تبليغاتX
فریاد سکوت

فریاد سکوت

امروز نتایج مصاحبه دانشکده خبر که به نوعی معروف ترین و معتبرترین دانشکده تربیت خبرنگار هست اعلام شد. البته نتایج آزمون بسیار شک آمیز بود چرا که بسیاری تنها سلیقه ای پذیرفته شدند و در حقیقت این مصاحبه یک گزینش سیاسی بود نه یک مصاحبه از شاغلان این حرفه که مدت هاست در روزنامه، مجلات و . . . قلم می زنند و دل خوش به این بودند که قرار است یک فضای خوب و علمی را تجربه کنند. بچه ها و روزنامه نگارانی که در روزنامه ها، خبرگزاری ها و یا مجلات اصلاح طلب مشغول به کار هستند همگی جزء مردودین این آزمون و در مقابل خبرنگارانی که در رسانه های اصول گرا مشغول به کار هستند پذیرفته شدند. حتی این هم مهم نبود که فردی با چندین سال سابقه کاری مردود شود و در مقابل فرد دیگری با اندکی اطلاعات عمومی در شرایطی که حتی برای مثال نام وزیر کشور مملکت خودمان را هم نمی داد و تنها سابقه کارآموزی دارد، پذیرفته شود.

شرایط دانشکده خبر پیش از این ها مورد انتقاد بسیاری از دانشجویان بود به طوری که روزنامه اعتماد اردیبهشت امسال مطلبی در این باره نوشت و در آن آورد:

دانشکده خبر و خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران، در چند ماه اخير محل تحولات گسترده يي در حوزه مسائل دانشجويي و علمي بوده. حضور چهره هاي نزديک به رئيس جمهور در اين دانشکده و اقدامات ايشان اين شائبه را ميان دانشجويان و خبرنگاران ايجاد کرده است که اين جريان براي تنها مرکز آکادميک آموزش تخصصي کار خبر و روزنامه نگاري، برنامه ويژه يي را تدارک ديده است. انتصابات و اقدامات رئيس جوان اين دانشکده و جابه جايي هاي استاداني چون هادي خانيکي و حتي فريدون وردي نژاد مديرعامل پيشين خبرگزاري جمهوري اسلامي و موسس دانشکده خبر و آمدن افراد ديگري چون فاطمه رجبي، قاضي سعيد مرتضوي، حسن بيادي، عباس سليمي نمين و روح الله حسينيان همه در تقويت اين شائبه نقش بسزايي دارند و به نوعي از برنامه طيف سياسي نزديک به رئيس جمهوري براي اين دانشکده حکايت مي کنند.

و اما رییس دانشکده که به گفته برخی از دانشجویان در ماه های گذشته فضای کاملا بسته و اختناق آوری را در دانشکده ایجاد کرده است، جوان 29 ساله اي به نام «روح الله احمدزاده کرماني» است که شهريور سال گذشته با حکم جلال فياضي - مديرعامل وقت ايرنا - عهده دار مسووليت اداره تنها دانشکده تخصصي خبرنگاري و روزنامه نگاري کشور شد. او در طول 9 ماه فعاليت خود، براي ايجاد تغييرات اساسي در فرم و محتواي دانشکده خبر سعي زيادي کرد و تلاش کرد با ايجاد اصلاحات هم در حوزه دانشجويي و هم در حوزه علمي، الگويي عملي از دانشگاه اسلامي در طول اين مدت به دست دهد. احمدزاده کرماني از دوستان صميمي و نزديک مهرداد بذرپاش مشاور و مدير جوان مورد علاقه رئيس جمهوري به شمار مي رود. احمدزاده تحصيلکرده دانشگاه امام صادق(ع) و داراي مدرک فوق ليسانس از اين دانشگاه است و هم اکنون نيز در مقطع دکتراي رشته «مديريت رسانه» در واحد علوم تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي مشغول به تحصيل است.

از نخستين اقدامات روح الله احمدزاده کرماني در دانشکده خبر مي توان به تلاش او براي تفکيک جنسيتي در فضاهاي عمومي دانشکده اشاره کرد. احمدزاده با استفاده از پانل و ايجاد ديوار در محوطه سلف سرويس دانشکده علاوه بر اقدام براي جداسازي دختران و پسران در محيط سلف سرويس، از برنامه خود براي تفکيک دختران و پسران در محيط هاي عمومي و سلامت عمومي اخلاقي دانشجويان اين دانشکده خبر داده بود. برنامه يي که بسياري ساير اقدامات دانشجويي او از جمله نصب دوربين هاي مدار بسته در محيط هاي عمومي دانشگاه، برخوردهاي حراست با دانشجويان، تذکرهاي جدي درباره وبلاگ هاي دانشجويان و حضور در سايت هايي چون yahoo360 و... را در راستاي آن ارزيابي مي کنند.

سياست هاي دانشجويي رئيس مشهدي دانشکده خبر را البته نبايد محدود به برنامه هاي اخلاقي او دانست. مسائلي مثل تعطيلي غالب تشکل هاي دانشجويي (به جز بسيج دانشجويي)، محدوديت نشريات دانشجويي و برخوردهاي وي و مديران و کارکنان حراست و استادان دانشگاه با دانشجويان و... را در بررسي عملکرد احمدزاده کرماني نبايد از نظر دور داشت. با روي کار آمدن او مجوز فعاليت تشکل هايي نظير انجمن اسلامي از سوي مسوولان دانشکده لغو و مجوز نشريات دانشجويي گاه با دلايلي چون انتشار نامنظم باطل شد. کار تا بدانجا رفت که جمع کثيري از دانشجويان دانشکده خبر، با ارسال نامه سرگشاده يي به مديرکل فرهنگي وزارت علوم خواستار اقدام وزارتخانه براي بهبود وضعيت فعاليت ها و انتشار نشريات در دانشکده خبر شدند. نامه نگاري دانشجويان، اگرچه با توجه با سابقه ناموفق وزارت علوم در بهبود وضعيت فرهنگي دانشگاه ها، اقدامي نمادين تلقي مي شد، اما از جهاتي نشان دهنده وضعيت خاص اين دانشکده ميان ساير دانشگاه ها و دانشکده ها در سراسر کشور بود.

