يك روز از خواب پا ميشي
مي بيني رفتي ب
ه باد
هيچ كس دور و ورت نيست
همه رو بردي ز ياد
چند تا موي ديگت سفيد شد
اي مرد بي اساس
جشن تولد تو
باز مجلس عزاست
بريدي از اساس
قوز پشتت بيشتر شد
شونه هات افتاده تر
پيرامونتو ببين با دقت
مي سوزن خشك و تر
اينكه زاده آسيايي رو ميگن جبر جغرافيايي
اينكه لنگ در هوايي
صبحونت شده سيگار و چايي
اي عرش كبريايي چيه پس تو سرت
كي با ما راه مياي جون مادرت
اينكه دستاتو روي سرت مي زارن
اينكه با هات هيچ كاري ندارن
اينكه تو بازيشون راهت نمي دن
اينكه سر به سرت مي زارن
اينكه زاده آسيايي رو ميگن جبر جغرافيايي
اينكه لنگ در هوايي
صبحونت شده سيگار و چايي
پي نوشت: اين هم آهنگ اين روزهايم . . .
l لینک l   شنبه دوازدهم اسفند 1385 19:20  میترا خلعتبری
|

