه وله در این زمینه پاسخ گفته است.

آقای نیکبخت، شما به وکالت از طرف خانواده‌ی آقای لطف‌اللهی اعتراض کرده بودید به این که مقامات قضایی و اطلاعاتی در سنندج گفته بودند که آقای لطف‌‌اللهی در زندان خودکشی کرده بودند. الان این پرونده به کجا کشیده است؟

این پرونده از تاریخ ۲۵/ ۱۰/ ۸۶ یعنی ۱۵ ژانویه ۲۰۰۸ مطرح بوده و بعد از این که به خانواده‌ی آقای لطف‌اللهی اعلام کرده بودند که ایشان خودکشی کرده، این خانواده به این موضوع اعتراض کردند و مرا هم به عنوان وکیل خود معرفی کردند. من در اولین اقدام تقاضا کرده بودم که چون این مرگ حالت مشکوک دارد و خواه به صورت قتل عمد یا قتل غیرعمد باشد یا این که فرد در حالتی قرار گرفته باشد که مرتکب این عمل شده باشد، یعنی خودکشی کرده باشد، بهر صورت باید عامل یا عاملان آن تحت تعقیب قرار بگیرد. متاسفانه علی‌رغم این که من چند بار لایحه نوشته بودم، بازپرس شعبه‌سوم دادسرای عمومی انقلاب سنندج با نبش قبر ایشان و معاینه‌ی مجدد جسد توسط هیاتی از پزشکان که یکی‌اش نماینده‌ی خانواده باشد، موافقت نکردند. و استدلال ایشان این بود که چون سه نفر از پزشکان قانونی این جسد را مورد معاینه قرار دادند و آن را خودکشی اعلام کردند، دیگر ضرورتی به نبش قبر نیست. بهر صورت سرانجام بعد از چهارماه‌و نیم که از این حادثه گذشته بود، در ۱۴ اردیبهشت‌ماه، تقریبا ده روز پیش، خانواده‌ی ایشان اعلام کردند که قرار منع تعقیب این عاملان “خودکشی“ که شما ازشان شکایت کردید صادر شده است، دلیلی برای وقوع جرم در پرونده وجود ندارد.

و چه دلیلی را عنوان کرده بودند آقای نیکبخت؟

گفته بودند با توجه به این که نظر پزشک قانونی بر این است که فوت براثر خودکشی صورت گرفته و فشار یک جسم قابل انعطاف روی گردن ایشان عناصر حیاتی ایشان را قطع کرده، به این دلیل این موضوع خودکشی است و کسی در فوت ایشان مداخله‌ای نداشته است، بنابراین نمی‌تواند از عناوین مجرمانه یا بزه قتل باشد.

ولی خانواده و شما که وکیلشان هستید، می‌خواهید که موضوع باز پیگیری بشود یا نه؟ چه اقدامی خواهید کرد؟

من طی لایحه‌ای که در سه صفحه تنظیم کرده‌ام و تقدیم بازپرسی کردم، به تصمیم ایشان یا قرار منع تعقیب اعتراض کردم و گفتم که اولین اشکال این است که امکان نبش مجدد قبر نشد، تا معاینه‌ی جدیدی با حضور پزشکان جدید که یکی‌شان نماینده‌ی خانواده باشد، صورت بگیرد. این اتفاق نیفتاده است و این یکی از نقاط ضعف است. دوم این که همه‌ی دستورات بازپرس پرونده که در تصمیمات خودش دخیل بود، انجام نشده و بنابراین رسیدگی ناقص بوده است. به همین جهت پرونده برای رسیدگی به ادعای من به دادگاه کیفری استان ارجاع می‌شود. تا ببینیم تصمیم این دادگاه چیست و ایشان حرفهای من را می‌پذیرند یا نمی‌پذیرند.

در ضمن شما به این که بدون اطلاع خانواده جسد را دفن کرده بودند اعتراض کردید. این موضوع به کجا کشید؟

این موضوع بعد از این که من دیروز در دادسرای عمومی انقلاب سنندج پرونده را مطالعه کردم، مشاهده کردم که بازپرس پرونده دستور داده بوده که جسد تحویل اولیای دم یا خانواده‌اش داده بشود. ولی دو سه ساعت بعد از این دستور بازپرس که مسئول رسیدگی پرونده بوده، دادستان سنندج یک تصمیم معارض او را اتخاذ کرده و دستور داده بود که جسد دفن بشود. البته ایشان قیدی هم اضافه کرده بود که اگر خانواده مراجعه نکردند. در حالی که خانواده مراجعه کرده بودند و به خانواده گفته بودند به بهشت محمدی بروید. ولیکن در بهشت محمدی گفته بودند که امشب جسدی آورده نشده است، اما سه چهار ساعت بعد از آن جسد را دفن می‌کنند و دیگر اجازه‌ی نبش قبر و مشاهده‌ی جسد هم به خانواده داده نشده است.

