تبليغاتX
فریاد سکوت - سفر به قزوین

فریاد سکوت

دیروز به اتفاق یکی از وکلای خوب برای پیگیری پرونده یه متهم به قتل به قزوین رفته بودم. پرونده متهم به قتلی که تنها 16 ساله است و ناخواسته مرتکب قتل شده بود. امروز در حاشیه پیگیری پرونده این پسر نوجوون از دادگستری قزوین هم دیدن کردم.
ساختمان شیک و تمیزی داشت اما کاش قضاتش هم به همون شیکی و تمیزی بودند. برام جالب بود که اگه خیلی از این آقایون رو خارج از دادگستری می دیدم به هیچ وجه فکر نمی کردم که در مقام قضاوت به جامعه بشری خدمت می کنند.
چند ماه پیش که بحث تشکیل لباس هماهنگ برای قضات مطرح شد، یکی از قضات خیلی خوب دادگاه کیفری استان تهران بسیار از این طرح استقبال کرد و معتقد بود این طرح را باید حتما عملی کنند اما امروز در یک لحظه بادیدن طرز لباس پوشیدن چند تن از همین قضات محترم دادگاه کیفری قزوین به اون موضوع فکر می کردم. اندیشیدن در باب اینکه برخی از قضات چه خوش خیالانه به بسیاری از مسائل فکر می کنند در صورتی که آقایون قاضی در بقیه شهرها خیلی جالب برای راحت تر بودن خودشون شاید در امر قضاوت کفش ها را از پا در آوردند. با پیراهنی که روی شلوار آویزان است با موهایی ژولیده و وضعی بسیار نامناسب در طول جلسات رسمی محاکمه در حال برنامه ریزی تفریحی برای خانواده  در پابان هفته هستند.
از دادگستری قزوین وقتی همراه خانم محمدی ( وکیل پرونده متهم به قتل نوجوان 16 ساله ) و یکی دیگر از دوستان عزیز خارج شدیم به خانه همون پسر 16 ساله رفتیم. پیش از اون از دره ای که در اونجا قتل اتفاق افتاده بود دیدن کردیم و بعد هم به خونه پدر و مادر این نوجوان 16 ساله رفتیم.
یه خونه کاملا روستایی با آدم های زحمتکشی که حالا هر روز چشم به راه آمدن پسرشون هستند. با اصرار پدر محمد (متهم به قتل ) چند دقیقه ای در خونه آنها ماندیم. مادر محمد و دو خواهرش از ما با آب خنک و میوه و چای پذیرایی کردند. پدر محمد می گقت من و همسرم 11 بچه داشتیم اما یکی از آنها درهمین حوض حیاط خانه امان فوت کرد و به همین خاطر حوض را با خاک پر کردیم. چشمان پدر محمد به درستی نمی دید اما دختران بسیار زیبایی داشت.
پس از اینکه از خانه این خانواده خارج شدیم با اصرار پدر محمد به تاکستان آنها رفتیم و کلی برای ما انگور چیدند و خلاصه در یک ظهر سوزان تابستانی در 15 کیلومتری شهر قزوین از اونها خداحافظی کردیم.
پس از اون هم به اصرار مهسای عزیز ( یکی از وکلای بسیار خوب قزوین) به یه جای زیبا رفتیم و جاتون خالی نهار خوردیم. خانم محمدی دیزی سفارش داد و من و مهسا کوبیده خوردیم اما خوب به دیزی خانم محمدی هم ناخنک زدیم. خلاصه پس از یه تنومند سازی اساسی از مهسا خداحافظی کردیم و با خانم محمدی به بازار روز قزوین رفتیم و خلاصه ساعت حدود سه بعد از ظهر به تهران برگشتیم البته از اونجا که من دچار کم خوابی بدی بودم یه یک ساعتی اساسی خواب رفتم اما در کل روز خوبی بود.
نکته اخلاقی اول: دیروز متوجه شدم اسم قدیم شهر قزوین کسپین بود که به این خاطر که ترک زبانان نمی توانستند آن را تلفظ کنند، اسم اون به قزوین تغییر پیدا کرد.
نکته اخلاقی دوم: شب ها سعی کنید زود بخوابید تا در یک سفر نیم روزی مثل من دچار سر درد وحشتناک نشوید.
نکته اخلاقی سوم: عشق است سیستم قضایی خودمان را با این همه قضات عالی!!!

l لینک l    دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 14:25  میترا خلعتبری  |