از اونجایی که ما جزء خبرنگاران . . . جامعه هستیم و باید هر روز مسیری را با اتوبوس طی کنیم امروز با نهایت افتخار باید اعلام کنم که موفق به رکورد زدن در زمینه انتظار برای اتوبوس شدم.
بله، به این ترتیب باید خدمت همه دوستان عرض کنم امروز 58 دقیقه ناقابل در ایستگاه اتوبوس منتظر بودم. می دونم در خیلی از مسیرها این انتظار بیشتر از این خواهد بود اما در مسیری که من از اتوبوس استفاده می کنم یکی از پر تعدادترین دارنده این وسیله نقلیه هست که خب باز هم از اونجایی که باید همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید، اینه دیگه.
تاکسی که قربونش برم اصلا یافت نمی شه (البته ما که اصلا نمی دونیم و نمی فهمیم که این ها از ابتکارات و برنامه های جالب دولت نهم در امور بنزین است). پس می مونه خودروهای شخصی که اونها هم معمولا یا یک مسیر کوتاه رو پول خون جد و آبادشان را می گیرند و یا . . .( از این هم گذشته چه معنی داره که آدم از خودروهای شخصی که اقدام به کار مسافر کشی می کنند استفاده کنه، این همه خودمون در صفحه حوادث از این دم می زنیم که از اینجور ماشین ها استفاده نکنید، بعد خودمون . . .)
خلاصه همه این ها رو گفتم تا یادمون نره در چه بهشتی زندگی می کنیم، چون برخی مواقع یادمون می ره ( خودم رو عرض می کنما، به کسی بر نخوره)
پی نوشت۱: به نوعی روزهای بد هنوز تمام نشده اما تصمیم گرفتم یا با خیلی چیز ها بجنگم و یا خودم را بزنم به بی خیالی . . . فکر می کنم این جوری خیلی بهتر باشه، حداقل بقیه را اذیت نمی کنم.
پی نوشت۲: از دو دوست عزیزم بسیار به خاطر این روزها و تحمل بد خلقی هایم تشکر می کنم.
پی نوشت۳: از همه دوستان خوبی هم که از طریق این وبلاگ جویای حالم شده بودند و یا پیام های انرژی بخشی فرستاده بودند، ممنون.
پی نوشت۴: این روزها نیز بگذرد . . .