و آیا شما بعنوان وکیل باز اقدامی می‌کنید؟

همانطوری که گفتم این پرونده جای سوال زیاد دارد. یکی از مواردی که خیلی مطرح است، این است که چرا دادسرای سنندج برخلاف نظر بازپرس این پرونده دستور دفن جسد را دادند. دوم این که چرا علی‌رغم درخواست پدر و مادرشان که از لحاظ مذهبی پیرو مذهب شافعی هستند که یکی از شاخه‌های مذهب تسنن است، و درخواست کرده بودند که جسد فرزندشان نبش بشود و از نظر مقررات آن مذهب که جزو احوال شخصی هم هست و در ایران آزاد است، چرا با این قضیه موافقت نشد. این یکی از موضوعاتی است که همچنان گنگ و مبهم باقی می‌ماند و متاسفانه دستور دادستان سنندج هم بر این ابهام اضافه کرده است و تصور می‌کنم ایشان خودش را صالح این کار می‌دانسته، در حالی که صلاحیت صدور این دستور را نداشته است.

l لینک l    چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 16:21  میترا خلعتبری  | 

پيش نوشت: خبر اعدام 5 پسر جوان در قم كه امروز در صفحه حوادث روز نامه اعتمادملي چاپ شد اين قدر بازتاب گسترده اي داشت كه باورم نمي شد. صبح از دادستاني قم تماس گرفتند و مي خواستند بدونند كه منبع خبر كجا بوده چرا كه خبر گويا در قم بسيار صدا كرده بود.

در مورد پرونده از چند جهت نظر دارم كه بسيار باهاش درگير شدم. بعدا در اين مورد مفصل خواهم نوشت، فعلا خبر را پيشنهاد مي كنم بخونيد:

5 پسر جوان در حالي صبح امروز به اتهام تجاوز به عنف در قم پاي چوبه دار خواهند رفت كه قضات شعبه 8 دادگاه تجديدنظر استان قم با اعلا‌م رسيدن به علم در اين باره آنها را محكوم به اعدام كرده‌اند. اين 5 پسر جوان كه همگي زير 25 سال سن دارند همراه با 5 جوان ديگر متهم به تجاوز به دختري تبعه افغانستان به نام <نرگس> هستند كه در حال حاضر با تاييد حكم اعدام 5 نفر از آنها از سوي قضات ديوان‌عالي كشور حكم اعدام 5 تن ديگر نقض شده كه در حال پيگيري است. اين 10 پسر جوان متهم هستند، دختر افغاني‌اي را ربوده، مورد تجاوز قرار داده و سپس به قتل رسانده‌اند. ‌ قضات شعبه 8 دادگاه تجديد نظر استان قم، حصاري، تقوي‌فرد، رضايي، ‌هاشم‌پور و عطايي پيش از اين براي 10 متهم پرونده احكام جنجال‌برانگيزي صادر كرده بودند كه به اين شرح است:

متهم رديف اول كه <مرتضي> نام دارد، به يك بار قصاص به اتهام قتل عمدي <نرگس>، يك بار اعدام به اتهام زناي به عنف و يك بار اعدام به شكل پرتاب از بلندي به اتهام لواط به عنف محكوم شده است. ‌

در ادامه متهم رديف دوم كه <هادي> نام دارد، متهم رديف سوم كه <جواد> نام دارد، متهم رديف چهارم كه <حسين> نام دارد و متهم رديف پنجم كه < مهدي> نام دارد نيز به يك بار اعدام به اتهام تجاوز به عنف و يك بار اعدام به شكل پرتاب از بلندي به اتهام لواط به عنف محكوم شده‌اند. ‌ از سوي ديگر متهم رديف ششم به نام <علي>، متهم رديف هفتم به نام <رضا>، متهم رديف هشتم به نام <غلا‌محسين>، متهم رديف نهم به نام <جواد> و متهم رديف دهم به نام < حسين> نيز به يك بار اعدام به اتهام تجاوز به عنف محكوم شده‌اند. ‌