اما سواي اقدامات دانشجويي تيم جديد مديريتي دانشکده خبر و در راس آن رئيس جوان آن، مروري بر مجموعه انتصابات در سطح مديران اين دانشکده و رفت و آمد استادان نيز، چندان خالي از لطف نيست. جداي از ارتباطات ويژه شخص احمدزاده با دايره نزديکان رئيس جمهور، در ميان انتصاب هاي احمدزاده مي توان به حکم وحيد ياسين پور به عنوان معاون پژوهشي دانشکده خبر اشاره کرد. ياسين پور از هم کلاسي هاي احمدزاده کرماني در دانشگاه امام صادق بوده که بيشتر مسووليت سردبيري نشريه مرکز مطالعات رياست جمهوري را برعهده داشته است. از سوي ديگر زدن حکم رياست گروه خبرنگاري دانشکده خبر به نام رئيس مرکز مطالعات استراتژيک رياست جمهوري نيز جالب توجه مي نمايد. عليرضا ذاکراصفهاني در حالي مدير گروه خبرنگاري تنها دانشکده تخصصي تربيت خبرنگار و روزنامه نگار شده است که به نظر نمي رسد سابقه چنداني در زمينه خبر در کارنامه کاري او وجود داشته باشد. از سوي ديگر با خارج شدن استاداني چون هادي خانيکي و فريدون وردي نژاد و... نام فاطمه رجبي، قاضي سعيد مرتضوي، حسن بيادي، عباس سليمي نمين و... شنيده شده است. که اکثراً به عنوان استاد از دو ترم پيش به خصوص از دي ماه و آغاز نيمسال تحصيلي دوم، در دانشکده خبر مشغول به کار شده اند. فاطمه رجبي همسر غلامحسين الهام و نويسنده کتاب «احمدي نژاد معجزه هزاره سوم» که به عنوان يکي از متعصب ترين افراد حامي احمدي نژاد و منتقد جدي طيف هاي رقيب شناخته مي شود مسووليت تدريس درس ريشه ها و تاريخ انقلاب را برعهده دارد. قاضي سعيد مرتضوي حقوق مطبوعات را به جاي دکتر زارعيان تدريس مي کند. عباس سليمي نمين رئيس موسسه پژوهش تاريخ انقلاب ايران نيز که در اين ميان به نسبت بقيه سابقه مطبوعاتي مشخصي در کارنامه خود دارد (و از جمله مي توان به سردبيري کيهان هوايي و مديريت تهران تايمز تا سرمقاله نويسي براي روزنامه توقيف شده «شرق» اشاره کرد)، مسوول تدريس «فرهنگ و ادبيات ايران» در دانشکده خبر معرفي شده بود که در پي اعتراض عده يي از دانشجويان اين دانشکده موقتاً از تدريس در اين دانشکده کناره گيري کرده است. در همين حال خبر رسيده که رئيس مرکز اسناد انقلاب اسلامي و مشاور امنيتي احمدي نژاد نيز قرار است به حلقه استادان احمدزاده کرماني بپيوندد و دانشجويان از اين پس با روح الله حسينيان در قامت استاد دانشکده خبر مواجه شوند. بنا بر شنيده ها حسن بيادي نيز از سوي روح الله احمدزاده کرماني براي تدريس به اين دانشکده دعوت شده است.

مجموعه اين اتفاقات و ساير مسائلي که در طول 9 ماه گذشته در دانشکده خبر اتفاق افتاده است يا به علت محدوديت اين گزارش يا به دليل محدوديت هاي ديگر امکان چاپ پيدا نکرده است، اين گمانه را بيش از پيش تقويت مي کند که احتمالاً جريان اصولگرايي نزديک به محمود احمدي نژاد با علم به اهميت وجود خبرنگاران و روزنامه نگاران حرفه يي براي انجام فعاليت سياسي و مديريتي، در تلاش است در تنها مرکز تخصصي و آکادميک تربيت خبرنگار و روزنامه نگار گام هاي اساسي در اين راه بردارد. اقدامات اخير دانشکده خبر در هنگام گزينش دانشجو و سختگيري هاي اخير را هم مي توان در اين راستا ارزيابي کرد.

و حال باید به این اقدامات، رد گسترده روزنامه نگاران اصلاح طلب که این حقیر نیز شامل آن بودم را اضافه کرد.

l لینک l    پنجشنبه سی ام خرداد 1387 2:9  میترا خلعتبری  | 

آهای آهای کی پس خدا بود؟

l لینک l    چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 1:57  میترا خلعتبری 

اصل‌1:‌

كودك‌بايد از تمامي‌حقوق‌مندرج‌در اين‌اعلا‌ميه‌برخوردار شود. همه‌كودكان‌بدون‌استثناء و تبعيض‌و بدون‌در نظر گرفتن‌نژاد، رنگ‌، زبان‌، دين‌، عقايد سياسي‌يا ساير عقايد، منشأ اجتماعي‌يا ملي‌، ثروت‌، تولد و يا ويژگي‌هاي‌فردي‌ديگر يا خانوادگي‌مشمول‌اين‌حقوق‌مي‌شوند.

