گفت: تو كه سركار ميري، كلاس هات رو ميري، خانواده ات فعلا پيشت هستند و . . . ديگه چي مي خواي پس غرغر نكن اما من فكر نمي كردم دارم غر مي زنم. دوست داشتم بگم چرا حالا كمتر روي چيزي تمركز دارم اما دليلش شايد ميشد باز همون غرغر كردن.
گفتم: باشه ديگه غر نمي زنم و باز هم به سكوتم ادامه دادم اما هنوز هم مغزم پر از نا آرامي است.
l لینک l   چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 17:32  میترا خلعتبری