و اما روز گذشته برادر يكي از اين محكومان به اعدام كه تا ظهر روز گذشته همراه با خانواده‌هاي ديگر محكومان در مقابل دادگاه كيفري استان قم و ديوان‌عالي كشور تجمع كرده بودند در باره حكم صادره به اعتماد ملي مي‌گويد: <برادر من ليسانس رياضي است. مي‌توانم قسم بخورم كه او در هيچكدام از مراحل دادگاه به تجاوز به آن دختر اقرار نكرده بود. تكليف قتل هم كه مشخص است چرا كه متهم رديف اول و دوم هر دو به اين موضوع اعتراف كردند كه با همكاري هم آن دختر را به منطقه خلوتي كشانده و به قتل رسانده‌اند. بسياري از ديگر متهمان پرونده هم به اين موضوع اعتراف نكرده‌اند اما قضات با اين ادعا كه در باره تجاوز به عنف به علم رسيده‌اند حكم به اعدام هر 10 نفر داده‌اند. پس از آن ماجرا حكم با اعتراض هر 10 متهم به ديوان‌عالي كشور فرستاده شد اما ما نمي‌دانيم چطور است كه قضات ديوان هم تنها حكم 5 نفر را تاييد كرده‌اند و 5 نفر ديگر فعلا‌ اعدام نخواهند شد. از صبح به مسوولا‌ن دادگاه كيفري و ديوان‌عالي كشور مراجعه كرديم اما هيچكس جوابي به ما نمي‌دهد.> ‌

اين اظهارات در حالي بود كه يكي ديگر از بستگان اين محكومان به اعدام هم مي‌گويد: <اصلا‌ موضوع تجاوز به عنف نبوده است. آن دختر با خواست خودش دو مرتبه با اين جوان‌ها رفته است. ما قبول داريم كه كار جوانان ما درست نبوده و مستحق مجازات هم هستند اما نه اعدام.> ‌

برادر ديگر محكوم به اعدام هم در توضيح اينكه چطور اين ماجرا رخ داد، مي‌گويد: <يكي از اين محكومان به قصاص كه به نوعي مسبب اصلي اين ماجرا است براي بار اول اين دختر افغاني را كه نرگ> نام داشته و پيش از اين متاركه كرده بود را سوار خودرواش مي‌كند و آن دختر با ميل و رغبت خودش همراه او مي‌رود. با تمام شدن اين ماجرا گويا اين جوان شماره تماس خودش را به دختر افغاني مي‌دهد كه با هم در ارتباط باشند. پس از گذشت چند روز دختر جوان كه فكر مي‌كنم 24 ساله بود با پسر جوان تماس مي‌گيرد و از او مي‌خواهد بر سر قرار بيايد اما با رفتن آن جوان بر سر قرار چند مرد كه همراه نرگس بودند او را همراه خودشان برده و مورد آزار قرار مي‌دهند و سرانجام رهايش مي‌كنند. پسر جوان هم براي انتقام‌گيري دوستان خودش را كه برادر من هم جزو آنها بوده دور هم جمع مي‌كند و ماجرا را مي‌گويد. پس از اين بود كه بار ديگر در تماس با آن دختر اين چند جوان او را به خانه‌اي برده و مورد تجاوز قرار مي‌دهند و سرانجام هم دو نفر از متهمان اصلي پرونده او را به قتل مي‌رسانند.

پس از دستگيري هر 10 متهم آنها با اينكه در جلسات بازپرسي به تجاوز اعتراف كرده بودند اما مدعي شدند كه آن دختر با پاي خودش به محل مورد نظر آمده بود. با اين حال هركدام از متهمان در جلسات بازپرسي به اين مورد كه نرگس در آن روز مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود هم اعتراف كردند تا جايي كه در قسمتي از پرونده يكي از متهمان مدعي شده است: <آن روز روي بدن دختر جوان آثار زخم‌هاي بسياري بود تا جايي كه او از هر كسي كه به اتاق مي‌رفت خواهش مي‌كرد او را كتك نزند.

در ادامه با صدور قرار مجرميت، پرونده از سوي شعبه سوم بازپرسي به شعبه 8 دادگاه تجديدنظر استان قم فرستاده شد و نماينده دادستان در جلسه دادگاه با 23 دليل موضوع تجاوز به عنف را محرز و مسلم اعلا‌م كرد و در نهايت هم حكم به اعدام هر 10 نفر صادر شد. در نهايت هم با وجود اعتراض و تجمع خانواده محكومان به اعدام به حكم صادر شده ساعت 6 صبح امروز 5 نفر از مجموع اين متهمان در قم پاي چوبه دار مي‌روند.

l لینک l    یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 19:15  میترا خلعتبری  | 

