هیچ وقت انقدر در بی خبری از اعضای خانواده ام نبودم.
مامان برای مراسم ختم یکی از بستگان به شهر پدری خود رفته و بهش دسترسی ندارم.
بابا مثل همیشه به خاطر شرایط کاری شمال هست اما ازشون بی خبرم. با برادر بزرگم که سال هاست تنها تلفنی ارتباط داریم ( به خاطر نبودنش در داخل کشور) مدت هاست بی خبرم.
مهرداد عزیزم به سربازی رفته و هیچ راهی برای جویا شدن از احوالش ندارم.
برادر کوچکم سرما خورده و به خاطر شرایط کاری خودم که معمولا تا دیر وقت بیرونم موفق به دیدنش نمیشم چون وقتی به خونه میرسم خوابیده.
نمی دونم چرا این قدر این بار همه از هم به این شکل دور افتادیم. هر چند کمتر موقعیت پیش میاد که همگی دور هم جمع بشویم ( وای که چقدر روزهای با هم بودن همه اعضای خانواده را دوست دارم ) اما این بار نمی دونم چرا این همه دلتنگ همه هستم.
پی نوشت: شاید به این دلیل که این روزها مدام آهنگ های قدیمی متعلق به اوایل دهه ۷۰ راگوش میدم بیشتر به یاد جمع های خانوادگی هستم.