اصل‌2:

‌كودك‌بايد از حمايت‌ويژه‌برخوردار شود و امكانات‌و وسايل‌ ضروري‌جهت‌پرورش‌بدني‌، فكري‌، اخلا‌قي‌و اجتماعي‌وي‌به‌نحوي‌سالم‌و طبيعي‌و در محيطي‌آزاد و محترم‌توسط‌قانون‌يا مراجع‌ذيربط‌در اختيار وي‌قرار گيرد و در وضع‌قوانيني‌بدين‌منظور منافع‌كودكان‌بايد بالا‌ترين‌اولويت‌را داشته‌باشد.

اصل‌3‌:‌

كودك‌بايد از بدو تولد صاحب‌اسم‌و مليت‌گردد.

اصل‌4:

‌كودك‌بايد از امنيت‌اجتماعي بهره‌مند گردد، در محيطي‌ سالم‌ پرورش‌يابد و بدين‌منظور كودكان‌ و مادران‌بايد از مراقبت‌و حمايت‌ خاص‌كه‌شامل‌توجه‌كافي‌پيش‌و بعد از تولد مي‌شود، بهره‌مند شود. ‌

اصل5:‌

كودكي‌كه‌از لحاظ‌بدني‌، فكري‌يا اجتماعي‌معلول‌است‌بايد تحت‌توجه‌خاص‌، آموزش‌و مراقبت‌لا‌زم‌متناسب‌با وضع‌خاص‌وي‌، قرار گيرد. ‌

اصل6:

‌كودك‌جهت‌پرورش‌كامل‌و متعادل‌شخصيتش‌نياز به‌محبت‌و تفاهم‌دارد و بايد حتي‌الا‌مكان‌تحت‌توجه‌و سرپرستي‌والدين‌خود و به‌هر صورت‌در فضايي‌پرمحبت‌در امنيت‌اخلا‌قي‌، مادي‌پرورش‌يابد. ‌

اصل‌7‌:‌

كودك‌بايد از آموزش‌رايگان‌و اجباري‌، حداقل‌در مدارج‌ابتدايي بهره‌مند گردد. ‌

اصل‌8:‌

كودك‌بايد در هر شرايطي‌جزو اولين‌كساني‌باشد كه‌ از حمايت‌و تسهيلا‌ت‌بهره‌مند مي‌گردد.

اصل‌9:

‌كودك‌بايد در برابر هر گونه‌غفلت‌، ظلم‌، شقاوت‌و استثمار حمايت‌شود. كودك‌نبايد به‌هر شكلي‌وسيله‌مبادله‌قرار گيرد. كودك‌نبايد قبل‌از رسيدن‌به‌حداقل‌سن‌مناسب‌به‌استخدام‌درآيد و نبايد به‌هيچ‌وجه‌امكان‌و يا اجازه استخدام‌كودك‌در كارهايي‌داده‌شود كه به‌سلا‌مت‌يا آموزش‌وي‌لطمه‌زده‌و يا باعث‌اختلا‌ل‌رشد بدني‌، فكري‌و يا اخلا‌قي‌وي‌گردد.

اصل‌10:‌

كودك‌بايد در مقابل‌هر گونه‌اعمال‌و رفتاري‌كه‌ترويج‌تبعيضات‌نژادي‌، مذهبي‌و...‌را ممكن‌سازد، حمايت‌شود. كودك‌بايد با روحيه‌اي‌پرتفاهم‌، گذشت‌، معتقد به‌دوستي‌بين‌مردم‌، صلح‌و برادري‌جهاني‌و با آگاهي‌كامل‌بر اينكه‌توانايي‌و استعداد وي‌بايد وقف‌خدمت‌به‌همنوعانش‌شود، پرورش‌يابد.

l لینک l    یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 13:29  میترا خلعتبری  | 

دقيقا در روزي كه حكم قصاص <بهنود شجاعي> و <محمد فدايي> كه هر دو در سن نوجواني مرتكب قتل شده بودند، از سوي رئيس قوه قضاييه براي يك ماه لغو شد حدود 500 كيلومتر دورتر از تهران در شهر سنندج متهمي كه او هم در سن نوجواني مرتكب قتل شده بود به دار آويخته شد. ‌ <محمد حسن‌زاده> كه در روز اجراي حكم هنوز 18 سالش هم كامل نشده بود، سه‌شنبه هفته گذشته همراه مرد ديگري در زندان سنندج به دار آويخته شد. ‌

حكم قصاص <محمد حسن‌زاده> كه پيش از اين در سن 15 سالگي از سوي قضات آن شهرستان صادر شده بود در حالي به اجرا درآمده است كه طبق ماده 37 كنوانسيون حقوق كودك كه در سال 1372 به تصويب نمايندگان مجلس شوراي اسلا‌‌مي هم رسيده است صدور و اجراي مجازات مرگ براي افراد زير 18 در ايران ممنوع است. ‌

اجراي حكم <محمد حسن‌زاده> كه در سن 15 سالگي پسر 10 ساله‌اي را به قتل رسانده بود در هفته گذشته اعتراضاتي را در پي داشت به طوري كه يكي از مسوولا‌ن قضايي روز گذشته با اعلا‌م اينكه خبر اجرا شدن حكم را از طريق رسانه‌ها شنيده است به اعتماد ملي گفت: <اين حكم در حالي اجرا شده است كه در سال‌هاي اخير با وجود صدور احكام اعدام براي مجرمان زير 18 سال هيچ‌گونه اجراي حكمي براي اين افراد در ايران نداشتيم و در كمال ناباوري تاييد خبر اجراي حكم را از مسوولا‌ن اجراي احكام سنندج دريافت كرده‌ايم.>

در عين حال در همين رابطه سازمان عفو بين‌الملل نگراني خود را از وضعيت محاكمه، صدور و اجراي احكام نوجوانان در ايران اعلا‌م كرده است:

ايران پيش از اين ميثاق بين‌المللي مدني و سياسي را كه در بند 5 ماده 6 آن اعدام افراد زير 18 سال ممنوع شده است را امضا كرده و در اسفند سال 1372نيز كنوانسيون حقوق كودك را پذيرفته و طبق آن متعهد شده است كه ديگر مجازات اعدام را در مورد جرم‌هايي كه توسط افراد زير 18 سال انجام مي‌گيرد، اعمال نكند.

