<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>فریاد سکوت</title>
<link>http://hamegi.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 02 Mar 2009 20:02:24 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>دنیای بی قانون و مسخره</title>
<link>http://hamegi.blogfa.com/post-376.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عجب دنیای بی قانون و مسخره ای داریم. یه سری کشور اول دور هم جمع میشن و فکر می کنن که&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://64.130.220.65/Multimedia/pics/1387/12/World/94.JPG&quot; align=left border=0&gt; خب معقول هست که الان به یه کشور دیگه تو اون ور دنیا حمله کنیم. یه سری از همون کشورا که کلا زیاد براشون مهم نیست بقیه در موردشون چی بگن خیلی سریع موضعشون رو اعلام می کنند و بقیه هم از اون عقب ها همه کارها رو کنترل می کنند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعد از چند وقت هم که خوب همه چیز رو زدند و داغون کردند میگن خب حالا بیاییم و بنشینیم و یه دیداری تازه کنیم و برای چشم هم چشمی از کشورهای دیگه هم شده یه مبلغی به همون کشوره که در حال حاضر غزه هست و چند وقت زدیم داغونش کردیم، کمک کنیم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خیلی مسخره هست به خدا این دنیایی که ما داریم . . .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Mar 2009 20:02:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hamegi&amp;postid=376</comments>
<dc:creator>hamegi</dc:creator>
<guid>http://hamegi.blogfa.com/post-376.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خودمون رو تحویل گرفتیم</title>
<link>http://hamegi.blogfa.com/post-375.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;رفتیم با یه دوست جون عزیز خودمون رو تا سر حد مرگ تحویل گرفتیم. غروب یه کافه خوب با تمامی مخلفات، بعدش هم یه پیاده روی خوب و یه شام عالی. رفتیم تقریبا بالای بالای تهران، یه رستوران سنتی عالی و دیزی بسیار نابی خوردیم و چای داغی هم نوش جان کردیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;البته بعدش هم تا ساعت یک شب موندیم تو ترافیک خیابان ولیعصر اما چون با دوست عزیزی بودیم و موزیک گوش دادیم بهمان چسبید، بسیار . . .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Feb 2009 22:54:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hamegi&amp;postid=375</comments>
<dc:creator>hamegi</dc:creator>
<guid>http://hamegi.blogfa.com/post-375.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اخلاق حقوق بشري در خبرنويسي حوادث</title>
<link>http://hamegi.blogfa.com/post-374.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;عمادالدین باقی در سایت خود مطلب بسیار به جا و درستی را منتشر کرده است که فکر می کنم خواندن آن برای هر حوادث نویسی بسیار بسیار ضروری است. &lt;A href=&quot;http://www.emadbaghi.com/archives/001019.php#more&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;این مطلب&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt; را از دست ندهید و چقدر خوب میشد اگر دوستانی که همچنان بر سر کاری هستند تا هنوز خانه نشین نشدند این مسائل را به کار بگیرند و به آن عمل کنند. بسیار به شخصه از آقای باقی بابت این مطلب تشکر می کنم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Feb 2009 22:38:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hamegi&amp;postid=374</comments>
<dc:creator>hamegi</dc:creator>
<guid>http://hamegi.blogfa.com/post-374.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>The Jacket</title>
<link>http://hamegi.blogfa.com/post-373.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;مساله مهم در زندگی اینه که باور داشته باشی تا وقتی زنده هستی هرگز دیر نیست.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این هم یه فیلم خوبه دیگه بود. فکر کنم این جوری که من این روزا فیلم می بینم تا چند وقته دیگه به کلی چشم هام رو از دست بدم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جک استارکس یک سرباز ارتش آمریکا در عراق است که به علت اصابت تیری به سرش به نظر مرده می&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i35.tinypic.com/dlkw74.jpg&quot; align=left border=0&gt; آید اما در بیمارستان صحرایی متوجه می شوند که وی زنده است و تنها حافظه اش را از دست داده است. بعد از دو سال در سال 1993 وی طی جریاناتی به قتل یک پلیس محکوم می شود. او چیزی از آن صحنه به یاد نمی آورد و به علت بیماری روانی از طرف دادگاه روانه یک بیمارستان روانی می شود تا تحت درمان دکتر بِکِر قرار بگیرد ولی دکتر برای درمان وی روش های منسوخ شده ای به کار می برد. با خوراندن داروهای اعتیادآور و حبس کردن بیمار در یک ژاکت و در کشوی غسال خانه برای ساعت ها، قصد دارد به وی کمک کند تا حافظه خود را به دست آورد. این روش در مواردی موجب ِ خودکشی ِ بیماران شده بود که البته دکتر آنها را بیشتر جنایتکار می داند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در این بین ، جک به جای سفر به گذشته به آینده و سال 2007 می رود و متوجه می شود که در سال 1993 فوت کرده است، یعنی درست چهار روز بعد از زمان حال و در زمان این آینده بینی. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;استارکس به دنبال دلایل مرگ ِ خود می رود تا شاید بتواند از آن جلوگیری کند. در این راه ، جکی پرایس، دختربچه ای که استارکس در سال 1993 وی را ملاقات کرده و اکنون بزرگ شده و همچون مادرش معتاد به الکل است، وی را همراهی می کند. در نهایت جان استارکس موفق به نجات زندگی خود نمی شود اما زندگی ِ مادر ِ جکی نجات پیدا می یابد . . .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Feb 2009 20:16:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hamegi&amp;postid=373</comments>
<dc:creator>hamegi</dc:creator>
<guid>http://hamegi.blogfa.com/post-373.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کوهستان سرد</title>
<link>http://hamegi.blogfa.com/post-372.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«چیزهایی که از دست دادیم، دیگه هیچ وقت به ما بازگردانده نمی‌شوند. این قدر خون بر زمین ریخته&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/5/5c/Cold_Mountain.jpg&quot; align=left border=0&gt; شده است که هیچ وقت، التیام پیدا نمی‌کنند. تنها کاری که از دست ما بر می‌آید، این است که از گذشته درس بگیریم و با آرامش به آنها بنگریم.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یکی از خاصیت های بیکاری طولانی مدت فیلم دیدن بسیار هست که البته اگه در چند روز متوالی چند تا فیلم خوب هم ببینی لذتش چند برابر میشه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یه فیلم خوبه دیگه ای که امروز دیدم کوهستان سرد بود، هر چند موضوعش تکراری بود اما کارگردانی و بازی ها خیلی عالی بودند. مناظر هم که فوق العاده بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;داستان فیلم در سال 1864 مربوط به یک سال قبل از پایان جنگ های داخلی امریکا است. اینمن (جود لاو) که یک سرباز ایالت های جنوبی است پس از بهبود از یک جراحت مرگبار تصمیم می گیرد جبهه جنگ را رها کرده و عازم شهرش شود تا با دوست دوران نوجوانی اش آدا (نیکول کیدمن) ازدواج کند. آنها 3 سال پیش از این ماجرا برای آخرین بار یکدیگر را ملاقات کرده بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اینمن عازم زادگاهش می شود اما در طول سفر مسائل و مشکلات زیادی برای او پیش می آید. از سوی دیگر آدا نیز سالهاست منتظر بازگشت اینمن است. او به کمک دختری به اسم روبی (رنی زولگر) کارهای مزرعه ای که پدرش برای او به ارث گذاشته را رسیدگی می کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;زندگی نسبتاً آرام این دو دوست با از راه رسیدن تیگو که رهبر یک گروه محلی بوده و کارش کشتن فراریان جنگی است دگرگون می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این مرد خشن تصمیم دارد آدا و مزرعه او را تصاحب کند و بنابراین آدا بیش از هر زمان دیگر نیازمند حضور و کمک اینمن است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کوهستان سرد، برنده جوایز متعددی شده است. برای مثال رنی زولگر به خاطر این فیلم برنده اسکار بهترین بازیگر زن نقش مکمّل و برنده جایزه گلدن گلوب شده بود. آنتونی مینگلا، نامزد بهترین کارگردانی و فیلم‌نامه گلدن گلوب شده بود. همچنین جود لاو، نامزد اسکار بهترین بازیگر مرد نقش اوّل شده بود. جان سیل هم نامزد اسکار بهترین تصویربرداری و والتر مارچ، نامزد اسکار بهترین تدوین برای این فیلم شده بودند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Feb 2009 20:49:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hamegi&amp;postid=372</comments>
<dc:creator>hamegi</dc:creator>
<guid>http://hamegi.blogfa.com/post-372.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مادیگلیانی</title>
<link>http://hamegi.blogfa.com/post-371.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;«&lt;A href=&quot;http://74.125.77.132/search?q=cache:yY7useV4kHAJ:shabfilm.blogfa.com/+%D9%85%D8%A7%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;hl=en&amp;ct=clnk&amp;cd=4&quot; target=_blank&gt;تا کنون عشق را تجربه کرده ای؟ عشقی واقعی. آیا تاکنون آنقدر عاشق شده که خود را برای همیشه به&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 256px; HEIGHT: 140px&quot; height=146 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.ajayeb.ir/modigliani/jaunne2.jpg&quot; width=400 align=left border=0&gt; زندگی در جهنم محکوم کنی؟من تجربه کرده ام.