دیشب یه فیلم تقریبا خوب دیدم که بدم نیومد به شما هم معرفیش کنم. اسم فیلم آسمان وانیلی بود که نقش اول اون رو هم تام کروز بازی می کرد.
آسمان وانیلی داستان زندگی مرد جوان و خوش چهره ای رو نشون میده که یک شرکت موفق تجاری رو اداره می کنه و دوستان زیادی داره و از روابط مناسبی با دخترها برخوردار هست.
اون چیزی که ما در نیمه اول فیلم از مرد جوان می بینیم علاقه مفرط به جوان موندن و ارتباط گسترده با دخترها است.
داستان کاملاً معمولی و عادی پیش میره و به اونجا میرسه که مرد جوان نسبت به دوست دختر قبلیش بی توجه میشه و با دختری اسپانیایی زبان آشنا میشه و در پی این ماجرا دختر اولی به سراغش میاد و از اون میخواد که به دوستی شون ادامه بده و دختر اسپانیایی رو ترک کنه که با مخالفت مرد جوان روبرو میشه. در همین حین این 2 نفر دچار سانحه رانندگی میشن و داستان وارد فاز دوم میشه.
این مرد حاضر هست که برای رهایی از این وضعیت هر کاری بکنه........
البته قسمت جالب ماجرا این هست که این مرد پس از سانحه تصادف دچار نا امیدی بسیار میشه تا اونجایی که اتفاقاتی می افته و اون دیگه نمیتونه مرز بین خیال و واقعیت یا رویا و حقیقت رو از هم تشخیص بده.............
پی نوشت: از دیشب به این موضوع فکر می کنم که آیا داشتن یه زندگی شیرین توی رویا بهتره یا داشتن یه زندگی با واقعیات تلخ در بیداری.........