برادرجان

نمی دونی چه دلتنگم

نمی دونی چه غمگینم

گرفتار کدوم طلسم و نفرینم

نمی دونی چه سخته در به در بودن

مثل طوفان همیشه در سفر بودن

برادرجان

نمی دونی چه تلخه وارث درد پدر بودن

دلم تنگه برادرجان

برادرجان دلم تنگه

سر پدر و مادرهای ما کلاه رفت و نسل ما سوخت. این بود همه بحث چند تا جوون که قصد داشتند جمعه شب خودشون رو خوش بگذرونند. این بحث مال الان نیست. هر وقت اراده کردیم و رفتیم تا خوش باشیم به این فکر افتادیم که کی هستیم و کجاییم و چی بر سرمون داره میاد.

دلم تنگه از این روزهای بی امید

 از این شبگردی های خسته و مایوس

 از این تکرار بیهوده دلم تنگه

 همیشه یک غم و یک درد و یک کابوس

دلم تنگه برادر جان

همه خوشبخت و عاشق، عاشق و خرسند

اصلا کدوم یکی از اعضای این نسل سوخته هست که بخواد از خودش راضی باشه. به جز اینه که همگی همه چیزمون مقطعی هست. به جز اینکه زندگیمون هر روز داره می گذره و ما فقط داریم درجا می زنیم.

دلم خوش نیست غمگینم، برادرجان

از این تکرار بی رؤیا و بی لبخند

یه روز از خودمون راضی هستیم و یه روز فحش بد و بیراه به روزگارمون میدیم. کدوم یکی از اعضای این نسل هست که وقتی صبح از خواب بیدار میشه گنگ نباشه. دانشگاه میریم. سرکار میریم. کار فرهنگی می کنیم. کار گروهی می کنیم. چون فقط می خوایم حس کنیم هستیم.

چه تنهایی غمگینی که غیر از من

همه خوشبخت و عاشق، عاشق و خرسند

روزها تکراری، هفته ها کذایی، ماه ها بی معنی. . .

تعارف نداریم. همه داریم سرخودمون رو کلاه می گذاریم. حس آدمایی که امید دارند و واسه آیندشون می تونن تصمیم بگیرند برای من و این نسل تلف شده بی معنی هست.

هر وقت به ما هر چی رسید شد آزمایشی، شدیم موش آزمایشگاهیه همه. خیلی از پدر و مادرمون بچه نمی دونستند چیه و دوست نداشتند چند تا چند تا بچه داشته باشند اما به خاطر اینکه امتحان کنند می تونند بچه داشته باشند، ما رو آوردن به دنیایی که بقیه هم امتحانمون کنن. مدرسه که رفتیم در هر سال یه سیستم رو پیاده کردند. گفتند این سیستم آزمایشیه اگه رو شما جواب داد برای سال های بعد هم پیاده اش می کنیم. رفتیم دانشگاه هزار جور سیستم دیگه پیاده کردند. سیستم مملکت هم شد کلا سیستمی برای عبور که متاسفانه ما هم تو این عبور فنا شدیم.

نه رفاقتامون رفاقته نه دوست داشتنامون حقیقی چون به ما گفتند همه این ها آزمایشیه، گفتند مهم نیست اگه جواب نداد مهم اینه که بفهمیم کجای کار ایراد داره.

هر روز با یه دنیا ادعا هر کدوممون از خونه های کذایی که اونها هم آزمایشی ساخته شده بیرون میاییم و پا به شهری که اون هم هیچ وقت برای نسل لعنتی ما نبود می گذاریم.

کوچه ها، شهرها، آدما هیچ کدوم با من با منی که تا حرف زدم گفتند داریم پیشرفت می کنیم، شما محکوم به سوختن هستید چون باید این پروسه طی بشه نبود و نیست.

به فردا دلخوشم، شاید که با فردا

 طلوع خوب خوشبختی من باشه

 شب رو با رنج تنهایی من سر کن

 شاید فردا روز عاشق شدن باشه

دوست ندارم جزء نسل سوخته باشم. شاید وقتی دوباره به این دنیا برگشتم متعلق به نسلی باشم که خاطرات نسل سوخته را در کتاب های تاریخ بخونه.

l لینک l    شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 13:20  میترا خلعتبری  | 