اين در حالي است كه قانونگذار پس از انقلا‌ب اسلا‌مي، كودكاني را كه به حد بلوغ شرعي نرسيده‌اند، فاقد مسووليت كيفري و غيرقابل مجازات دانسته است و در حال حاضر مطابق تبصره‌هاي مواد 295 و 306، جنايت عمدي كودك در حكم خطاي محض بوده و عاقله وي مسوول پرداخت ديه، يعني جبران خسارت جنايت صورت گرفته توسط غيربالغ هستند.

در سال 1382 رئيس قوه قضاييه در بخشنامه‌اي از تمام قضات خواست صدور احكام اعدام زير 18 سال را متوقف كنند. ‌

پس از اين دستور هر چند روند صدور و اجراي اين احكام مدتي كاهش يافت اما قضات به بهانه اينكه بخشنامه، اعتبار و قوت قانون را ندارد و اين دستور هنوز هم به‌صورت قانون از تصويب مجلس و شوراي نگهبان نگذشته است به صدور اين احكام ادامه دادند. ‌

سرانجام در بهمن1383 لا‌يحه رسيدگي به جرائم اطفال و نوجوانان از سوي قوه قضاييه تقديم دولت شد و دولت خاتمي آن را به مجلس هفتم ارائه كرد. اين لا‌يحه با وجود اهميت زيادي كه داشت مسكوت ماند تا اينكه در مرداد 1385 كليات آن به تصويب رسيد. تصويب كليات لا‌يحه، انعكاس گسترده و مثبتي داشت اما لا‌يحه به كميسيون رفت و هنوز به صحن مجلس بازنگشته است.

l لینک l    شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 14:15  میترا خلعتبری  | 

جایی در همین وبلاگ ها شاید بود که می خواندم ما مردم ایران در ردیف اقوام نفرین شده هستیم.۲۴ ساعتی پر استرس را گذراندم. استرس از بسیاری از مسائل که نه تنها شخصی نبود بلکه به اعتقاد بسیاری از دوستان شاید هیچ ارتباطی با من نداشت و من بیخود در پس دردسر های فراوان و فکرهای بی مورد خودم را عذاب می دادم.  بهنود شجاعی و محمد فدایی که قرار بود صبح فردا حکم قصاصشون اجرا بشه فعلا با گوشه چشمی از رییس قوه قضاییه تا یک ماه دیگر می تونند نفس بکشند اما چه فایده که اونها با سن کمشون تا امشب دو بار حس تمام شدن عمر و بالارفتن سرشان بالای دار را حس کردند و هنوز هم امید چندانی نیست. از دیشب که متوجه شدیم حکم قطعی هست تا امروز با کمک همه دوستان به هر دری زدیم و البته چه جفاها که از مسوولان امر ندیدیم. در بسیاری از ساعات پیش از ظهر امروز دوست داشتم به دادسرای امور جنایی تهران برم و به آقایون جعفراده و جابری بگم مرسی از اینکه این همه در جلسات صلح و سازش زحمت کشیدید. واقعا خسته نباشید، کاش بسیاری می دونستند که این جلسات به اصطلاح صلح و سازش با چه ناسازگاری برگزار میشه . . .

تمام دیشب تا ظهر امروز با فکر و استرس اینکه هر دو این بچه ها فردا رو می بینند یا نه طی شد. ظهر که به روزنامه رسیدم خانمی تماس گرفت و فحش و بد و بیراه را به جان من و یکی از فعالان حقوق بشر کشید که به چه مجوزی یادداشت و مطلب در روزنامه کارمی کنید که خانواده هایی که داغ دیدند بیایند و رضایت دهند. مجال اینکه به مادر جوانی که به دست جوان دیگری کشته شده بود و حالا می خواست با اعدام اون جوون زخمش را کمی التیام ببخشه نبود. مجال اینکه بهش بگم به همون خدایی که هممون می پرستیم لذت بزرگواری بخشش بیشتر از این هاست، نبود. ناسزا گفت و گفت و گفت تا سرانجام اینکه آرزو کرد تا یکی از عزیزان خودم به دست کسی کشته شود و شاهد این باشه که من رضایت می دهم یا نه. بارها و بارها در همین وبلاگ وقتی در دفاع از متهمان نوشتم کامنت برایم گذاشتند که اگر سر خودم این مصیبت ها می آمد می بخشیدم یا نه. هر بار از دوستان همین سوال تکراری را پرسیدند و هر بار من گفتم اگر حتی کسی عزیز من را هم بکشه من با کشتن فرد مقابل چیزی به دست نمیارم در مقابل می تونم با حس اینکه من تونم بگذارم که یک آدم به نفس کشیدن ادامه بده درد خالی بودن جای عزیزم را بهتر پر میکنه. همین تلفن بس بود تا همان اندک انرژی که برایم مانده بود هم پر بکشد و حالا من بمانم و باز هم استرس اجرای حکم ها که دوست خوبم محمد مصطفایی با تلفنش خبر خوش را داد و برای چند دقیقه ای نفسی راحت کشیدم. نفسی که تنها تا یک ماه به سهولت در می یاید چرا که التیام مقطعی هست و خانه از پای بست ویران . . .

