ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم
ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم
فقط يك ماه، فقط يك ماه ديگه ازاين پاييز لعنتي باقي مونده تا اين پاييز نحس و بد بساط شو جمع كنه و بره.
هر سال وقتي پاييز مي شد، دقيقا وقتي اولين روز پاييز مي اومد غم عجيبي رو دلم سنگيني مي كرد بدون اينكه بدونم چرا . . .
اين غم حتي از زمان بچگي همراهم بود اما به هر حال هر سال وانمود مي كردم اين فصل رو دوست دارم اما ديگه نمي تونم وانمود كنم. پاييز رو دوست ندارم چون همين پاييز لعنتي خيلي چيزا رو ازم گرفت. چرا تموم نميشه اين يك ماه هم تا از شايد نحسي اين روزها هم تموم بشه.
عجيب پاييز امسال تلخ تر از هر سال ديگه اي بود و هست، غروب هاي سرد پاييز امسال برام هيچ چيز نداره و نداشته به جز اينكه نزديكانم رو ازم گرفت و تنها تر از قبلم كرد.
دوست دارم آزاد باشی . . .
فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر (FIDH) و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران (LDDHI) ضمن تقدیر از گزارش دبیر کل سازمان ملل درباره وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران، از دولت های عضو این سازمان می خواهند که با تصویب قطعنامه ای در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، نقض فاحش و مستمر حقوق بشر در ایران را محکوم کنند.
این گزارش که از سوی بالاترین مقام سازمان ملل منتشر شده، تصویر تکان دهنده ای از وضعیت حقوق بشر در ایران که هر روز به وخامت بیشتری می گراید، ارائه می دهد.
در صدر این گزارش موضوع مجازات های غیرانسانی پیش بینی شده در قانون مجازات اسلامی که با موازین حقوق بشر مباینت دارند، عنوان شده است. مجازات هایی که به عنوان “حدود” تعیین شده اند (قطع عضو، صلیب کشیدن و سنگسار) و در قالب موارد مستوجب مرگ می باشند: زنای محصنه، نوشیدن مشروبات الکلی، ارتداد، همجنس گرایی، رابطه جنسی مرد غیرمسلمان با زن مسلمان…
به علاوه، در این گزارش وفور اعدام نوجوانان به عنوان یک عمل غیرانسانی محکوم شده و همچنین آمده است که بین سال های ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۶ نیمی از اعدام های نوجوانان در جهان در ایران صورت گرفته است.
موضوع دیگر در این گزارش نظام تبعیض حقوقی است که درباره زن ایرانی اعمال می شود: خون بهای مرد دو برابر زن است؛ سهم الارث پسر دو برابر دختر است… همچنین محدودیت هایی که درباره سازمان های دفاع از حقوق زن و فعالان کمپین جمع آوری “یک میلیون امضاء” اعمال می گردد، مورد توجه قرار گرفته است.
دستگیری های خودسرانه، محدودیت های آزادی عقیده و بیان، اعمال فشار مستمر بر اقلیت های قومی و مذهبی و از جمله جامعه بهاییان، همچنان که در گزارش های گذشته گزارشگران ویژه و کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل نیز مطرح شده بودند، در گزارش دبیر کل سازمان ملل محکوم شده اند.
درحالی که در این گزارش از تلاش های انجام شده در زمینه حقوق اقصادی، اجتماعی و فرهنگی استقبال شده، ولی به تفاوت های فاحش در بهره مندی از این حقوق میان نواحی مختلف به دلیل تبعیض های اعمال شده در قبال زنان و اقلیت های قومی و مذهبی نیز اشاره شده است.
همچنین از عدم همکاری دولت جمهوری اسلامی ایران با نهادهای حقوق بشر سازمان ملل که علی رغم درخواست های مکرر گزارشگران ویژه از صدور دعوت نامه و روادید برای آنان خودداری می نماید، اظهار تأسف شده است. دیگر اینکه دولتمردان جمهوری اسلامی به پیشنهادها و توصیه هایی که تاکنون از سوی نهادهای حقوق بشر سازمان ملل به آنان ابلاغ شده، ترتیب اثر نداده اند.
حس می کنم باید از اینجا برم جایی که هیچکی راه شو بلد نیست
باید برم که قدرمو بدونی یه مدتی تنها بمونی بد نیست
چند دقیقه توی خلوت
قلم و کاغذ دو تا خط
یه جمله که آخری نداره
نقطه هاست تا بی نهایت
می نویسم از حقیقت
از سر خط تا ته خط
برای بغض و گلایه
این برام بوده یه حسرت
اگه این گریه دورغه
اگه دنیا سوت و کوره
اگه دردم ناتمومه
پس بزار دنیا بدونه
آدماش گوشه نشینن
دیگه هیج کس هویت نداره
خورشیدم دیگه بریده
دیگه نورش فایده نداره
اگه تاریکی دنیا رو بگیره
جمله ها گم میشن
تو قلب این ستاره
حالا شمع من تموم شد
دیگه این آخر خطه
نقطه
پی نوشت: عجیب این روزها آلبوم کارلو و به خصوص این آهنگ به دل می نشینه، پیشنهاد می کنم حتما آلبوم رو گوش کنید.
نسیم زلف تو چون بگذرد به تربت حافظ ز خاک کالبدش صد هزار لاله برآید
دوست دارم بنویسم، بنویسم از یه دنیا حرفی که رو دلم سنگینی میکنه، بنویسم از بغضی که شب های زیادی هست که خواب رو از من گرفته، بنویسم از دنیای فراموشی و مردمان فراموشکارش، بنویسم از دردی که درست نمی دونم چیه؟ اصلا درده یا خیالات زده به سرم . . .
دوست دارم بنویسم از غم بقیه که این روزها بیشتر از پیش آزارم میده، دوست دارم بنویسم که چقدر بلاتکلیفی بده، چقدر انتظار سخته، چقدر بی کاری زجر آوره، چقدر روزهای پاییزی غمگینه، چقدر آدم ها بی تفاوت هستن، چقدر دست ها سرده و بنویسم و بنویسم و بنویسم . . .
اما تا نوبت به نوشتن میرسه، تا نوبت به حرف زدن میرسه ناگاه سرد میشم، نه توان حرف زدن رو دارم و نه نای نوشتن.
چقدر از این روزها مونده، نمی دونم؟ دوست ندارم مدام از روزگار گلایه کنم اما چه میشه کرد که روزگار با ما ماه هاست سر ناسازگاری داره. . .
دل تنگم، دل تنگ عزیز از دست رفته ای که هنوز رفتنش رو باور نمی کنم، هنوز صدای خنده هاش رو می شنوم، هنوز منتظرم تا روزی بیاد و بگه با همه بازی کرده، حالا اومده که بمونه . . .
سال ها، سال ها بود که این طور به هم نریخته بودم. این طور با هر ناملایمتی در هم نمی شکستم. این قدر از کار روزگار و بازی هایش خسته نشده بودم.
چه بر سر من، چه بر سر ما آمده و خواهد آمد؟ چه بر سر این مردم، چه بر سر این خاک، چه بر سر این کشور، چه بر سر دنیا خواهد آمد؟
دل زده ام از همه و همه و همه . . .