امروز تولد كسي هست كه زندگي من از اوست. كسي كه حاضرم تمام دنيا را به پاي يك خنده اش بريزم. كسي كه الگوي همه چيز در زندگيم هست. كسي كه اين روزها انقدر شكننده شده كه با هر حرفي سريع عصباني ميشه و چند دقيقه بعدش اشك تو چشاش جمع ميشه. كسي كه حاضر نيستم يك دقيقه از عمرم رو بي خبر از اون به سر كنم. كسي كه مظهر صبر هست. كسي كه تمام زندگي را سختي كشيده تا آرامش را به ما بده. كسي كه حرف هاش هميشه براي من حرف زندگي بوده و هست، پدرعزيزم تولدت مبارك.

l لینک l    جمعه بیستم اردیبهشت 1387 19:4  میترا خلعتبری  | 

در حالي 4 مرد متهم به قتل سحرگاه امروز در محوطه زندان اوين قصاص شدند كه احكام آنها يك هفته پيش از آخرين چهارشنبه ماه اجرا شد.

اجراي حكم اين 4 متهم به قتل در حالي بود كه به طور معمول محكومان به قصاص در آخرين چهارشنبه هر ماه پاي چوبه دار خواهند رفت.

امروز عصمت الله جابري، رييس اجراي احكام دادسراي امور جنايي تهران در اين باره كه چرا حكم اين 4 محكوم به قصاص يك هفته زودتر اجرا شد، گفت: « مقرر شده است تا در برخي از مناسبت ها براي مثال مانند اعياد مذهبي اجراي حكم نداشته باشيم، اين بار هم به همين خاطر حكم اين 4 محكوم يك هفته زودتر از چهارشنبه آخر ماه اجرا شد.»

000

نخستين محكوم به قصاص « حسن» نام داشت كه متهم بود در 16 مهرماه سال 81 جواني را در بازار قصر تهران به قتل رسانده بود.

در اين روز وقوع يك قتل در بازار قصر تهران به مأموران پليس اطلاع داده شد كه مأموران پس از حضور در محل حادثه متوجه شدند جسد متعلق به جوان 20 ساله اي به نام «ابراهيم» است كه كارگر يك مغازه پيتزا  فروشي بود و بر اثر اصابت ضربه هاي چاقو به ناحيه سينه و پهلويش به قتل رسيده است.  

اين در حالي بود كه در بازجويي از اهالي محل مشخص شد مقتول روز حادثه با يكي از دوستان خود به نام «حسن» درگير شده بود.

با به دست آمدن اين سرنخ، دستگيري حسن در دستور كار مأموران پليس آگاهي قرار گرفت و يك هفته پس از جنايت، متهم در خانه اش در يكي از شهرهاي استان گلستان شناسايي و دستگير شد. پس از آن هم متهم به قتل پس از انتقال به اداره آگاهي تهران به قتل ابراهيم اعتراف كرد و گفت: «مقتول با خواهرم رابطه داشت و من مي خواستم از او انتقام بگيرم، روز حادثه بر سر اين موضوع با هم درگير شديم و او به من فحاشي كرد كه اين موضوع باعث شد تصميم به قتلش بگيرم. براي اينكه جرأت پيدا كنم ابراهيم ر بكشم از مغازه اي يك بطري الكل صنعتي خريدم و آن را خوردم. سپس به سراغ مقتول رفتم و با ضربه هاي چاقو او را كشتم و پس از قتل به خانه آمدم و سپس به شهرستان بابل فرار كردم.»

با تكميل تحقيقات، پرونده براي صدور حكم به شعبه 1157 دادگاه عمومي و جزايي تهران فرستاده شد كه قاضي دادگاه پس از محاكمه متهم با توجه به اينكه رابطه مقتول با خواهر قاتل و مصرف الكل از سوي حسن اثبات نشده بود متهم را به قصاص نفس محكوم كرد.

با اعتراض متهم به حكم، پرونده به شعبه 39 ديوان عالي كشور فرستاده شد و قضات اين شعبه نيز حكم را تأييد كردند. سرانجام هم سحرگاه امروز حسن به اتهام قتل به دار آويخته شد.

000

دومين محكوم به قصاص كه به دار آويخته شد مردي به نام «جلال» بود كه در جريان‌ يك  سرقت‌ مرد صاحبخانه‌ را به‌ قتل‌ رسانده‌ بود.

ماجرا اينگونه‌ بود كه‌ در 11 مهرماه‌ 83 به‌ بازپرس‌ جنايي‌ تهران‌ اطلاع‌ دادند يك‌ مرد 62 ساله‌ به‌ قتل‌ رسيده‌ و جسدش‌ در حمام‌ خانه‌ افتاده‌ است‌.