پس از کار تصمیم گرفتم با دوستان گوشه ای بنشینیم و کمی از فشار این روز سخت کم کنیم که آن هم شد بحث همیشگی. . . بیشتر از اون در ودیوار این شهر لعنتی هم حالم را بهم می زند. شهری که حالا نور چرا غ هایش هم بر ما حرام شده. در خیابان های کثیف و زشت شهرمان حالا موقع عبور از خیابان باید بیش از پیش هراسید چرا که رانندگان قانونمند ما ادعای اینکه شهر تاریک است و عابران را با چراغ های ماشینشان هم نمی بینند هم هشت، اینجا هم دقت نکنی چند فحش جانانه نثارت می کنند. . . گلایه از گرانی، از حکومت، از دولت، از بی مسوولیتی ها، از بی کفایتی ها، از ناحق شدن ها و . . . دیگر مختص مکان خاص و عده ای خاص نیست، ناملایمات گریبانگیر همه هست، دیگر نمی کشم. . .

پی نوشت: از دوست و همکار عزیزی که دیروز کلی در مورد تلخ ننوشتن در اینجا صحبت کرده بود اما من باز هم مجبور به نوشتن این مطالب شدم صمیمانه عذرخواهی می کنم.

l لینک l    سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 23:4  میترا خلعتبری  | 

پیش نوشت: اين خبر كه امروز در صفحه حوادث روزنامه اعتمادملي چاپ شد را همكار خوبم زهرا جعفرزاده تهيه كرده بود. گزارش بسيار تكان دهنده هست و عمق فاجعه كه متلاشي شدن يك خانواده است را نشان مي دهد.

ماجراي انتقال ويروس ايدز به زوج جواني پس از عمل پيوند كليه به‌رغم دستگيري يكي از متهمان در حالي از سوي دادسراي جرائم پزشكي پيگيري مي‌شود كه به دليل مرگ دهنده كليه، پرونده همچنان در هاله‌اي از ابهام قرار دارد. اين در حالي است كه هنوز سازمان‌هاي مربوطه كه به نوعي در وقوع اين حادثه دردناك سهل‌انگاري كرده‌اند، توضيحاتي درباره قصورشان اعلا‌م نكرده‌اند. <رضا> برادر مردي كه زمستان سال 86 در پي پيوند كليه و انتقال ويروس ايدز جان باخت، جزئيات اين حادثه تلخ را براي اعتماد ملي تشريح كرده است.

برادر گيرنده كليه از ماجراي ناگوار پيوند مي‌گويد

<حسين> در سال 84 در سن 35 سالگي به دنبال بيماري ارثي متوجه ناراحتي كليه شد. مدت زمان كوتاهي از اين بيماري نمي‌گذشت كه با وخيم شدن حالش پزشكان اعلا‌م كردند كه هر دو كليه او از كار افتاده است و نياز شديد به كليه دارد. با اعلا‌م اين موضوع وي براي خريد عضو به انجمن حمايت از بيماران كليوي رفت و در آنجا با پر كردن فرمي تقاضاي خريد كليه كرد. اين در حالي بود كه همان زمان براي دياليز شدن هم اقدام كرد. <حسين> حدود 8 ماه دياليز شد تا اينكه خردادماه سال 85 انجمن حمايت از بيماران كليوي با او تماس گرفت و خبر پيدا شدن شخصي براي اهداي كليه كه از نظر جسمي با او همخواني داشت را داد. دهنده كليه شخصي بود 37 ساله به نام <مرتضي> كه ظاهرا همراه مادر خود براي تكميل فرم‌هاي اهداي عضو به انجمن مراجعه كرده بود. با اعلا‌م اين خبر <حسين> كه از شنيدن موضوع بسيار خوشحال شده بود به سرعت براي انجام آزمايش‌هاي مربوط به پيوند كليه اقدام كرد. انجمن حمايت از بيماران كليوي او را به بيمارستان بقيه‌الله معرفي كرد تا عمل جراحي در آنجا انجام شود. در همان محل نيز آزمايش‌هاي مخصوصي كه از اهميت ويژه‌اي برخوردار بودند از <حسين> گرفته شد. همه چيز براي انجام عمل آماده بود. <مرتضي> هم با در دست داشتن آزمايش‌هايي كه نشان مي‌داد قبلا‌ به هيچ بيماري‌اي مبتلا‌ نيست، خود را براي عمل آماده كرد. پيش از انجام جراحي با توجه به درخواست <مرتضي> خانواده <حسين> مبلغ 2 ميليون تومان بابت فروش كليه پرداخت كردند، اين در حالي بود كه در ادامه يك ميليون تومان ديگر نيز به مبلغ اضافه كردند. بدين ترتيب <مرتضي> با تحويل يك ميليون تومان از انجمن حمايت از بيماران كليوي، براي فروش كليه‌اش، 4 ميليون تومان گرفت. <حسين> و <مرتضي> هر دو پيش از انجام عمل از سوي پزشك متخصص به صورت حضوري مشاوره شدند و با اطمينان خاطر پزشك بيمارستان نسبت به انجام عمل، تابستان سال 85 حسين و مرتضي بستري شدند و صبح روز بعد نيز عمل با موفقيت انجام شد. پس از پايان جراحي نيز هر دو خانواده با يكديگر در بيمارستان ملا‌قات كردند. چند روزي نگذشته بود كه <مرتضي> با <رضا> برادر <حسين> تماس گرفت و درخواست مبلغ 10 ميليون تومان ديگر كرد. او كه همراه پدر، مادر و برادر خود از يكي از شهرهاي شمالي كشور براي انجام عمل به تهران آمده بود، مدعي شد برادرش دچار مشكل مالي شده و نياز به اين پول دارد. اما <رضا> كه مبلغ درخواستي را بسيار زياد ديد با انجمن تماس گرفت و موضوع را با آنها در ميان گذاشت. مسوولا‌ن انجمن حمايت از بيماران كليوي نيز خواستار حضور دهنده كليه شدند اما از آنجا كه ديگر خبري از تماس‌هاي <مرتضي> نشد پيگيري موضوع متوقف شد.

