اشک من هویدا شد، دیده ام چو دریا شد
در میان اشک من سایه تو پیدا شد
موج آتشی از غم زان میانه برپا شد
اشک من هویدا شد دیده ام چو دریا شد
تو برفتی وفا نکرده نگهی سوی ما نکرده
نکند ای امید جانم که نیایی خدا نکرده
به یاری شکستگان چرا نیایی
چه بی وفا چه بی وفا چه بی وفایی
تو که گفتی اگر به آتشم کشی
و گر به غصه ام کشی
تو را رها نمی کنم من
نه کشته ام تو را به غم
نه آتشم به جان زدم
که می کشی ز من تو دامن
اشک من هویدا شد دیده ام چو دریا شد
در میان اشک من سایه تو پیدا شد
پی نوشت: به شدت این روزها با این آهنگ به یاد پدر و رضای عزیزم زندگی می کنم. به امید هر چه زودتر دیدنشون . . .
l لینک l   جمعه دوم شهریور 1386 23:50  میترا خلعتبری
|