بازپرس‌ هم پس از آن در ساختمان‌ آ.اس‌.پ‌ كه محل حادثه بود حاضر شد و دستور داد كه‌ جسد اين‌ مرد تاجر را كه‌ با پنج‌ ضربه‌ چاقو به‌ قتل‌ رسيده‌ بود به‌ پزشكي‌ قانوني‌ انتقال‌ دهند.

پسر مقتول‌ همان موقعه به‌ بازپرس‌ گفته بود‌: «ساعت‌ 4 و 30 دقيقه بعدازظهر بود كه‌ زنگ‌ آپارتمان‌ به‌صدا درآمد. دو جوان‌ مسلح‌ به‌ چاقو وارد خانه‌ شدند يكي‌ از آن‌ دو من‌ و مادرم‌ را با تهديد چاقو به‌ يكي‌ از اتاق‌ها برد و گفت‌: 18 ميليون‌ تومان‌ كجاست‌؟ من‌ از ترس‌ به‌ او گفتم‌ ما 18 ميليون‌ تومان‌ در خانه‌ نداريم‌ اما او باور نمي‌كرد. پس از چند دقيقه‌ از اتاق‌ بيرون‌ رفت‌ و ما را زنداني‌ كرد. وقتي‌ وارد سالن‌ پذيرايي‌ شديم‌ ديديم‌ كه‌ دو سارق‌ رفته‌اند. وقتي‌ دنبال‌ پدرم‌ گشتيم‌، جسد خون‌ آلودش‌ را در حمام‌ پيدا كرديم‌ و به‌ ماموران‌ كلانتري‌ موضوع‌ را اطلاع‌ داديم‌.»

پس از چهره‌نگاري‌ سارقان‌، ماموران‌ موفق‌ شدند يكي‌ از مجرمان‌ به‌ نام‌ مهدي‌ (متهم‌ رديف‌ دوم‌) را دستگير كنند و سپس‌ از طريق‌ مهدي‌، ايرج‌ (متهم‌ رديف‌ اول‌) دستگير شد.

ايرج‌ در بازجويي‌ به‌ قتل‌ اعتراف‌ كرده و گفته بود‌: «چندي‌ پيش‌ همدستم‌ مهدي‌ به‌ من‌ گفته‌ بود كه‌ خانه‌اي‌ در آ.اس‌.پ‌ را شناسايي‌ كرده‌ كه‌ مرد صاحبخانه‌ پول‌ زيادي‌ را در خانه‌ نگه‌ مي‌دارد.

روز حادثه‌ با هم‌ كنار آن‌ خانه‌ قرار گذاشتيم‌ و وارد ساختمان‌ شديم‌، وقتي‌ در زديم‌ صاحبخانه‌ در را باز كرد. مهدي‌ زن‌ و بچه‌ اين‌ مرد را به‌ اتاقي‌ برد و من‌ هم‌ مرد تاجر را با ضربه هاي‌ چاقو كشتم‌. سپس‌ جسدش‌ را داخل‌ حمام‌ گذاشتم‌ و با مهدي‌ فرار كرديم‌.»

با اعتراافت هر دو متهم آنها در دادگاه كيفري استان تهارن محاكمه و متهم رديف اول به قصاص و دومين متهم هم به حبس محكوم شد كه در نهايت متهم رديف اول پرونده در محوطه زندان اوين به دار آويخته شد.

000

سومين محكوم به قصاص «مجيد» نام دارد كه صاحب كارش به نام « عليرضا» را به ضربه هاي چاقو به قتل رسانده بود. متهم با صاحب كارش در روز حادثه دچار اختلاف مالي شده بود كه پس از مشاجره در اين باره اقدام به قتل او كرده بود. اين متهم هم از سوي قضات شعبه 74 دادگاه كيفري استان تهارن محكوم به قصاص شد كه حكم او را قضات شعبه 42 ديوان عالي كشور تاييد كردند و او هم قصاص شد.

000

چهارمين محكوم به قصاص هم كه در نهايت به دار آويخته شد، جواني به نام «مهدي» بود كه در پي مراسم خواستگاري از دختر مورد علاقه اش پدر او را به قتل رساند.

در روز حادثه در اين مراسم «مهدي» با شنيدن جواب منفي از پدر دختر مورد علاقه اش به نام « احمد» با او در گير و در نهايت با چند ضربه چاقو وي را به قتل رساند. مهدي هم به همين اتهام سحرگاه امروز در زندان اوين به دار آويخته شد.

l لینک l    چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 17:14  میترا خلعتبری  | 

خوشحالم خيلي خوشحالم از اينكه حكم قصاص «بهنود» فعلا متوقف شد.