گيرنده كليه مبتلا‌ به ايدز و هپاتيت ‌C شد

با انجام عمل جراحي <حسين> كه مهندس بود به تدريج در حال بازگشت به زندگي طبيعي خود بود كه دو ماه بعد به طور ناگهاني دچار تب و لرز شديدي شد. در ابتدا تصور كرد اين بيماري مقطعي است اما با ادامه‌دار شدن آن موضوع مشكوك به نظر رسيد و وي به بيمارستاني كه عمل پيوند در آن انجام شده بود، مراجعه كرد اما در آنجا نوع بيماري تشخيص داده نشد و سرانجام پس از 45 روز سرگرداني <حسين> به بيمارستان ديگري مراجعه كرد و در آنجا با انجام چند آزمايش اعلا‌م شد وي به بيماري <ايدز> و <هپاتيت ‌> C مبتلا‌ شده است. <حسين> از شنيدن اين خبر وحشت‌زده شد. نمي‌دانست كه اين بيماري خطرناك از كجا آمده و گريبانش را گرفته است. آزمايش‌ها چندين بار تكرار شد اما نتيجه يكسان بود. آزمايش‌هاي قبل از عمل پيوند نشان مي‌داد، <حسين> از يك سال قبل از عمل تا روز جراحي بيماري <ايدز> و <هپاتيت ‌> C نداشته است. بررسي‌هاي بيشتر از بيمارستان بقيه‌الله و پيگيري‌هاي بعدي اين احتمال را داد كه اين ويروس در جريان انجام عمل پيوند كليه به او منتقل شده است. به گفته برادر <حسين> با قوت گرفتن اين احتمال شكايت اوليه‌اي از بيمارستان و آزمايشگاه وابسته به انجمن حمايت از بيماران كليوي به دادسراي جرائم پزشكي اعلا‌م شد. با توجه به ارتباط موضوع به احتمال قصور پزشكي، كميسيون پزشكي تشكيل جلسه داد و پس از 6 ماه تحقيق زماني كه قصد اعلا‌م‌نظر نهايي خود مبني بر مقصر بودن گيرنده كليه را داشت، مداركي به دست خانواده <حسين> رسيد كه نشان مي‌داد كه پدر مرتضي كه بازنشسته يكي از سازمان‌هاست طي نامه‌هاي مكرري كه به بيماري ايدز و هپاتيت ‌C پسرش از سال 78 اشاره مي‌كرد، تقاضاي وام بلا‌عوض كرده است. بر اين اساس با ارائه اين مدرك به كميسيون پزشكي موضوع به‌طور جدي مورد بررسي قرار گرفت. اين در حالي بود كه در آن مدت <حسين> كه روز‌به‌روز وضعيت جسماني‌اش وخيم‌تر مي‌شد، تحت چندين عمل جراحي قرار گرفت و به‌رغم خارج كردن كليه بيمار، متاسفانه ويروس در تمام بدنش منتشر شده و به دستور پزشك معالج همسرش نيز براي اطمينان از سلا‌متي مورد آزمايش قرار گرفت اما جواب آزمايش‌ها اميد به زندگي را از همسر جوان <حسين> گرفت چراكه وي نيز‌ به بيماري ايدز مبتلا‌ شده بود. بدين ترتيب با تهيه مداركي مبني بر اينكه دهنده كليه به بيماري ايدز مبتلا‌ بوده است، كميسيون پزشكي نظرش را تغيير داد. بنابراين پس از يك هفته از اين ماجرا پس از كشيده شدن پاي بيمارستان محل انجام عمل و آزمايشگاه مربوطه، اينگونه اعلا‌م شد كه به احتمال فراوان، <مرتضي( >دهنده كليه) شخص ديگري را براي انجام آزمايش‌ها اجير كرده است. ‌

