تبليغاتX
فریاد سکوت - خاطرات کوه نوردی

فریاد سکوت

الان که دارم می نویسم از بدن درد رنج بسیار می برم. جاتون خالی روز پنجشنبه هفته گذشته بنا بر برنامه قبلی با برخی از دوستان میدان تجریش جمع شدیم تا بریم کوه. البته این بماند که جناب آقای مجتبی فتحی یه مقداری بیشتر از یه کم دیر اومدند و همه رو قال گذاشتند اما چون ما همگی بزرگوار بودیم بخشیدیمش دیگه. خلاصه جای همگی خالی پیش از رفتن به کوه رفتیم و با بچه ها حلیم و آش زدیم و راه رو آغاز کردیم.

خیلی عالی بود چون من هیچ کدوم از کوه های تهران رو شب نرفته بودم و به قول مجتبی شب پیمایی نکرده بودم. خیلی عالی بود اما من هر چی که می گذشت به دردهایم و اوراق بودن خودم بیشتر پی می بردم. درد قفسه سینه و کمبود نفس و ....

بنده خدا بچه ها که کلی غرغر های من رو گوش می دادند و مدام به خاطر من در مسیر می ایستادند و البته بیشتر از همه شاهد که پا به پای من راه می اومد. سال ها بود که به این جدی بودن نرفته بودم و طبیعتا خیلی از مشکلاتم رو نمی دونستم . از این مسائل هم که بگذریم من اصلا مجهز نبودم و این قضیه خیلی به ضرر بود اما به هر حال با همه مشکلات و زحمت هایی که به بچه ها دادم حدود ساعت 10 شب بود که رسیدیم به شیر پلا و جاتون خالی عجب شامی خوردیم. به من که خیلی چسبید چون هوا خیلی سرد بود و ما هم کلی گرسنه بودیم و کلی هم غذا داشتیم تازه مجبور شدیم به خاطر خوردن زیاد به یکی از کسانی که اونجا خاموشی می زد رشوه هم بدیم.

البته رشوه ناقابلی بود چون از نظر شکمی رشوه دادیم اما خوب به هر حال کار خودش رو کرد و اون آقای محترم برق رو به خاطر ما یه کمی بیشتر روشن نگاه داشت.

خلاصه پس از بهینه سازی شکم رفیم داخل پناهگاه که بخوابیم اما چه خوابی اون هم چون که من با وجود همه خستگیم حتی نتونستم پلک رو پلک بزارم چون که هم خیلی سرد بود هم ......

خلاصه این شد که هدفون رو گذاشتم تو گوشم و استاد ناظری گوش کردم تا ساعت 4 صبح.

ساعت 4 هم که اومدم روی ایوون و کلی قدم زدن و موسیقی گوش کردن و لذت بردن از ویو باحال تهران اما نکته جالب اینجاست که در این ساعت هم  من و هم مجتبی روی ایوون بودیم اما هر دو نیست سر به زیریم اصلا متوجه هم نشدیم.

بعدش هم که استاد امیر تشریف آوردند و با همه بچه ها یعنی من و شاهد و مجتبی و سپیده و فاطمه رفیم رستوران و دوباره به خوردن. بعد هم که مثلا خواستیم بریم قله که دیگه از این جا به بعدش من خیلی با حال بودم. آقا همش غر، همش نفس تنگی و ......

بقیه اش رو هم نمی گم چون آبرو ریزی میشه. خودتون حدس بزنید ...............

پی نوشت1: حتما مجهز به کوه برید.

پی نوشت2: حتما از سلامت جسمی تون مطمئن باشید بعد با کلی ادعا برید کوه.

پی نوشت3: از دوستان عزیزم شاهد، مجتبی، امیر، سپیده و فاطمه خیلی ممنونم و خیلی به من که خوش گذشت.

پی نوشت4: این هم عکس خودم که ببینید چقدر من کوهنوردم. ( مرسی این همه تحویل خودم !)

l لینک l    یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 17:31  میترا خلعتبری  |