حكم قصاص «بهنود شجاعي» يك روز پيش از اينكه او در محوطه زندان اوين پاي چوبه دار برود از سوي رييس قوه قضاييه به مدت يك ماه متوقف شد.

ظهر امروز سرانجام  با همه تلاش هايي كه آقايان محمد مصطفايي و محمد اولايي فرد انجام دادند حكم متوقف شد.

هر چقدر كه مسوول واحد اجراي احكام دادسراي امور جنايي تهران، آقاي جابري كه من واقعا نمي فهمم كه چرا اين قدر براي از بين بردن آدما عجله داره كارشكني كرد اما بالاخره حكم متوقف شد و هر چقدر كه ما ديشب از غصه تا صبح خوابمون نبرد حالا بسي خوشحال و خرميم.

از اون گذشته بايد بگم كه اين حكم از سوي رييس قوه قضاييه به مدت يك ماه متوقف شده است و پدر بهنود و وكلاي مدافع او در اين مدت فرصت دارند تا با جلب نظر اولياي دم «بهنود» را براي هميشه از مجازات قصاص رها كنند.

بهنود پيش از اين در اين حادثه اي كه در ساعت 23 روز 27 مرداد سال 84  رخ داده بود، در يك نزاع متهم به قتل جوان 19 ساله اي به نام «احسان» شد.

بهنود كه در زمان قتل تنها 17 سال سن داشت پس از اين ماجرا در دادگاه كيفري استان تهران محاكمه و از سوي قضات رسيدگي كننده به پرونده به قصاص محكوم شد.

l لینک l    سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 17:51  میترا خلعتبری  | 

تا حالا شده با يه آشپزخانه كثيفه كثيفه كثيف برخورد كنيد و احيانا علاقه داشته باشيد خودتون تميزش كنيد؟

از اونجايي كه در اين جور مواقع اصلا حس تميز كاري نيست و هر كس كار را به ديگري واگذار مي كنه خب بايد خيلي تعجب برانگيز باشه كه احيانا كسي كه دو دقيقه هم از بيدار شدنش از يه خواب خوب شبانه نمي گذره تصميم بگيره اين كارو بكنه.

اما امروز در كمال تعجب و در حالي كه خودم داشتم از شك اين عمل سكته مي كردم همه ظرف هاي كثيف آشپزخانه را كه فكر مي كنم سه روزي مانده بود و بويي بسيار بد از ته مانده  غذاها برخواسته بود را شستم. ( دستم درد نكنه چون دقيقا يك ساعت و 20 دقيقه وقت گذاشتم )

نكته اخلاقي: تميز باشيد و به طور مرتب به شست و شوي ظروف خانه بپردازيد تا اين قدر مثل من كه پس از مدت ها اقدام به كاري مثبت مي كنيد، ذوق زده نشويد، بدرود تا شستشوي بعدي ظروف آشپزخانه . . .

l لینک l    یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 18:40  میترا خلعتبری  | 

به حال بدم حالا گير افتادن بر سر دو راهي را هم اضافه كنيد، لطفا!

l لینک l    شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 17:16  میترا خلعتبری 

وقتي سيستم كل بدنت به هم بريزه، از درد معده ات نتوني درست و حسابي غذا بخوري، از سرما خوردگي بي موقعه حتي آب هم برات بي مزه باشه ( اون هم در اين موقع سال سرماخوردگي نوبره ديگه)، فشار پايين، تب و لرز و هزار تا مورد ديگه رو هم اضافه كني چه مي ماند ديگه؟؟؟

من موندم فقط با اين حال چرا الان در روزنامه نشستم؟

l لینک l    شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 13:34  میترا خلعتبری 

به گفته‌ رئیس جمهور کوبا، این کشور اجرای احکام اعدام را به حال تعلیق درمی‌آورد.

مسئله رعایت حقوق بشر در کوبا و به ویژه رفتار با ناراضیان سیاسی یکی از مسائل چالش‌برانگیز در مناسبات این کشور با اروپا و آمریکا بوده است.

رائول کاسترو ضمن تشریح روند و نتایج پلنوم اخیر کمیته‌ مرکزی حزب کمونیست، از تصمیم شورای حکومتی کوبا به تبدیل احکام اعدام شماری از «جنایتکاران» به حبس ابد و یا زندان‌های سی ساله خبر داد. کاسترو یادآور شد که کوبا از سال ۲۰۰۰ عملاَ از اجرای احکام اعدام چشم پوشیده است. تنها استثنا به گفته کاسترو به سال ۲۰۰۳ برمی‌گردد که در جریان آن سه تن از «جنایتکاران» اعدام شدند تا «موجی از هواپیمایی‌ربایی و کشتی‌ربایی که توسط ضدانقلابیون هدایت می‌شد متوقف شود.»