&lt;/A&gt;»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;پی نوشت۱:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; حس دیدن یه فیلم فوق العاده چقدر خوبه، دقیقا مثل خواب صبح زمستانی یا تماشای یه بارونه معرکه ارزش داره . . .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;پی نوشت۲:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;A href=&quot;http://74.125.77.132/search?q=cache:mi2im5Cnn3wJ:www.ajayeb.ir/modigliani/index.php+%D9%85%D8%A7%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;hl=en&amp;ct=clnk&amp;cd=1&quot; target=_blank&gt;مادیگلیانی، نقاش ایتالیایی&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;پی نوشت۳:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;FONT color=#333333&gt;پس از یک شب که این مطلب رو اینجا گذاشتم متوجه شدم برخی از دوستان اشتباهی برداشت کردند. سه جمله اول که البته به آن لینک هم دادم متعلق به فیلم مادگیلیانی است که به نظرم جالب آمد. چرا هر کسی برای من کامنت گذاشته گمان کرده که این صحبته منه؟ حداقل به لینک مراجعه کنید دوستان خوبم. کامنت های خصوصی خیلی جالب بود در این مورد. چرا این قدر بی دقت مطلب می خونیم آخه ؟؟؟  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Feb 2009 21:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hamegi&amp;postid=371</comments>
<dc:creator>hamegi</dc:creator>
<guid>http://hamegi.blogfa.com/post-371.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دل سرگشته</title>
<link>http://hamegi.blogfa.com/post-370.aspx</link>
<description>گفتی که حافظا دل سرگشته ات کجاست               در حلقه های آن خم گیسو نهاده ایم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Feb 2009 15:34:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hamegi&amp;postid=370</comments>
<dc:creator>hamegi</dc:creator>
<guid>http://hamegi.blogfa.com/post-370.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شب و روز پیش منی</title>
<link>http://hamegi.blogfa.com/post-369.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آهای تو که به خوابی عمیق و سرد رفتی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تو قلب ها سبز موندی اگرچه زرد رفتی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کنار خاطراتم با تو همیشه خنده ست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;طرحی که از تو دارم شبیه یه پرنده ست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شب و روز پیش منی تو هنوز پیش منی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تو هنوز تو سفره دل درویش منی                                                     &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                                                            محسن چاوشی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;پی نوشت:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; برای دو عزیزی که هر دو رفتنشان برایم بسیار بسیار سخت بود . . .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Feb 2009 20:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hamegi&amp;postid=369</comments>
<dc:creator>hamegi</dc:creator>
<guid>http://hamegi.blogfa.com/post-369.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خاطرات ۹ ساله</title>
<link>http://hamegi.blogfa.com/post-368.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امشب خاطرات ۹ سال پیش را مرور کردیم، با عزیزی از دوران کودکی، نوجوانی و حال  . . .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خاطرات زیبایی که با چند دست خط بچگانه از من و &lt;A href=&quot;http://www.nkhalatbary.blogfa.com/8708.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;او&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt; بر جای مانده بود و به همان رسم، چند خطی دیگر نوشتیم برای ۹ سال بعد . . . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شب خاطره انگیزی بود، همین . . .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Jan 2009 21:15:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hamegi&amp;postid=368</comments>
<dc:creator>hamegi</dc:creator>
<guid>http://hamegi.blogfa.com/post-368.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>راحت</title>
<link>http://hamegi.blogfa.com/post-367.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از تلفن همراه برای همیشه خودم رو راحت کردم. به بهای ناچیزی فروختمش تا از این طریق جماعتی را نیز راحت کنم، همین . . .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 Jan 2009 22:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hamegi&amp;postid=367</comments>
<dc:creator>hamegi</dc:creator>
<guid>http://hamegi.blogfa.com/post-367.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
