تبليغاتX
فریاد سکوت - روزهای خوش شرق

فریاد سکوت

امروز پس از مدت ها با بچه های شرق که یه زمانی همکار بودیم دور هم جمع شدیم. بچه ها به خاطر سحر نمازی خواه که پس از یک و سال و چند ماه از سفر کانادا برگشته بود دور هم جمع شده بودند.

سحر دبیر من و بچه های دیگه در سرویس اجتماعی و حوادث در روزنامه شرق بود. آخ که چه روزهای خوبی بود. تمام امروز که در نشر ثالث نشسته بودم داشتم به اون روزها فکر می کردم. روزهایی که تمام دقایقش برای من خاطره هست. امروز من، مریم، بنفشه و مهدی برای دیدن سحر همگی به نشر ثالث رفتیم و کلی از همه چیز گفتیم و حرف زدیم.

سحر در این مدت تغییری نکرده بود اما من احساس می کردم که چقدر از تجربه درس خوندن در دانشگاه های معتبر کانادا و کارهایش راضی هست و این واقعا خیلی لدت بخش بود.

سحر به حرف تک تک ما با دقت مثل همیشه گوش می داد. از تک تک بچه ها در مورد این یک سال سوال می کرد، درست مثل همون موقعه که دبیر ما بود و من که به شخصه کلی چیز ازش یاد گرفتم. خیلی از بچه ها ی مطبوعات سحر نمازی خواه را خوب می شناسند. من که جدا همیشه به داشتن چنین دبیری و کار کردن با اون افتخار کردم.

اما باز هم برگردیم به روزهای خوش کار کردن در روزنامه شرق خدابیامرز. زمان های خیلی دور.

اون زمانی که هنوز ساختمان شرق در میدان آرژانتین بود.

اون زمانی که خیابان قائم مقام و میرزای شیرازی خیابان های هر روزه مسیر من بودند.

اون زمانی که ظهرها برای رفتن از دادگاه به روزنامه با مترو به ایستگاه مصلی می رفتم.

از روزهایی که هر روز باید مترو سواری می کردم.

از روزهایی که هیچ وقت در تحریریه موبایل ها آنتن نمی داد و همه بچه ها مدام تو خیابان زاگرس قدم می زدند و با موبایلاشون حرف می زدند.

از اتاق مشترک سرویس ما و بچه های اقتصادی که مدام بین بچه ها کل کل بود.

از روزهای شلوغه اتاق ما که پر جمعیت ترین اتاق روزنامه بود.

از همه اون روزها الان فقط یاد موند. بچه ها یکی یکی دنبال هدفشون رفتند و من هم از اون جا درست مرداد سال 84 اومدم بیرون و کار کردن در یک روزنامه دیگه هم رفت بین خاطرات ...................
l لینک l    چهارشنبه هفدهم آبان 1385 22:59  میترا خلعتبری  |