به گفته رئیس جمهور کوبا، تعلیق اجرای احکام اعدام تصمیم مستقلانه دولت این کشور است و ربطی به فشارهای خارجی ندارد. با این همه، کاسترو لغو کامل مجازات اعدام و حذف آن ازقوانین جزایی کوبا را در حال حاضر منتفی دانسته است، چرا که چنین اقدامی به مثابه «خلع سلاح در برابر یک قدرت امپریالیستی است که به حمله‌ی به ما پایان نمی‌دهد». او اما افزوده است که در کوبا نه شکنجه اعمال می‌شود، نه زندان‌های مخفی وجود دارند، نه از سر به نیست‌کردن شهروندان اثری هست و نه کسی به اعدام‌های غیرقانونی و خارج از مقررات قضایی محکوم شده است.

پي نوشت: ادامه را اينجا بخونيد.

l لینک l    چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 14:55  میترا خلعتبری  | 

امروز هم مانند چند روز پيش بي هيچ دل خوشي تمام شد . . .

l لینک l    سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 20:16  میترا خلعتبری 

وقتي خدا مادران را مي آفريد در روز ششم تا ديروقت كار مي كرد.

فرشته‌اي اومد و پرسيد: چرا اينقدر روي اين يكي وقت مي گذاري؟

خدا پاسخ داد: مي دوني چه خصوصياتي در نظر گرفتم تا درستش كنم؟ بايد قابل شستشو باشه ولي پلاستيكي نباشه. بيش از 200 قسمت قابل حركت داشته باشه كه قابل تعويض باشند و بايد بتونه از همه جور غذا استفاده كنه. بتونه هم زمان سه تا بچه رو در آغوش بگيره. با يه بوسه  كه از زانوي زخمي تا قلب شكسته رو شفا بده و همه اينها رو بايد فقط با دو تا دست انجام بده.

فرشته تحت تأثير قرار گرفته بود. فقط دو تا دست غير ممكنه. مطمئني اين يك مدل درست و استاندارده؟ اين همه كار براي امروز زياده بقيه‌اش رو بگذار براي فردا و تكميلش كن.

خدا گفت: نمي تونم ديگه آخراي كارمه. چيزي نمونده كه موجودي را كه محبوب قلبم هست رو كامل كنم. وقتي بيمار مي شه خودش، خودش رو معالجه مي كنه و مي تونه 18 ساعت در روز كاركنه .   

فرشته نزديكتر اومد و زن رو لمس كرد: اين كه خيلي لطيفه!!

بله لطيفه. ولي خيلي قوي درستش كردم . نمي توني تصور كني چه چيزهايي رو مي تونه تحمل كنه و بر چه مشكلاتي پيروز بشه.

فرشته پرسيد: مي تونه فكر كنه ؟

خدا پاسخ داد: نه تنها فكر مي كنه مي تونه استدلال و بحث و گفتگو كنه .

فرشته گونه زن رو لمس كرد و رو به خدا گفت: فكر كنم بار مسئوليت زيادي بهش دادي، سوراخ شده و داره چكه مي كنه؟

خدا اشتباه فرشته رو تصحيح كرد و گفت: چكه نمي كنه. اين اشكه.

فرشته پرسيد: به چه دردي مي خوره؟

اشك ها روش او هستند تا غم هاش، ترديدهاش، عشقش ، تنهائيش، رنجش و غرورش را بيان كنه.

فرشته هيجان زده گفت: خداوندا تو نابغه اي فکر تمام چيز هاي خارق العاده رو براي ساختن مادرها کرده اي ...

فقط يك چيزش خوب نيست.

خودش فراموش مي كنه كه چقدر با ارزشه.

l لینک l    یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 14:24  میترا خلعتبری  | 

ميگن مستي گناه به انگشت ملامت

بايد مستا رو حد زد به شلاق ندامت

سبوي ما شکسته در ميکده بسته

اميد همه ما به همت تو بسته

 

به همت تو ساقي تو که گره گشايي

تو که ذات وفايي هميشه يار مايي

همه به جرم مستي سر دار ملامت

ميميريم و ميخونيم سر ساقي سلامت

پی نوشت: حس خوب گوش سپردن به این آهنگ رو فراموش نمی کنم.

l لینک l    سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 13:14  میترا خلعتبری  |