كميسيون پزشكي تشكيل جلسه داد

شهريورماه سال 86 كميسيون پزشكي تشكيل جلسه داد و در نهايت دو احتمال داد: 1-اشتباه تكنيكي آزمايشگاه مربوطه با توجه به چندين آزمايش صورت‌گرفته، علي‌رغم مثبت بودن برخي آزمايش‌ها از جمله <هپاتيت ‌> C و <ايدز> كه در سال 80 انجام شده غيرمحتمل است. 2< -مرتضي> شخص ديگري را به جاي خود براي انجام آزمايش‌ها اعزام كرده است كه با توجه به عدم وجود دستورالعمل خاص براي احراز هويت با مدارك شناسايي عكس‌دار براي انجام آزمايش‌هاي <هپاتيت ‌> C و <ايدز> اين مساله بسيار محتمل است و اثبات اين مساله نياز به اثبات قضايي دارد.> 17 ماه از انجام عمل جراحي پيوند مي‌گذشت. در اين مدت <حسين> تحت 6 عمل جراحي قرار گرفت. بيماري ايدز به خاطر پايين آوردن مقاومت بدن براي پذيرش عضو جديد بسيار سريع‌تر از شرايط عادي پيشرفت كرده بود. وضعيت بدني <حسين> روز به روز بدتر مي‌شد تا اينكه زمستان سال گذشته وي جان باخت. ‌ با مرگ گيرنده كليه و اعلا‌م نتيجه كميسيون پزشكي، بازپرس رضايي، رئيس شعبه ششم دادسراي جرائم پزشكي در اولين مرحله دستور دستگيري <مرتضي> را صادر كرد. اين در حالي بود كه ادامه پيگيري‌ها نشان داد <مرتضي> 10 روز پيش از فوت حسين به دليل بيماري ايدز و هپاتيت ‌C جان باخته است. بر اين اساس پدر مرتضي به عنوان كسي كه با اطلا‌ع از بيماري پسرش براي پيوند اقدام كرده است، متهم شناخته و براي او دستور جلب صادر شد. برادر <حسين> با بيان اينكه تلا‌ش زيادي شد تا سرانجام اين متهم به دام افتاد، ادامه مي‌دهد: <اين شخص در ابتدا منكر اطلا‌ع از بيماري پسرش شد اما در ادامه وقتي مداركي عليه‌اش جمع‌آوري شد، ناچار به بيان حقيقت شد. هم‌اكنون نيز به دستور بازپرس پرونده به عنوان معاون در قتل، متهم شناخته شد و در حال حاضر در زندان گوهردشت كرج به سر مي‌برد. برادر متهم اصلي نيز كه به احتمال فراوان به جاي <مرتضي> آزمايش‌ها را انجام داده به‌عنوان ديگر متهم اين پرونده تحت تعقيب است.>

در اين ميان اما پرسش اصلي خانواده <حسين> از وزارت بهداشت است كه چرا براي انجام آزمايش‌هايي جهت استخدام، ازدواج، گواهينامه پايه يك رانندگي براي آقايان حتما بايد مامور يا ضابط قضايي در محل حاضر شود اما براي انجام آزمايش براي پيوند عضو اين كار انجام نمي‌شود؟ پرسش ديگر آنها خطاب به انجمن حمايت از بيماران كليوي است. چرا با توجه به اينكه <مرتضي> بيماري ايدز داشته و ظاهرا تحت نظارت مركز درماني در كرمانشاه بوده است، هيچ‌گونه استعلا‌مي درباره سوابق بيماري او نشده است؟

دهنده كليه تحت پوشش مركز بيماران خاص بود

ابوالحسن رضايي، بازپرس شعبه ششم دادسراي رسيدگي به جرائم پزشكي درباره اين پرونده به اعتماد ملي مي‌گويد: <متهم اصلي پرونده كه فوت كرده است تحت پوشش بيماران خاص كرمانشاه بود اما به‌رغم اين موضوع، پيوند انجام شده است.> وي با اعلا‌م اينكه دهنده و گيرنده كليه بر اثر بيماري ايدز جان باخته‌اند، تاكيد مي‌كند: با اعلا‌م شكايت خانواده گيرنده كليه پس از چند ماه از انجام عمل، پزشكي قانوني پس از انجام تحقيقات در سال 85 اعلا‌م كرد، با توجه به طبيعي بودن آزمايش‌هاي انجام‌شده قبل از عمل جراحي و مثبت بودن نتايج آزمايش‌هاي سال 80 دهنده كليه، انتقال بيماري <ايدز> و <هپاتيت ‌> C كه از طريق پيوند كليه صورت گرفته است و با توجه به اينكه پاسخ آزمايش‌هاي مرتضي در تابستان 85 منفي بوده است، قصوري متوجه كادر پزشكي نيست. بازپرس رضايي تصريح كرد: <چنين موضوعي تاكنون سابقه نداشته است و براي اولين بار است كه از طريق پيوند كليه چنين اتفاق ناگواري رخ مي‌دهد. در جريان رسيدگي به پرونده پزشك معالج بيمارستان توضيحاتي درباره حادثه ارائه كرده اما تحقيقات با دستگيري پدر دهنده كليه با احتمال اينكه برادر <مرتضي> به جاي او آزمايش‌ها را انجام داده است، ادامه دارد. وي خاطرنشان مي‌كند: <به دليل فوت دهنده و گيرنده كليه سوالا‌ت زيادي بر جاي مانده است. هم‌اكنون نيز برادر متهم اصلي متواري است و هنوز مشخص نيست كه اين آزمايش‌ها چگونه صورت گرفته است.> به گفته بازپرس شعبه ششم دادسراي رسيدگي به جرائم پزشكي، در پي وقوع اين حادثه تلخ، انجمن حمايت از بيماران كليوي براي انجام آزمايش‌ها، فرم‌هاي عكس‌دار مخصوص را تهيه كرده تا ديگر شاهد چنين وقايع ناگواري نباشيم. وي با بيان اينكه به گيرنده كليه و همسرش كه در حال حاضر شرايط جسمي مناسبي ندارد، واقعا ظلم شده است، اضافه مي‌كند: پرونده پدر دهنده كليه با عنوان معاونت در قتل به دادگاه فرستاده شده است.

از مراجعه‌كنندگان پيوند كليه در اقدامي جديد احراز هويت مي‌شود

قاسمي رئيس انجمن حمايت از بيماران كليوي نيز با تاييد اينكه اين انجمن اقدامي جديد براي احراز هويت آزمايش‌دهندگان انجام داده است، درباره اين پرونده به اعتماد ملي مي‌گويد: متقاضي كليه بايد پيش از هرگونه اقدام مجوزي از پزشك مبني بر انجام آزمايش‌هاي مربوط به پيوند كليه داشته باشد. پس از طي مراحل اوليه و پيدا شدن شخصي براي اهداي عضو، آزمايش‌هاي اوليه‌اي از سوي اين انجمن براي مشخص شدن گروه خوني و تناسب نسوجي انجام مي‌شود تا مشخص شود عضو اهدايي متناسب با بدن گيرنده است. پس از آن اهداكننده به بيمارستان معرفي مي‌شود و به دستور پزشك آزمايش‌هاي تكميلي انجام مي‌شود. بيمارستان موظف است تمامي آزمايش‌هاي قبلي را مجددا كنترل كند. وظيفه اتاق عمل است كه آزمايش‌هاي <ايدز> و <هپاتيت ‌> C را انجام دهد.

وي در پاسخ به اين پرسش كه چرا از آزمايش‌دهنده احراز هويت نشده است، عنوان مي‌كند: كساني كه با دفترچه بيمه براي انجام آزمايش مراجعه مي‌كنند حتما احراز هويت مي‌شوند اما كساني كه به صورت آزاد درخواست آزمايش مي‌كنند احراز هويت نمي‌شوند. بنابراين هر شخصي مي‌تواند با هر هويتي به صورت آزاد آزمايش انجام دهد. به دنبال اين حادثه انجمن حمايت از بيماران كليوي فرم‌هايي با مهرهاي مشخص و عكس آزمايش‌دهنده تهيه كرده و از مراجعه‌كنندگان احراز هويت مي‌كند. قاسمي بر مجهز بودن دستگاه‌هاي آزمايشگاهي كه آزمايش دهنده كليه در آنجا صورت گرفته است، تاكيد مي‌كند و مي‌گويد: احتمال اينكه شخص ديگري به جاي دهنده كليه، آزمايش‌ها را انجام داده بسيار زياد است چراكه امكان خطا در انجام آزمايش‌ها وجود ندارد. رئيس انجمن حمايت از بيماران كليوي تصريح مي‌كند: تاكنون هيچگونه دستورالعملي براي احراز هويت براي انجام آزمايش‌ها به ما اعلا‌م نشده و اقدام جديد براي احراز هويت از سوي انجمن صورت گرفته است.

دستورالعمل احراز هويت به زودي ابلا‌غ مي‌شود

از سوي ديگر دكتر زارع‌نژاد مديركل روابط عمومي وزارت بهداشت نيز در اين‌باره مي‌گويد حادثه پيش‌آمده بسيار نادر است، پس از اين ماجرا، وزارت بهداشت دستورالعملي درخصوص احراز هويت مراجعه‌كنندگان براي اهداي عضو تهيه كرده و به زودي به تمام آزمايشگاه‌ها ابلا‌غ مي‌شود. مديركل روابط عمومي وزارت بهداشت با اشاره به اينكه اين وزارتخانه خطاهاي احتمالي در انجام عمل يا آزمايش‌ها را پيگيري مي‌كند، مي‌گويد: پيگيري‌هايي كه به وزارت بهداشت مربوط مي‌شود در حال انجام است. در اين مدت نيز با مراجعه شاكي پرونده، ملا‌قات حضوري با وزير بهداشت انجام و مقرر شد تا موضوع به سرعت پيگيري شود. به گفته دكتر زارع‌نژاد متاسفانه خلا‌ء قانوني گاهي منجر به وقوع چنين اتفاقاتي مي‌شود. وي تصريح مي‌كند: در هيچ‌يك از بيمارستان‌هاي دانشگاهي تاكنون چنين اتفاقي نيفتاده است و تمامي آزمايش‌ها پس از احراز هويت مورد تاييد قرار مي‌گيرند. دكتر زارع‌نژاد با بيان اينكه هم‌اكنون پيگيري‌هايي در مورد درمان همسر گيرنده كليه و فرزند خردسالش در حال انجام است، اضافه مي‌كند: فرزند متوفي هم‌اكنون تحت پوشش مركز طبي كودكان است و وضعيت اشتغال و تامين هزينه‌هاي درمان اين خانواده در حال پيگيري است.

مسوولا‌ن بيمارستان حاضر به پاسخگويي نشدند

اظهارات مديركل روابط عمومي وزارت بهداشت در حالي است كه همسر مبتلا‌ به ايدز گيرنده كليه از مناسب نبودن امكانات در مركز طبي كودكان براي درمان فرزندش خبر مي‌دهد و مي‌گويد: به دليل مناسب نبودن رسيدگي‌ها به فرزندم ناچار به انتقال او به بيمارستان ديگري شدم. تاكنون نيز اقدام جدي براي اشتغال من صورت نگرفته است و تمامي مخارج زندگي و درمان فرزندم را از طريق منابع مالي قبل از فوت همسرم پرداخت مي‌كنم و در اين زمينه در تنگنا هستم. هم‌اكنون هيچگونه منبع درآمدي براي درمان خود و فرزندم ندارم و در اين مدت هيچ‌يك از سازمان‌ها كمكي به ما نكرده‌اند.خبرنگار اعتماد ملي پيگيري اين گزارش را با تمام مسوولا‌ني كه به نوعي در جريان اين پرونده قرار داشتند، انجام داد. اين در حالي بود كه تماس‌ها براي ارتباط با رئيس بيمارستان بقيه‌الله كه عمل جراحي پيوند كليه در آن مركز صورت گرفت، به نتيجه‌اي نرسيد و مسوولا‌ن اين بيمارستان حاضر به پاسخگويي در اين رابطه نشدند.

l لینک l    یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 16:53  میترا خلعتبری  | 

مثل تموم عالم حال منم خرابه . . .
l لینک l    شنبه یازدهم خرداد 1387 17:12  میترا خلعتبری